The aesthetic-sociological discourse of Saadi's debate with the claimant, the dialectic of virtue and duty
Subject Areas :giti shirvandehi 1 , fatemeh Sheikhloovand 2 * , mohammad farahmand 3 , masoud zabardast 4
1 -
2 - عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل
3 - Department of Persian Language and Literature, Ardabil Branch, Islamic Azad University, Ardabil, Iran
4 - Department of Persian Language and Literature, Ardabil Branch, Islamic Azad University, Ardabil, Iran
Keywords: aesthetics, sociological studies, discursive nature, Saadi’s argument with the claimant.,
Abstract :
In this article, we intend to study the foundation of emotion and the development of Saadi’s voice in an interdisciplinary approach and, using the method of discourse analysis and the dialectical process, examine him in the two issues of virtue and duty, with emphasis on aesthetics and sociological teachings. From the perspective of aesthetics, power is a “qualified good” and is valuable to humans to the extent that it leads to the development and cultivation of intrinsic goods. While in sociology, power is a rational justification for accepting the rule of the nobility and the wealthy, and a prerequisite for aristocratic life and an antidote to social anomie. The confrontation and clash of these two attitudes in one of the stories of Golestan; entitled “Saadi’s Debate with the Claimant” has led to the emergence of a dialectical discourse in the two categories of virtue and duty. Both categories, from both an aesthetic and a sociological perspective, have a significant impact on the reader’s feelings and understanding. In a way, the reader, by delving into the inner layers of the story, sees Saadi’s soul and feelings as different from the voice of his argument with the claimant in legitimizing power. Exploring the processing of Saadi’s feelings and voice in this story expresses a specific discursive nature that is highlighted in the connection between aesthetics and sociology.
احمدی، بابک. 1374. «حقیقت و زیبایی»، چاپ اول، تهران: مرکز.
. ادواردز، پل. 1370. «معنای دیالکتیک در تاریخ فلسفة غرب»، ترجمة شهرام پازوکی، فرهنگ، صص: 109- 118.
. افلاطون. 1366. دورة کامل آثار افلاطون(چهار جلد)، ترجمة محمدحسن لطفی و رضا کاویانی، چاپ دوم، تهران: خوارزمی.
. الهیان، لیلا. 1392. «زیبایی¬شناسی گفتمان سعدی بر اساس نظریة زبان¬شناسی متن»، رسالة دکتری، دانشگاه آزاد، تهران: علوم و تحقیقات، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی.
. باتومور، تام. 1373. «روند تکوین اندیشة انتقادی مکتب فرانکفورت»، ترجمة حسینعلی نوذری، فرهنگ توسعه، شمارة 16، صص: 234-250.
. بانکی، فرزین و مرتضی گوهری¬پور. 1399. «دیالکتیک و معنا»، نامة پژوهش فرهنگی، سال نهم، شمارة سوم، صص: 67-88.
. برتنس، هانس. 1391. مبانی نظریة ادبی، ترجمة محمدرضا ابوالقاسمی، چاپ3، تهران: ماهی.
. بشیریه، حسین. 1401. تاریخ اندیشه¬های سیاسی در قرن بیستم، جلد دوم، چاپ19، تهران: نی.
. پاینده، حسین. 1398. نظریه و نقد ادبی، جلد دوم، چاپ دوم، تهران: سمت.
. تادیه، ایو ژان. 1390. نقد ادبی در قرن بیستم، ترجمة مهشید نونهالی، تهران: نیلوفر.
. تایسن، لیس. 1392. نظریه¬های نقد ادبی معاصر، ترجمة مازیار حسین¬زاده و فاطمه حسینی، تهران: نگاه امروز و حکایت قلم نوین.
. تودوروف، تزوتان. 1396. منطق گفتگویی میخاییل باختین، ترجمة داریوش کریمی، چاپ 4، تهران: مرکز.
. حسینی پاکدهی، علی. 1381. مبانی اقناع و تبلیغ، چ1، تهران: آگاه.
. رشیدیان، عبدالکریم. 1393. فرهنگ پسامدرن، تهران: نی.
. ستوده، هدایت¬الله. 1378، جامعه¬شناسی در ادبیات فارسی، تهران: آوای نور.
. سلطانی، علی اصغر. 1384. قدرت، گفتمان و زبان، تهران: نی.
. شارون، جوئل. 1398. ده پرسش از دیدگاه جامعه¬شناسی، ترجمة منوچهر صبوری، چاپ18، تهران: نی.
. شمیسا، سیروس. 1393. انواع ادبی، چاپ5، تهران: میترا.
. عالم، عبدالرحمن. 1401. بنیادهای علم سیاست، چاپ 35، تهران: نی.
. صالحی امیری، سیدرضا. 1396. مفاهیم و نظریه¬های فرهنگی، چاپ8، تهران: ققنوس.
. فکوهی، ناصر. 1398. تاریخ اندیشه و نظریه¬های انسان¬شناسی، چاپ12، تهران: نی.
. فوکو، میشل. 1402. مراقبت و تنبیه، ترجمة نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، چاپ20، تهران: نی.
. کاپلستون، فردریک. 1382. تاریخ فلسفه از فیشته تا نیچه، ترجمة داریوش آشوری، جلد هفتم، چاپ دوم، تهران: علمی و فرهنگی.
. گرجی، مصطفی. 1383. «تحلیل گفتمان حکایت جدال سعدی و مدعی با نظر به مؤلفه¬های گفت¬وگو»، پژوهش زبان و ادبیات فارسی، شمارة 2، صص: 24-45.
. گیدنز، آنتونی. 1402. گزیدة جامعه¬شناسی، ترجمة حسن چاوشیان، چاپ16، تهران: نی.
. لوزیک، دانیلین. 1398. نگرشی نو در تحلیل مسائل اجتماعی، ترجمة سعید معیدفر، چاپ8، تهران: امیرکبیر.
. محمدی، جمال و همکاران. 1400. «خرده فرهنگ لوطی¬ها و تجربة طرد اجتماعی»، فصلنامة علمی برنامه¬ریزی رفاه توسعه اجتماعی، سال 12، شمارة 48، صص: 105-145.
. محیط طباطبایی، سیدمحمد. 1346. «جدال مدعی با سعدی»، مجلة ارمغان، دورة36، شمارة9، صص: 465-470.
. معصوم، حسین. 1384. « مفهوم دیالکتیک در اندیشة افلاطون»، اندیشه¬های فلسفی3، سال اول، شمارة 3، صص:107-119.
. مندراس، هانری و ژرژ گورویچ. 1354. مبانی جامعه¬شناسی، ترجمة باقر پرهام، چاپ4، تهران: امیرکبیر.
. نرماشیری، اسماعیل. 1396. «جدال سعدی با مدعی با رویکرد ایدئولوژی شناختی استعاری»، متن¬پژوهی ادبی(زبان و ادب پارسی)، دورة21، شمارة74، صص: 79-98.
. هگل، گئورگ ویلهلم فریدریش. 1358. خدایگان و بنده(با تفسیر الکساندر کوژو)، ترجمه و پیشگفتار حمید عنایت، تهران: خوارزمی.
. یورگنسن، ماریان و لوئیز فیلیپس. 1393. نظریه و روش در تحلیل گفتمان، ترجمة هادی جلیلی، تهران: نی.
. Fairclough, Norman. 2010. Critical Discourse Analysis, London, Longman: Gee.
. Hoggart, Richard. 1973. Speaking ti Eeach Other, Harmondsworth. Penguin.
. Macdonell, Diane. 1986. Theories of Discourse, Publisher, B. Blackwell; Length, 146 pages.
. Liddell, Henry George & Robert Scott. 1968. Greek-English Lexicon, London: Oxford.
گفتمان زیباییشناسی ـ جامعهشناختی جدال سعدی با مدعی،
دیالکتیک فضیلت و وظیفه
گیتی شیرواندهی1
فاطمه شیخلووند 2
محمد فرهمند3
مسعود زبر دست4
چکیده
ما در این مقاله قصد داریم شالودة احساس و تکوین صدای سعدی را در رویکردی بینرشتهای مطالعه کنیم و با استفاده از شیوة تحلیل گفتمان، فرایند دیالکتیک، او را در دو موضوع فضیلت و وظیفه با تکیه و تأکید بر امر زیباییشناسی و آموزههای جامعهشناختی بررسی نماییم. از منظر زیباییشناسی، قدرت «خوب مشروط» (qualified good) است و تا آنجا برای انسان ارزشمند مینماید که منجر به بسط و پرورش خوبهای ذاتی(intrinsic goods) شود. درحالیکه در جامعهشناسی، قدرت به منزلة توجیه عقلی قبول حاکمیتِ اَشراف و توانگران، و لازمة زندگی اشرافی و پادزهر آنومی (Anomie) اجتماعی است. تقابل و تصادم این دو نگرش در یکی از حکایتهای گلستان؛ با عنوان «جدال سعدی با مدّعی» موجب پیدایش گفتمان دیالکتیکی در دو مقولة فضیلت و وظیفه شده است. هر دو مقوله هم از چشمانداز زیباییشناسی و هم از نگرة جامعهشناختی تأثیر بسزایی در احساس و فهم خواننده دارد. بهطوری که خواننده، روح سعدی و احساس او را با تعمق در لایههای درونی حکایت، متفاوت از صدای جدال او با مدّعی در مشروعیت بخشی به قدرت میبیند. کنکاش در پردازش احساس و صدای سعدی در این حکایت، بیانگر سرشت گفتمانی خاصی است که در پیوند زیباییشناسی و جامعهشناسی برجسته میگردد.
کلیدواژهها: زیباییشناسی، مطالعات جامعهشناختی، سرشتِ گفتمانی، جدال سعدی با مدّعی.
مقدمه
آثار سعدی، بهویژه حکایتهای گلستان به ما میآموزد که دست کم در سدة هفتم تاریخ ایران، افکاری در جامعه رواج داشت که بهصورت آگاهانه به بحث دربارة تضاد اجتماعی و تعارض طبقاتی میپرداخت، اما در میان تمام اقشار جامعه، ادیبان بهواسطة زبان شاعرانه از این هنر بهرهمند بودند که تضاد و تعارض اجتماعی را در لفافهای از زیباییشناسی مطرح کنند. این امر، سخن آنها را سرشار از گفتمان کرده، و امروزه به خواننده این امکان را میدهد چشماندازهای متن ادبی را از منظر نگرشهای گوناگون بررسی کند.
فرضیة پژوهش حاضر آن است که زیباییشناسی سبب تعدیل افکار جامعهشناختی در ادبیات میشود، و نشان میدهد هرچند این متنها هرازگاهی به مسائل سیاسی تنه میزنند، ولی هرگز بهعنوان یک نیروی سیاسی مستقل و ارادة برتر وارد گردونة سیاست نمیشوند. «جدال سعدی با مدعی»، نمونهای از این متنها است که سعدی در آن به زبان استعاری و شاعرانه، شالوده(استروکتور) تضاد اجتماعی را در واقعیت جامعه جستوجو میکند. «استروکتور یا شالوده، درست همان چیزی است که موضوع تحلیل و تحقیق جامعهشناس را تشکیل میدهد.»(مندراس و گورویچ، 1354: 192) اما در بحبوحة این جستوجو، ترفند سعدی آن است که احساس خود را در قالب دیالکتیکی پنهان عرضه میدهد؛ دیالکتیکی که احساس و فهم خواننده را در دوراهی بین فضیلت و وظیفه از یکسو، و قدرت و مشروعیت از سوی دیگر، تحریک میکند.
تحقیق حاضر این مزیت را دارد که برای نخستینبار به تحلیل بینرشتهای گفتمان سعدی در قالب زیباییشناسی ـ جامعهشناختی بپردازد، و بدون آنکه سنجهای برای ارزشگذاری گفتمان در نظر بگیرد و این مسئلة را پیش بکشد که صدای آشکار سعدی با احساس او برابر است یا خیر؟ سعدی در این حکایت کوتاه، دنیای استعاری و نمادینی را روایت(Narrate) و یا به تعبیری بازنمایی(Represent) کرده که نمایشگر جامعة بشری است. درونمایة اصلی این حکایت به ظاهر، جدال بر سر مشروعیت قدرت اشراف و یا نامشروع بودن آن است. اما خوانندة آشنا به امر زیبا در پس این صدا، احساس سعدی را در قالب دیالکتیک دو نیروی متضاد فضیلت و وظیفه به تماشا مینشیند.
یکی از شیوههای مطالعة چندوچون چنین دیالکتیک پنهانی، تحلیل گفتمان است. ازآنجاکه «هر نوع گفتار(واحدهای زبانی درون بافت)، کلام و نوشتار جریانی اجتماعی بوده و دارای ماهیت و ساختار اجتماعی است»(Macdonell,2013: 2) در طول صد سال اخیر، بحثهای بسیاری در گسترة علوم انسانی و مطالعات اجتماعی دررابطهبا ارتباط جنبههای گفتار، کلام و نوشتار انسان با احساس، ساختار زندگی و تجربة زیستة آدمی مطرح شده که برایند این مطالعات هم در تحقیقات جامعهشناختی و زیباییشناسی تأثیر وافر گذاشته، و هم آنکه سبب تسریع روند پژوهشهای بینرشتهای شده است. مطالعة زیباییشناسی و جامعهشناختی ادبیات، ازجمله پژوهشهای بینرشتهای است که نقد ادبی را با بررسی مسائل اجتماعی مؤثر در زندگی انسان، احساس، فهم و سرنوشت او را توأمان دارد. آشنایی با بعد جامعهشناختی متون ادبی این امکان را فراهم میآورد که ادبیات را به مثابة سندی تاریخی، احتماعی و فرهنگی بنگریم و با استفاده از ابزارهای گوناگون مطالعه؛ مانند تحلیل گفتمان، تصاویر ارزشمندی از افکار عمومی جامعه به دست آوریم، و آشنایی با ابعاد زیباییشناسی، نمایانگر سطوح و لایههای ماز مانند احساس و درک انسان در برابر موضوع یا متن است.
بیان مسئله
قابلیت خوانش و تحلیل گفتمان هر متن ادبی در تعامل و همدلی با فرایندهای جامعهشناختی و مبانی زیباشناسی افزایش مییابد. زیرا ادبیات در بستر جامعه و در پی احساس و زبان استعاری شکل میگیرد و با جریانهای اجتماعی زندگی و فهم و درک خواننده فربه میشود. داستان(Novel) و حکایت، ازجمله مهمترین انواع ادبی است که بیشترین تعامل ارتباطی میان صدا و احساس نویسنده را با افکار عمومی(Opinion public) جامعه دارد. مطالعات گفتمانی با در نظر گرفتن کنش و برجسته کردن احساس در متن، این فرصت را به پژوهشگر میدهد که الگوهای پیوند و تعامل میان قدرت، مشروعیت، وظیفه و فضیلت را کشف نماید و با استفاده از توصیف، تفسیر و یا تبیین، لایههای زیرین و معانی تلویحی یا ضمنی آنها را آشکار کند. چنین نگرشی به ادبیات، آن را تا سطح یک واسطه و میانجی بین جامعه از یکسو، و احساس و اندیشههای انسان از سوی دیگر گسترش میدهد. چنین تلقی و دیدگاهی، هر حکایت و داستانی را به یک کنش اجتماعی و سرچشمة زیباییشناسی تبدیل میکند؛ کنشی که شناخت ابعاد آن نیازمند تحلیل جامعهشناختی و زیباییشناسی است. از همین رو، پژوهش حاضر سعی دارد با در نظر گرفتن نظریة اصل تضاد «دارندورف» و امر زیبای «ایمانوئل کانت»، گفتمان جامعهشناختی و زیباییشناسی دیالکتیک بین قدرت و مشروعیت را در مقابل فضیلت و وظیفه بر مبنای حکایت جدال سعدی با مدعی، تحلیل کند و به بررسی این مسئله بپردازد که زیباییشناسی و جامعهشناسی چگونه ابزارهای تحلیل گفتمان را در اختیار خواننده قرار میدهند؟
پیشینة پژوهش
ـ سیدمحمد محیط طباطبایی در مقالهای با عنوان «جدال مدعی با سعدی» به نقد دیدگاه بزرگانی چون استاد پورداود پرداخته که با بهکارگیری کلمات و عبارات ثقیل عربی، فضلفروشی در نوشتار را منوط به کاربرد کلمات بیگانه کردهاند، درحالیکه زبان سهل و ممتنع سعدی، به تنهایی نمایندة فصاحت و بلاغت زبان فارسی است.(ر.ک: محیط طباطبایی، 1346: 470 ـ 465)
ـ مصطفی گرجی در مقالهای با عنوان «تحلیل گفتمان جدال سعدی و مدعی با نظر به مؤلّفههای گفتوگو»، ضمن آنکه سعدی را مردمیترین شاعر جهان و تاریخ زندگی بشر دانسته، سخن او در بزرگترین حکایت گلستان؛ یعنی جدال سعدی با مدعی را سرشار از آموزههایی معرفی کرده است که با نگاه ساختارگرایانه و با التزام به اصل گفتوگو میتوان به ماهیت و دانش تئوری آنها پی برد.(ر.ک: گرجی، 1383: 45 ـ 25)
ـ اسماعیل نرماشیری در مقالهای با عنوان «تحلیل گفتمان جدال سعدی با مدعی با رویکرد ایدئولوژی شناختی استعاری» ضمن پرداختن به مقولة استعاره و ساختار زبانی آن، حکایت سعدی را نمونهای بارز از حکایتهای ادبیات فارسی معرفی کرده که نشان از ایدئولوژی و غرض فکری نویسندة آن دارد. ازنظر این مقاله، تحلیل گفتمان استعارههای مفهومی، میتواند ذهنیت تاریخی حاکم بر جامعه و روح زمانة آن بازگو کند.(ر.ک: نرماشیری، 1396: 98 ـ79)
ـ لیلا الهیان در رسالة دکتری خود با عنوان «زیباییشناسی گلستان سعدی براساس نظریة زبانشناسی متن» تلاش دارد ابزارهایی را که در زمانها و مکانهای گوناگون، سبب جذب خوانندگانی با طیفهای نگرشی مختلف به این اثر شده است را بررسی کند. به همین منظور، ضمن طبقهبندی ابعاد مختلف زیباییشناسی، با استفاده از نظریة انسجام «هلیدی و حسن» به مطالعة ابزارهای زبانشناختی و علوم بلاغی در حکایتهای گلستان سعدی میپردازد.(الهیان، 1392)
بررسیهای ما نشان میدهد تاکنون هیچ مقاله و یا کتابی به تحلیل گفتمان زیباییشناسی ـ جامعهشناسی این حکایت نپرداخته و توأمان با دو انگارة امر زیبا و اصل تضاد دیالکتیک قدرت و مشروعیت را در قبال فضلیت و وظیفه بررسی نکرده است؛ به همین دلیل، پژوهش حاضر، نخستین حرکت در باب این موضوع در گسترة سعدیپژوهی است.
ادبیات پژوهش
مبانی نظری
«ادبیات، نقد زندگی است. ادبیات باعث میشود ارتباط درونی و مقتضیات اجتماعی تجربة انسانی را به گونة کاملتری درک و احساس کنیم.»(Hoggart,1973: 15-16) بنابراین، ادبیات اجتماعیترین و درعینحال فرهنگیترین راه در عینیت بخشی به پرسمان یا گفتمان است. از مهمترین کارکردهای آثار ادبی، تأثیرگذاری بر اسلوب شکلگیری و تطور ارزشهای اخلاقی در گسترة جامعة بشری است. در این بین، حکایتها و داستانها به دلیل برخورداری از قوة بالای بازنمایی، سلسلهجنبان احساس خواننده و محرک ذوق و لذت اویند. از منظر زیباییشناسی، احساسات، ذوقها و لذتها میتوانند از آبشخورهای اصلی فراروی از «خودپدیداری» و شکلگیری اخلاق باشند؛ اخلاقی که در غایت خود، منجر به عدالت و تخالف با تضاد و تعارض اجتماعی میشود.
نسبت بین اخلاق و جامعه، از دیرینترین مقولهها و بنیانیترین پرسمانهای بشری است. آموزههای مقولة نخست را از چشمانداز زیباییشناسی، و آموزههای مقولة دوم را از نگرة جامعهشناسی میتوان برجسته کرد. «زیباییشناسی نخستین پله در شناخت جهان حسی است.»(احمدی، 1374: 21) که افق دید ما را برای شناخت و آگاهی از احساسات و جهانبینی خواننده میگشاید. و چون هرگونه نقادی در باب نگره، اخلاق، صدا و احساس بالیده در زبان شعر و ادبیات نیازمند تعبیر و خوانش است، میتوان گفت بررسی معیارهای زیباییشناسی هرگز فارغ از گفتمان نیست. از طرف دیگر، گفتمان در انطباق با آموزههای جامعهشناختی این مطلب را یادآور میشود که «نسبت دادن صداهای بسیار برای گروههای اجتماعی و حتی افراد، به این معنی است که گویندگان، درونی دارند که در ارتباط با دیگران آن را بیرون میکشند و آشکار میکنند. با این استدلال که این صداها در یک ساختار اجتماعی تشکیل شدهاند.»( Macdonell, 2013: 193) بنابراین، هر گفتمانی را میتوان در فرایند ارتباط «خود» با «دیگری» یک امر اجتماعی تصور کرد و فرایند آن را در قالب دیالکتیک، معنادار ساخت. «گفتمانها، مرزهایی مابین حقیقت و خطا ترسیم میکنند و گونههای خاصی از کنشها را مربوط و معنادار و سایرین را نامربوط و خارج از موضوع قرار میدهند؛ بنابراین گفتمان برسازندة امر اجتماعی است.»(یورگنسن و فیلیپس، 1393: 235) بنابراین، مطالعة گفتمانی ما را بر آن میدارد که علاوهبر گزینش ویژگیهای صوری تأثیرگذار در متن ادبی، اطوار درونی آن را هم که شامل اخلاق، احساس، خودپدیداری، دیگری و ... است بررسی کنیم. در نظر گرفتن توأمان مؤلّفههای زیباییشناسی و آموزههای جامعهشناسی در تحلیل گفتمان متون ادبی سرنخهایی از آگاهیهای ضمنی نویسنده و یا صدای گوینده در اختیار ما قرار میدهد که براساس آن میتوان هم به بافت فرهنگی ـ اجتماعی متن، و هم به کنش و عاملیت مؤلف در ایجاد ارتباط با خواننده پی برد. به همین دلیل، «ویژگیهای صوری متن میتواند ازجمله گزینههای گفتمانی محسوب شود که تفسیر و خوانش متن را بهصورت بالفعل در میآورد.»(Fairclough, 2010: 117) صدای خود در ارتباط با دیگری، تبدیل به گفتمان میشود و در فرایند افکار عمومی به گردش درمیآید. هر گفتمانی با احساس و اخلاق مؤلف و افکار عمومی جامعه رابطة تنگاتنگ دارد. «گفتمان، زبان یا نظامی از بازنمایی است که بهگونهای اجتماعی شکل میگیرد تا مجموعهای از معانی را دربارة حوزههایی از مسائل و موضوعات ایجاد کند و آنها را به گردش درآورد.»(رشیدیان، 1393: 536)
«ابتکار جامعهشناسی ادبیات، در برقرار کردن ارتباط و توصیف روابط میان جامعه و اثر ادبی است. جامعه پیشاز اثر وجود دارد، زیرا نویسنده مشروط به جامعه است و آن را باز مینمایاند و بیان میدارد و در پی تغییر دادن آن است؛ بدون شک، جامعه درون اثر زنده است و رد پای آن را همواره در درون لایههای اثر بازمییابیم.»(تادیه، 1390: 183). جامعهشناسي ادبیات نشان ميدهد ادبيات نيز مانند خانواده، آموزش و پرورش، حكومت، و... يك نهاد اجتماعي است؛ يعني ريشه در زندگي اجتماعي انسان دارد. برايناساس ميتوان جامعهشناسي ادبيات را علم مطالعه و شناخت محتواي آثار ادبي و خاستگاه رواني و اجتماعي پديدآورندگان آن و نيز تأثيری كه اين آثار در اجتماع ميگذارند، تعريف كرد؛ جامعهشناسي ادبیات، مطالعۀ علمي محتواي اثر ادبي و ماهیت آن در پيوند با ديگر جنبههاي زندگي اجتماعي است.( ر.ک: ستوده، 1378: 7 ـ 56) اما ابتکار زیباییشناسی آن است که به خواننده این امکان را میدهد که مفروضات شهود حسی مؤلّف و متن را دریابد و از این مسیر به احساس و التذاذ دست یابد.
اصل تضاد و نظریة دارندورف
واژۀ «Conflict» از ریشۀ «Configure» به معنای برخورد كردن و مبارزه كردن گرفته شــده است. تضاد، حالتی است که در آن منافع، علایق و جهانبینی دو يا چند نفر نابرابر و یا متعارض باشد. براي اين اصطلاح معادلهايي چون نزاع، تقابل، كشـمكش، انحراف، دوگانگي، جدال، تعارض و دشـمني در نظر گرفته شـده و بهطور متواتر در جامعهشناسی مارکسیستی بـه كـار رفته است. «جدال مطرح در داستان، یا جدال دو انسان با یکدیگر است، یا جدال انسان با طبیعت یا خدا یا سرنوشت، یا جدال انسان با خود.»(شمیسا، 1393: 171) «رالف گوستاو دارندورف»(R. G. Dahrendorf: 1929-2009) را باید از مهمترین نظریهپردازان جامعهشناسی به شمار آورد. او اهل آلمان و تحصیلکردة فلسفة جامعهشناسی بود و در دانشگاههای آلمان تدریس میکرد. مفهوم «اقتدار یا مشروعیت»(Authority)، نقطۀ ثقل نظریات دارندورف است. او با تأثیرپذیری از تعریفهای پیشینیان و نظریهپردازی آنها، مشروعیت را در همسویی با اصل تضاد، وارد بحث تازهای کرد و تأثیر عمیقی بر پژوهشهای جامعهشناختی گذاشت. او مشروعیت یا اقتدار را امري سازمانی و متفاوت از قدرت ارزیابی میکرد و جامعه را متشکل از گروههاي رقیب با منافع متعارض و علایق متضاد میدانست که در پی افزایش اقتدار خود، و کاهش اقتدار گروههاي رقیباند. «براساس نظریات دارندورف، عامل اساسی تضادهای اجتماعی توزیع نابرابر و غیرعادلانة وسایل تولید نیست، بلکه علت اساسی این تضاد را باید در توزیع نابرابر اقتدار یا توانایی بین افراد و گروهها جستوجو نمود.»(روشه، 1394: 100) از نگاه او «مشروعیت عبارت است از: شانس و موقعیتی مبتنی بر نظمی خاص با محتوایی معین که باعث اطاعت گروهی از مردم میگردد و بدین ترتیب اقتدار از قدرت متمایز میشود و مشروعیت به وجود میآید.»(همان) اصل تضاد در معنایی که در این پژوهش از حیث نظری نقطة اتکا قرار میگیرد، همان است که در نظریة دارندورف مفهومپردازی شده است. تلقی دارندورف از اصل تضاد، متفاوت از معنا و کاربرد مارکسیسمی آن است. در نگاه مارکس، اصل تضاد و نابرابری اجتماعی دستمایة انقلاب و تغییر ساختارهای زیرین و زبرین جامعه است؛ درحالیکه دارندورف تضاد و آگاهی به آن را مایة پیشرفت و تلاش برای آیندهای مطلوب میداند. اهمیت نظریة دارندورف در این بود که با مطالعه در پارادایم مارکس، میان اصل تضاد و امر اجتماعی دیالکتیک ایجاد میکند.
گفتمان زیباییشناسی حکایت جدال سعدی با مدعی
در حکایت جدال سعدی با مدعی، خواننده در پشت پردة تجربة عینی و کنشمند تعارض بین دو نفر؛ سعدی و مدّعی، موفق به دریافت یک تجربة معنوی نیز میشود. تجربة اخیر برای خوانندة آگاه، چراغ راهنمایی است تا از قِبَل آن به احساس و فهم سعدی پی ببرد. در واقع، احساس و فهم، اصل زنده و پویای متن ادبی و محرّک ادراک خواننده است. تمام پرسشهایی که خواننده از علت، روند، نتیجه و شیوة نگرش جدال سعدی با مدّعی دارد در همایی و تصادم با احساس خواننده است که به پاسخ میرسند؛ هرچند که این پاسخها جنبة شهودی داشته باشند. اما نکتة مهم آن است که این پاسخها علیرغم شهودی بودن، بنمایة اصلی گفتمان زیباییشناختی حکایت سعدی را شکل میدهند. این بدان معناست که احساسات پنهان و پیدای درون حکایت با نزدیک شدن به احساس و فهم خواننده، امواج فکری او را متلاطم میکند و سکون باطن او را به هم میریزد و او را ناگزیر از پاسخ و ارائة خوانش متن میکند. بدین ترتیب گفتمان زیباییشناختی شکل میگیرد.
مطالعة گفتمان حکایت از چشمانداز زیباییشناسی و قاب اخلاق، ممکن است نتایجی مهمتر از درک متعارف و کلیشهای به همراه داشته باشد. همچنان که در جدال سعدی با مدّعی، مخاطب به ظاهر سعدی را طرفدار قدرت و برتری اغنیا و مشروعیت سلطه و کاریزماتیک توانگران میبیند، ولی خوانندة آگاه با نیم نگاهی به حکایتهای دیگر او در مییابد احساس و فهم سعدی در برابر تضاد و تعارض اجتماعی دیگرگونه است. قرار دادن خواننده در شرایط و فضاهای خاص، احساسات خواننده را تحریک میکند. این فضاها علاوهبر آنکه متکی به مجادله در موضوعی جامعهشناختی است، با زبانی شاعرانه زمینة پدیدار شدن احساس، اخلاق و حتی لذت را فراهم کرده است. خوانندة منتقدی که حکایت مزبور را با عبور از کنش و کارکرد جامعهشناسی بین قدرت و مشروعیت مطالعه میکند، همایی و تصادم تعارض و تضاد اجتماعی با اخلاق و دو مؤلفة آن؛ یعنی فضیلت و وظیفه را در گفتمانی احساسمدار درمییابد. در این حکایت احساس و فهم خواننده با احساس و ادراک سعدی وارد تعامل میشود، برایند این تعامل گفتمان زیباییشناسانه است. سعی سعدی در حکایتهای گلستان آن است که احساس واقعی را به مخاطبین خود منتقل کند. بنابراین، با اینکه خواننده از ماهیت غیر واقعی جدال سعدی با مدّعی آگاه است ازنظر عاطفی بهگونهای به این حکایت واکنش نشان میدهد که کویی در برابر رویدادی واقعی قرار دارد.
دیالکتیک و جدال
تبارشناسی واژة «جدال» و بررسی کارکرد آن از منظر جامعهشناسی، نشانگر پیشینة پررنگ این اصطلاح در گفتمان جوامع بشری است. یونانیان باستان از زنون، سقراط، افلاطون تا ارسطو واژة «Dialectic»( διαλεκτική) را به معنای فن مباحثه، پیکار و سگالش لفظی، گفتوگو، منازعه، بحث از طریق پرسش و ... میدانستند.(Liddell & Scott, 1968: 401). افلاطون در فصلهای شش و هفت «جمهوری»، ضمن آنکه دیالکتیک را «سرآمد و تاج همة علوم بشر» مینامد، مغالبه(Eristic) یا نزاع و جدال را صورت تحریف شدة آن معرفی میکند که در آن فرد، برای فائق آمدن بر دیگری، سعی میکند از راه ابطال استدلال، شواهد و واقعیات ملموس را به حقیقت و کلیت تبدیل کند.(ر.ک: افلاطون، 1366: 534 ـ 511) در فلسفه«هدف دیالکتیک یا مجاب کردن حریف است یا همکاری دو شخص برای روشن ساختن یک مطلب.»(معصوم، 1384: 115) منظور ما از فلسفه در این پژوهش، توصیف ماهیت عالم و جایگاه انسان و سرنوشت او در آن است. چنین تعریف عامی از فلسفه، دربرگیرندة جهانبینی ما است. همچنین منظور از مغالبه، نوعی دیالکتیک است که در آن «ابطال فرضیات مخاطب از طریق اتخاذ نتایج غیرقابلقبولی از همان فرضیات است.»(ادواردز، 1370: 110). آنچه بهعنوان زیربنا در جدل و دیالکتیک، اهمیت فوقالعاده دارد « وجود دو امر متقابل است. یعنی اساس اندیشة دیالکتیکی را تقابل تشکیل میدهد. در دیالکتیک، همیشه این پیشفرض وجود دارد که امور در تقابل یا تضاد با یکدیگرند و باید به نحوی معقول و منطقی از این امور گذر کرد و به حقیقت رسید.»(بانکی و گوهریپور، 1399: 68)
خود و دیگری
هر گفتمان و جدالی نیازمند حضور «دیگری» و قبول هویت «خود» است. در میدان جدال است که خود از دیگری جدا میشود و به زبان دیالکتیک میکوشد علاوهبر رسیدن به خودآگاهی، فرهنگ خودی را فراتر از فرهنگ دیگری نشان دهد. در فلسفة «هگل»، جدال راهی برای پیشبرد دیالکتیک تاریخ و جریان آن است(کاپلستون، 1382: ج7/217) لذا نمیتوان گفت که دیالکتیک و جدال، صرفاً روشی فلسفی برای دستیابی به معرفت است، بلکه جدال، واقعیت جاری عالم در میان تمام امور است که همة مقولات عالم را تحت سیطرة خود دارد. حقیقتی که نمیتوان از آن چشم پوشید و از غایت و فرجام آنکه رسیدن به خودآگاهی است غافل ماند.(ر.ک: هگل، 1358: 43)
مشروعیت
مشروعیت یا (Legitimacy/ Authority )، اصطلاحی پرطمطراق است از «ماکس وبر»(Max Weber: 1864-1920) جامعهشناس آلمانی وبر مشروعیت را سرشت ذاتی تمام گفتمانهای جامعهشناختی میداند و وجود آن را در جامعه، سبب تعدیل قهر و اجبار میانگارد. از دیدگاه او، مشروعیت جنبة جهانشمول ندارد؛ زیرا از طریق هیچ دانش محاسبهشدهای نمیتوان به مشروعیت دست یافت؛ بلکه مشروعیت با توجه به زمینههای خاص اجتماعی و شرایط فرهنگی و تحت حمایت عقلانیت منطقی یا دانشهای انقیادی سعی میکند اقتدار فرد یا گروهی را بر جامعه و مردم توجیه کند. عقلانیت منطقی و دانش انقیادی مورد استفادة مشروعیت، از جامعهای به جامعة دیگر متفاوت است. بااینحال، تمام مشروعیتها در یک نقطه وجه اشتراک دارند و آن، این است که مشروعیت تضمینکنندة سلطه و تعدیلکنندة تضاد اجتماعی است. ماکس وبر، در مقالة « Tripartite Classification of Authority»، انواع سهگانة قاعدة مشروعیت، که دو سال بعداز مرگش، در سال 1922 میلادی در سالنامة پروس آلمان چاپ شد، سه نوع مشروعیت را از هم تفکیک کرد:
1ـ مشروعیت قانونی(Legal Authority): «از دید وبر، همان عقلانی شدن دولت، مشروعیت سلطه براساس قانون، عقلانیت حقوق و ... است.»(صالحی امیری، 1396: 97) دیوانسالاری و جریان ادارة امور بر پایة بوروکراسی از ویژگیهای این نوع مشروعیت است.
2ـ مشروعیت سنّتی(Traditional Authority): با تأکید بر بعد دینی و فرهنگی، خواستار دوام و قوام نظم قدیمی در جامعه است. «در این نوع سلطه مبنای کنش، سنّتی است که به موجب آن رابطة سلطه امری از پیش داده شده تلقی میگردد.»(همان)
3- مشروعیت فرهمند(Charismatic Authority ): یا سلطة کاریزماتیک با تکیه بر بعد عاطفی و احساسی سلطه، «نخست زندگی روحی فرد را دچار دگرگونی میسازد سپس در نهادهای اجتماعی تحول ایجاد میکند.»(همان: 99)
قدرت
در نگاه عامیانه قدرت یعنی فایق آمدن بر کشمکشها و چیره شدن بر موانع، اما در فلسفة علوم اجتماعی، قدرت معانی گستردهای دارد. «نیچه»(F. Nietzsche: 1844-1900) در تبارشناسی، هر حاکمیتی را درون جامعة انسانی محصول قدرت میداند. «او در اولین نکتهای که راجع به اخلاق مسیحی مطرح کرد مدعی شد اگرچه ممکن است برداشت مسیحی از امر نیک، ظاهراً برداشتی والاتبارانه باشد، اما در واقع محصول مبارزة قدرت موفقیتآمیز گروههای به حاشیه رانده شده، بهویژه بردگان بود.»(نقل از شرت، 1396: 195). «فوکو»(M. Foucault: 1926-1984)، قدرت را نیروی محرک تاریخ به شمار میآورد که تکنیکهای ابداعی آن همواره در حال تغییر هستند.(همان: 209) او در سکسوالیته مینویسد «قدرت ایجاد لذت میکند، به معرفت شکل میدهد و گفتمان به وجود میآورد.»(همان: 214) آنچه در جامعهشناسی، قدرت را سرشار از گفتمان میسازد توجه به این نکته است که «سلول کوچک قدرت، محصول هرم انضباطی است، سلولی که در درون آن، جداسازی، هماهنگی و کنترل وظیفهها تحمیل و کارا شده است.»(فوکو، 1402: 274) «ژرژ بالاندیه»(G. Balandier: 1920-2016)، انسانشناس فرانسوی، «معتقد است که قدرت میتواند به اشکال و محتواهای بسیار متنوع ظاهر شود یا در معناهای اجتماعی مستتر باشد.»(فکوهی، 1398: 290) او قدرت را از دیدگاهی پویاگرا(Dynamic) مورد توجه قرار میدهد و در شکلگیری و تداوم آن از نوعی دیالکتیک در نظم و بینظمی سخن میگوید که در نمادگرایی اجتماعی خود را متبلور میکند.»(همان)
روش تحقیق و چهارچوب پژوهش
مقالة حاضر برگرفته از رسالة دکتری با عنوان: «تحلیل جامعهشناختی نابرابریهای اجتماعی در آثار سعدی بر اساس رویکرد تضاد» است. پژوهشگر در این مقاله، سعی کرده با استفاده از شیوة تحلیل گفتمان و با تکیه بر روش اسنادی، مطالعهای جامعهشناختی از مصاف قدرت و مشروعیت در متون کلاسیک ادبیات فارسی ارائه دهد. متناسب با هدف اصلی تحقیق، که عبارت است از تحلیل شالودة گفتمان و آشنایی با چگونگی تکوین و ساختبندی صدای سعدی از منظر جامعهشناختی، میتوان گفت تحلیل گفتمان جامعهشناختی رویکرد مقبولی برای پژوهش حاضر به نظر میرسد. شیوة تحلیل گفتمان یکی از طرق مختلف پژوهشهای کیفی است که متن و زبان را به مثابة یک پدیدة جامعهشناختی مطالعه میکند و با کاوش در سطوح ژرف متن و واسازی آن، رویهها و گفتارهای مسلط و تأثیرگذار در زبان و اندیشة جامعه را تبیین میکند. به بیان دیگر، تحقیق حاضر به تحلیل مؤلّفههایی میپردازد که در نگرش جامعهشناختی سعدی در اصل تضاد مؤثرند. روند سیستماتیک این شیوه از تحقیق، در تحلیل ساختار و محتوای متن، کارایی آن را در پژوهشهای معاصر دوچندان کرده است.(ر.ک: سلطانی، 1384: 66) جامعة آماری مقاله، آخرین حکایت از باب هفتم گلستان سعدی، جدال سعدی با مدّعی در بیان توانگری و درویشی است که براساس تصحیح محمدعلی فروغی چاپ 1385 از صفحة 262 تا 268 انتخاب شده است. این حکایت، هم برخوردار از بنمایة تعارض میان دو کد جامعهشناختی توانگری و درویشی است، و هم نمایانگر نظریة تضاد اجتماعی(Social Conflict Theory) ؛ به همین سبب، قابلیت کافی برای تحلیل گفتمان را داراست.
یافتههای تحقیق
با ظهور تحلیل گفتمان و توجه مبسوط به آن در مطالعات علوم انسانی، معانی و مفاهیم پنهان بسیاری از متون، بهویژه متون ادبی برای ما آشکار شده است. یکی از مهمترین این مفاهیم، تضاد و نابرابری اجتماعی است. جامعهشناسان عمدتاً تعبیرهای متفاوتی از اصل تضاد دارند؛ گاه تضاد را مایة شکاف در جامعه و سازندة نظام اجتماعی میدانند، و گاه بدون توجه به منافع مادی، تضاد را سبب پیدایش گروههای قومی و جناحهای سیاسی معرفی میکنند.(ر.ک: گیدنز، 1402: 204 ـ 203) ما در این پژوهش گفتمان سعدی را دربارة این اصل تحلیل میکنیم. اهمیت تحلیل گفتمان جامعهشناختی حکایت جدال سعدی با مدعی در آن است که این حکایت تفاوت بنیادینی با حکایتهای دیگر گلستان دارد. ازنظر ساختار در این حکایت، تضاد و تعارض اجتماعی موضوع کانونی گفتمان سعدی است و بهطور مستقیم به تبیین تضاد میپردازد.
«خداوند مکنت به حق مشتغل پراکنده روزی، پراکنده دل»
«بدان که هرجا گل است خار است و با خمر خمار است و بر سر گنج مار است و آنجا که درّ شاهوار است، نهنگ مردمخوار است. لذت عیش دنیا را لدغة اجل در پس است و نعیم بهشت را دیوار مکاره در پیش.»(سعدی، 1385: 67 ـ 263) فهم تضاد و تقابل، استعداد ذاتی ذهن و شناخت اجتماعی انسان است. «منطق اجتماعی ذهن انسان براساس سازههای متقابل شکل گرفته است. این تقابلها زیربنای فرهنگ را میسازند و سرچشمة واکنشهای مردم هستند.»(برتنس، 1391: 78) اهمیت این موضوع از آن جهت است که از یکسو نشان میدهد ادبیات همواره در تعامل با جامعه است؛ بهطوری که میتوان گفت علم جامعهشناسی مسیر خوانش ادبیات در بستر تحلیل گفتمان را هموار میکند. از سوی دیگر، خاستگاه بسیاری از منازعات گفتمانی، تنشها و مناظرههای ادبی تئوری تضاد و تعارض اجتماعی است. از نگاه هستیشناسانه، «انسانها با ساختاربخشی به جهان در قالب جفتهای متقابل، مفهومسازی میکنند. ساختار تقابلهای دوگانه به زبان و تجربة ما و وابستههای که از طریق آنها تجربة خویش را بیان میکنیم، شکل میدهد.»(تایسن، 1392: 364)
سعدی جدال بین خود و مدعی(دیگری) را دستمایهای برای تبیین اصل تضاد قرار میدهد. ورای ویژگی صوری متن که حکایت از قدرت توانگران دارد، پشت پردة حکایت، آنچه خودنمایی میکند معنای مشروعیت این قدرت و سلطة آن در جامعة سنّتی سدة هفتم ایران است. مشروعیتی که با توسل به دین و اخلاق، خود را توجیه میکند و برای برقراری نظم اجتماعی و ایجاد یک جامعة نیک و مطلوب خندهای دروغین بر لب دارد. «مرا که پروردة نعمت بزرگانم این سخن سخت آمد. گفتم ای یار، توانگران دخل مسکیناناند و ذخیرة گوشهنشینان و مقصد زائران و کهف مسافران و متحمل بار گران بهر راحت دگران. دست تناول آنگه به طعام برند که متعلقان و زیردستان بخورند و فضلة مکارم ایشان به ارامل و پیران و اقارب و جیران رسیده.
توانگران را وقف است و نذر و مهمانی زکات و فطره و اعتاق و هدی و قربانی
تو کی به دولت ایشان رسی که نتوانی جز این دو رکعت آنهم به صد پریشانی»
(همان: 262)
سعدی در این دیالکتیک به کمک واژگان صوریای که ریشه در دین و اخلاق دارند؛ مانند: زکات، قربانی، اعقاق، انفاق به زیردستان، ترحم به ضعیفان، رسیدگی به همسایگان و ... زمینة مشروعیت قدرت توانگران را فراهم میکند و با استفاده از عقلانیت دینی و اخلاقی، مدعی را متوجه این رسالت میسازد که جز تبعیت و پیروی از قدرت توانگران، سرنوشت محتوم دیگری ندارد و اگر بخواهد در بنیادهای این تبعیت تغییری ایجاد، مغلوب و تبدیل به عنصر مطرود خواهد شد که اصول از پیش فرض شدة فرهنگ، دین و اخلاق جامعه آن را تدوین کرده است. این اصول مفروض، او را از دایرة گفتمان جامعه طرد میکند. واپسزنی و یا طرد اجتماعی(Social rejection) در جامعهشناسی پدیدهای چندبُعدی است که اغلب در «متنِ آن، نوعی منازعات قدرت که در دل تعاملات زندگی روزمره میان گروهها و افراد وجود دارد رخ میدهد، لذا کاملاً به مسئلة خلق معنا در قلمرو فرهنگ گره خورده است.»(محمدی و همکاران، 1400: 108) سعدی در این مغالبه با پیش کشیدن هنجارهای عینی و ملموسی که مورد قبول افکار عمومی جامعه است، صدای مدعی را خاموش میکند. گفتمان او در این حکایت به ظاهر، نشان از نقض صدای مدعی دارد، اما در اصل خواننده را به این هدف غایی سوق میدهد که سعدی به زبان استعاری خواسته در واقع ساختار قدرت در جامعة سنّتی را در انتزاعیترین و اغراقآمیزترین شکل ممکن برملا کند. این ساختار درون دو گفتوگو خود را نشان میدهد: گفتوگوی میان سعدی با مدعی و گفتوگوی میان قاضی با سعدی و مدعی. توجه داشته باشیم که هم سخن مدعی، و هم سخن قاضی یک سخنگو بیشتر ندارد و آن هم سعدی است؛ به عبارت دیگر، کنش سعدی در این حکایت در سه قالب سه شخصیت اصلی بروز میکند:
ـ مدعی که مخالف تضاد بین توانگران و فقیران است.
ـ سعدی که نمکخوردة سفرة توانگران است.
ـ قاضی که بیطرفانه و از نگاه هستیشناسی اصل تضاد را توجیه میکند.
سعدی از رهگذر این ترفند در نهایت به خودآگاهی میرسد. او در این خودآگاهی تلویحاً میپذیرد
که تفاوت و تضاد بین توانگر و درویش یک حقیقت موجود است و موضوعی نیست که برساختة ذهن و خیال آدمی باشد.
«مکن ز گردش گیتی شکایت ای درویش که تیرهبختی، اگر هم بر این نسق مُردی
توانگرا چو دل و دست کامرانت هست بخور، ببخش که دنیا و آخرت بردی»
(همان: 268)
ویژگی دیگری که از گفتمان سعدی به دست میآید «ریطوریقا»ی او در پردازش یک واقعیت اجتماعی در قالب دیالکتیک حکایت است. او تعمداً دیالکتیک را به شیوة جدال به کار برده است. چنین مقصودی، بیش از آنکه در منطق و یا فلسفه مطلوب باشد در فن خطابه مورد توجه است. ریطوریقا یا فن خطابه، به معنی اقناع و مجاب کردن مخاطب در بحث است. در این اقناع، خود بر دیگری غلبه میکند و ارتباط دیالکتیک آنها به نفع خود تمام میشود. آنچه از منظر جامعهشناسی خطابه را مهم مینماید، وجود «ارتباط»(Communication) و هویت(Identity) در بنیاد آن است؛ ارتباطی که منافع و علایق یک طرف، هویت طرف دیگر را مغلوب میکند. ارتباط با دیگری راهی است برای مشروعیت بخشیدن به جدال و دیالکتیک. سعدی در این حکایت به فراخور لحن تعلیمی و اندرزی گستردهای که در آثارش دارد، سعی میکند مدعی را به خودآگاهی برساند و او را اقناع کند که مشروعیت قدرت توانگران در جامعه، هم خاستگاه مردمی دارد و هم خاستگاهی نزدیک به حقانیت دین و اخلاق. در علم ارتباطات اجتماعی، اقناع عبارت است از «نفوذ در مخاطب، بهمنظور نیل به مقاصد خاصی، با بررسی و ارزیابی افکار و احساسات آنها.»(حسینی پاکدهی، 1381: 10) مفهوم ارتباط در جامعه، به معنای تفاهم و اشتراک فکر است؛ مفهومی که لازمة حیات روحی و جسمانی جوامع انسانی و قوام و دوام آن است. اما شاخصههای متضادی مانند توانگری و فقر، ممکن است با ایجاد یأس و بدبینی این ارتباط را با دغدغه و چالش همراه کند. «دلیلش نماند، ذلیلش کردم. دست تعدّی دراز کرد و بیهوده گفتن آغاز و سنّت جاهلان است که چون به دلیل از خصم فرومانند سلسلة خصومت بجنبانند. چون آزر بتتراش که به حجت با پسر برنیامد، به جنگش برخاست که لَئِن لَم تَنتَه لَأرجُمَنَّکَ دشنامم داد سقطش گفتم. گریبانم درید زنخدانش گرفتم.»(سعدی، 1385: 67 ـ 266) سعدی در این فن میکوشد، تفکر مدعی را به هم بریزد و از این رهگذر نظام فکری جدیدی برایش تنظیم کند. بنابراین، قدرت اشراف را به سنّت و آداب پذیرفتهشدة جامعه گره میزند تا از این راه به گفتمان خود مشروعیت ببخشد و در حقیقت تقابل و تضاد میان توانگری و درویشی را به وحدت و صلح تغییر دهد. «اگر قدرت جود است و گر قوت سجود، توانگران را به میسر شود که مال مزّکا دارند و جامة پاک و عِرض مصون و دل فارغ و قوّت طاعت در لقمة لطیف است و صحت عبادت در کسوت نظیف، پیداست که از معدة خالی چه قوّت آید و از دست تهی چه مروّت و از پای تشنه چه سیر آید و از دست گرسنه چه خیر.»(همان: 262) اشاره به موضوع فقر و متعارض ساختن آن با توانگری، شگرد این خطابه است. فقر، ازجمله معضلات دیرینة جوامع انسانی است که در هر دوره به نحوی از انحا گریبانگیر او بوده است. این معضل، به دلیل برهم زدن نظام اخلاقی جوامع، زایل کردن مشروعیت حکومتها و کاهش اعتماد اجتماعی، یکی از مهمترین موضوعات پروبلماتیک جامعهشناسی است. «برای بسیاری از مردم، فقر دامی است که رها شدن از آن دشوار است... موقعیت فقر موقعیت تأثیرگذاری و نفوذ کاملاً قدرتمندانه است. اگر افرادی را که در حد افراطی دیگر جامعه هستند، یعنی ثروتمندان را بررسی کنیم، میتوانیم ببینیم که زندگی آنها نیز برایشان تنظیم شده است. ثروتمندان معمولاً بیشتر از فقرا بر زندگی خود کنترل دارند. زیرا ثروتمندان منابع بیشتری برای انجام خواستهای خود دارند.»(شارون، 1398: 181) سعدی این ویژگی ثروتمندان، کنترل زندگی را میستاید و به کمک آموزة تمثیل که ریشه در فرهنگ و صدای عمومی مردم دارد میگوید:
«شب پراکنده خسبد آنکه پدید نبود وجه بامدادانش
مور گرد آورد به تابستان تا فراغت بود زمستانش»
(سعدی، 1385: 63 ـ 262)
میان توانگری و درویشی، اساساً سنخیتی وجود ندارد و گفتمان دیالکتیک بین آن دو همواره پویا و دینامیک است؛ هرچند این پویایی در هر دوره با چشمانداز ویژهای که برگرفته از سیاست و فرهنگ است، متفاوت بوده است. «جان رالز»((John. Rawls: 1921-2002) میگوید: «نابرابری در ثروت و قدرت و شأن اجتماعی، بهرغم شباهت در استعدادهای افراد، واقعیت انکارناپذیر همة جوامع بوده است. گذشته از آن، هیچ رابطة معناداری میان نابرابری در ثروت و قدرت و نابرابری در استعدادهای طبیعی وجود نداشته است.»(بشیریه، 1401: ج2/147) گفتمان جامعهشناختی این حکایت نشان میدهد، «جدال سعدی با مدعی» در تضاد و تعارض بین فقر و توانگری در دو محور جریان دارد:
1ـ در محور آرا و افکار منبعث از جامعهشناسی شناخت، مبنیبر پیوند میان سبک تفکر و پایگاه طبقات اجتماعی. هرچند که در این بخش از جدال، نه سعدی و نه مدعی هیچیک به تجزیهوتحلیل اصول و تئوری وابستگی تفکر با شرایط جامعهشناختی و تاریخ نمیپردازند. لازم به تذکار است که در جامعهشناسی شناخت، گفتمان شامل موضوعاتی میشود که حدوحدود تأثیرات اجتماعی بر زندگی فردی و اصول فرهنگی را پوشش میدهد. نمونهای از این گفتمان را در جدل زیر میتوان دید که در آن مدعی در مذمت توانگران، تأثیر اجتماعی آنها را به باد انتقاد میگیرد: «مشتی متکبّر مغرور معجب نفور، مشتغل مال و نعمت، مفتتن جاه و ثروت که سخن نگویند الا به سفاهت و نظر نکنند الا به کراهت، علما را به گدایی منسوب کنند و فقرا را به بیسروپایی معیوب گردانند و به عزت مالی که دارند و عزت جاهی که پندارند، برتر از همه نشینند و خود را به از همه ببینند...» (سعدی، 1385: 264)
2ـ در محور دوم، سعدی در سه مرحلة جداگانه به انتقاد از آرای مدعی میپردازد. زیربنای اندیشگانی هر سه مرحله، ریشه در گفتمان جامعهشناختی دارد:
2-1- نخستین گفتمان انتقادی سعدی از عنوانی پیداست که او به طرف دیالکتیکی خود میدهد و او را «مدعی» مینامد. در تحلیل مسائل اجتماعی «ادعا، یک بیان یا اظهاری زبانی، نمایشی یا رفتاری است که درصدد است حضار را بر جدی گرفتن شرایطی متقاعد کند.»(لوزیک، 1398: 50) ادعا، لازمة ساخته شدن یک مسئلة اجتماعی است. سعدی با این عنوان، پرده از یک مسئلة اجتماعی که همان تعارض توانگری و فقر است، برمیدارد؛ زیرا مدعی از نگاه گفتمانی سعدی خصوصیت درویشان را ندارد: «یکی در صورت درویشان نه بر صفت ایشان در محفلی دیدم نشسته و شنعتی در پیوسته و دفتر شکایتی باز کرده و ذم توانگران آغاز کرده. سخن بدینجا رسانید که درویش را دست قدرت بسته است و توانگر را پای ارادت شکسته»(سعدی، 1385: 262) اسارت به دست قدرت و شکستن پای ارادت متضمن این معنی است که از نگاه سعدی، مدعی برخلاف اندیشة درویشان و صوفیان، انسان را مجبور و گرفتار در تنگنای جبرگرایی میبیند. سیاست گفتمانی و صدای مدعی در همان آغاز، زمزمههایی از «تقلیلگرایی»(Reductionism) را به گوش میرساند و مسئلة تضاد میان توانگری و درویشی را، عمدتاً در بعد هستیشناسی و جبرگرایانة آن متمرکز میکند. جبرگرایی او سبب میشود پرسمان فقر و غنا و گفتمان آن، اسیر سرنوشت شود؛ اسارتی که راه را بر تحلیل جامعهشناختی مسئله میبندد. جبرگرایی اندیشة پوزیتیویسمی آن، احتمال اراده برای تغییر در مسئله را به صفر میرساند. یأس و بدبینی حاصل از این افکار، زمینة انفعالی و بیتفاوتی اجتماعی را در گفتمان مدعی مهیا میکند و جدال او را به واکنشی کور تبدیل میسازد. سعدی در برابر این صدا واکنش نشان میدهد. این واکنش، شالودة تکوین افکار عمومی است. زیرا ادبیات، از مهمترین تجلیگاههای افکار عمومی و صدای مردم است. شاعران و ادیبان « با نشان دادن واکنش به سیاستها و رخدادهایی که اتفاق میافتند، افکار عمومی را میسازند و به آن قالب و شکل میدهند.»عالم، 1401: 367) تمرکز بر مفهوم مشروعیت و تحلیل چندوچون آن در ادبیات، بهویژه ادبیات عامهپسند، نشان میدهد که ادبیات این قابلیت را دارد که با توسل به شگردهای ادبی همچون روایت جدالوار داستان، به طرزی نامحسوس گزارههای انتزاعی زندگی را به ارزشها و هنجارهای عینی تبدیل کند. و با این ترفند، صدای خود را تبدیل به صدای عمومی میکنند و گفتمان را پدید میآورند.
2-2- برخلاف سعدی در صدای مدعی، تلاشی برای اندیشه و اراده دیده نمیشود. درحالیکه پایة تفکر انتقادی و دیالکتیک میان تز و آنتیتز، آن است که اراده و اندیشه، گفتمان را همراهی کنند. «اندیشیدن صحیح همان اندازه به اراده کردن صحیح وابسته است که اراده کردن صحیح به اندیشه کردن صحیح.»(باتومور، 1373: 46) به نظر میرسد در دیالکتیک سعدی با مدعی، علیرغم حقیقت داشتن تز مدعی، مبنیبر شکاف و تضاد بین توانگران و فقیران، برندة جدال، سعدی و آنتیتز اوست. زیرا سعدی در تبیین آنتیتزهای خود، متوسل به مشروعیت سنّتی میشود و در این فرایند مشروعیتبخشی از همراهی اندیشه و اراده کمک میگیرد تا بیدق او را دفع کند و شاه او را مات نماید. سعدی تلویحاً سخن مدعی را که فاقد اندیشه و اراده است، «مبالغة مستعار» یا به تعبیر ساده، سخن گزاف و غیرحقیقی مینامد.
«هر بیدقی که براندی به دفع آن بکوشیدمی و هر شاهی که بخواندی به فرزین بپوشیدمی تا نقد کیسة همت درباخت و تیر جعبة حجت همه بینداخت.
هان تا سپر نیفکنی از حملة فصیح کاو را جز آن مبالغة مستعار نیست
دین ورز و معرفت که سخندان سجعگوی بر در سلاح دارد و کس در حصار نیست»
(سعدی، 1385: 266)
خصیصة دیگری که در این بخش از گفتمان سعدی بهوضوح میتوان دید، بهرهگیری او از اندیشههای پیشینیان است. چنین ترفندی نشانگر اجتماعی بودن حکایت سعدی و انگاشتهای جامعهشناختی او دارد؛ انگاشتهایی که خبر از اندیشة بزرگ میدهند. «اندیشههای بزرگ ترکیبی از اندیشههای دیگران یا واکنشهایی نسبت به اندیشههای دیگر هستند.»(شارون، 1398: 277) سعدی با ترکیب اندیشة خود با اندیشههای پیشینیان در قالب دو آرایة معنوی «تلمیح» و «تضمین»، علاوهبر آنکه اراده و اندیشه را در گفتمان خود تقویت میکند، به آنتیتز خود مشروعیت میبخشد تا در فرجام، مصاف قدرت مدعی را بشکند. نمونة این گفتمان، متن زیر از حکایت مذکور است: «درویش بیمعرفت نیارامد تا فقرش به کفر انجامد. کادَ الفقر أن یَکون کُفراً نبینی که حق جلَّ و عَلا در محکم تنزیل از نعیم اهل بهشت خبر میدهد أولئکَ لَهُم رزق تا بدانی که مشغول کفاف از دولت عفاف محروم است و ملک فراغت زیر نگین رزق معلوم.»(سعدی، 1385: 263)
2-3- مدعی بین حقیقت(Fact) و ارزش(Value) تمییز قائل نمیشود؛ از همین رو شناخت(Knowledge) او تحت تأثیر علایق و منافع جامعة انسانی او قرار میگیرد. در گفتمان جامعهشناختی، هرگاه شناخت تحت تأثیر و انقیاد منفعت قرار گیرد، فرهنگ مصرفی محیط اجتماعی را مدیریت خواهد کرد. در این صورت، انسان به ابژة مصرف تبدیل خواهد شد. ابژة مصرف شدن، به نفع توانگران است؛ زیرا برای توانگران، که نمایندة طبقات ممتاز جامعهاند، منفعت و علایق انسانی(Human interests) موجب میشود فرهنگ مصرفی را ترویج کنند و افکار عمومی را به مصرفگرایی عادت دهند تا از این راه، هم قدرت خود را مشروعیت ببخشند و هم از این طریق، منفعت کسب کنند. «پیداست که چنین تفسیری با منافع کسانی همسوست که مایلاند چهارچوبهای مستقر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عوض نشود و اشخاص بهجای اندیشیدن به تغییر نظام سیاسی ـ اقتصادیای که باعث مسائل و مشکلات آنان شده است، بیشتر بکوشند تا خود را با اوضاع تطبیق دهند.»(پاینده، 1398: ج2/297) واژة «منفعت» در ارتباط وتعامل انسانها با یکدیگر، جایگاه ویژهای دارد؛ زیرا هرگاه منفعت با مشروعیت، ارتباطی دوسویه داشته باشد، بهویژه در موضوعات و مباحثی که ریشه در تضاد اجتماعی و نابرابریهای طبقاتی دارند، ممکن است ملاحظات اخلاقی کمرنگ گردد، تاجاییکه طبیعت حقوقی دیالکتیک، بهسوی جدال و مغالبه گرایش یابد و اخلاق، صرفاً برخوردار از یک جایگاه صوری گردد. نمونة جابهجایی حقیقت و ارزش نزد درویشان و توانگران این بخش از گفتمان سعدی است: «شنیدم که درویشی را با حدثی بر خبثی گرفتند. با آنکه شرمساری برد، بیم سنگساری بود. گفت ای مسلمانان قوّت ندارم که زن کنم و طاقت نه که صبر کنم چه کنم؟ لا رُهبانیت فِی الإسلام. وز جمله مواجب سکون و جمعیت درون که مر توانگر را میسّر میشود یکی آنکه هر شب صنمی در برگیرد که هر روز بدو جوانی از سر گیرد.»(سعدی، 1385: 266)
نتیجه
از منظر جامعهشناختی، مشارکت در هر بحثی بهمنزلة پذیرش حضور «دیگری» است؛ زیرا پدیدار شدن در جمع، برابر با قبول این نکته است که برای موجود شدن نیازمند حضور دیگرانیم و با این پذیرش، در حقیقت وجود «من» در حضور دیگری معنادار میشود. این امر، مهر تأییدی است بر اینکه ما در «جدال سعدی با مدعی»، شاهد کارکرد جامعهشناختی ادبیات هستیم. کارکردی که پژوهش حاضر را با دو پرسش اصلی مواجه کرده است: اقتدار ساختار اجتماعی جوامع سنّتی مبتنی بر کدام نوع از انواع مشروعیت است؟ جدال و منازعه بین خود و دیگری برای مشروعیتبخشی به گفتمان و توجیه عقلی آن، از کدام ترفندهای خطابه و یا دیالکتیک بهره میبرد؟ اساساً اگر بتوان از منظر جامعهشناختی نتیجهای قطعی برای «جدال سعدی با مدعی» متصور شد، این است که انسان در ارتباط و تعامل با دیگری و عوامل بیرونی است که به آگاهی میرسد. سایر نتایج برداشتهایی تفسیری و تفهمی است که در طول خوانش حکایت به ذهن متبادر میگردد. در نتیجه میتوان گفت، نگاه جامعهشناختی سعدی به تضاد در این حکایت، نه مروج استیصال است و نه در پی از بین بردن آن؛ بلکه این نگاه به دنبال مصالحه و سازگاری با این اصل است؛ زیرا درهم تنیدگی اصل تضاد با زندگی اجتماعی انسان، موضوعی قطعی و فراتر از اختیار بشری است. برایند حکایت سعدی آن است که مشروعیت قدرت توانگران در جامعه، ضامن سرشت عقلانی اصل تضاد و نابرابریهای اجتماعی است. او در این حکایت، به زبان استعاری آفرینندة فضایی اجتماعی است که در آن دو طرف جدال در حکم صدای عامة مردم و صدای روشنفکر کنشگر عمل میکند. علیرغم برتری ظاهری صدای سعدی و تفوق افکار او در این جدل، برایند پژوهش حاضر آن است که افکار سعدی در این حکایت، بهمنزلة ارادة سیاسی نیست؛ بلکه در حکم مقاومت و مغالبه در برابر تلاشهایی است که برای تغییر صورت میگیرد. بررسی گفنمان مشروعیت موردنظر سعدی در باب سلطة توانگران و شرف آنها در ادارة امور جامعه، دورنمایی از سازوکار قدرت و افقی از چشمانداز اندیشمندان ایرانی به اصل تضاد اجتماعی را در جامعة سنّتی ایران آشکار میکند.
منابع
احمدی، بابک، (1374)، حقیقت و زیبایی، چاپ اول، تهران: نشر مرکز.
ادواردز، پل، (1370)، «معنای دیالکتیک در تاریخ فلسفة غرب»، ترجمة شهرام پازوکی، نشریۀ فرهنگ، شمارۀ 1، صص 118 ـ 109.
افلاطون، (1366)، دورة کامل آثار افلاطون(چهار جلد)، ترجمة محمدحسن لطفی و رضا کاویانی، چاپ دوم، تهران: انتشارات خوارزمی.
الهیان، لیلا، (1392)، «زیباییشناسی گفتمان سعدی براساس نظریة زبانشناسی متن»، رسالة دکتری، دانشگاه آزاد، تهران: علوم و تحقیقات، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی.
باتومور، تام، (1373)، «روند تکوین اندیشة انتقادی مکتب فرانکفورت»، ترجمة حسینعلی نوذری، نشریۀ فرهنگ توسعه، شمارة 16، صص 250 ـ 234.
بانکی، فرزین ؛ گوهریپور، مرتضی، (1399)، «دیالکتیک و معنا»، نامة پژوهش فرهنگی، سال نهم، شمارة سوم، صص 88 ـ 67.
برتنس، هانس، (1391)، مبانی نظریة ادبی، ترجمة محمدرضا ابوالقاسمی، چاپ سوم، تهران: نشر ماهی.
بشیریه، حسین، (1401)، تاریخ اندیشههای سیاسی در قرن بیستم، جلد دوم، چاپ نوزدهم، تهران: نشر نی.
پاینده، حسین، (1398)، نظریه و نقد ادبی، جلد دوم، چاپ دوم، تهران: انتشارات سمت.
تادیه، ایو ژان، (1390)، نقد ادبی در قرن بیستم، ترجمة مهشید نونهالی، تهران: نشر نیلوفر.
تایسن، لیس، (1392)، نظریههای نقد ادبی معاصر، ترجمة مازیار حسینزاده و فاطمه حسینی، تهران: انتشارات نگاه امروز و حکایت قلم نوین.
تودوروف، تزوتان، (1396)، منطق گفتگویی میخاییل باختین، ترجمة داریوش کریمی، چاپ چهارم، تهران: نشر مرکز.
حسینی پاکدهی، علی، (1381)، مبانی اقناع و تبلیغ، چاپ اول، تهران: انتشارات آگاه.
رشیدیان، عبدالکریم، (1393)، فرهنگ پسامدرن، تهران: نشر نشر نی.
ستوده، هدایتالله، (1388)، جامعهشناسی در ادبیات فارسی، تهران: انتشارات آوای نور.
سلطانی، علی اصغر، 1384، قدرت، گفتمان و زبان، تهران: نشر نی.
شارون، جوئل، (1398)، ده پرسش از دیدگاه جامعهشناسی، ترجمة منوچهر صبوری، چاپ هجدهم، تهران: نشر نی.
شمیسا، سیروس، (1393)، انواع ادبی، چاپ پنجم، تهران: نشر میترا.
عالم، عبدالرحمن، (1401)، بنیادهای علم سیاست، چاپ 35، تهران: نشر نی.
صالحی امیری، سیدرضا، (1396)، مفاهیم و نظریههای فرهنگی، چاپ هشتم، تهران: نشر ققنوس.
فکوهی، ناصر، (1398)، تاریخ اندیشه و نظریههای انسانشناسی، چاپ دوازدهم، تهران: نشر نی.
فوکو، میشل، (1402)، مراقبت و تنبیه، ترجمة نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، چاپ بیستم، تهران: نشر نی.
کاپلستون، فردریک، (1382)، تاریخ فلسفه از فیشته تا نیچه، ترجمة داریوش آشوری، جلد هفتم، چاپ دوم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
گرجی، مصطفی، (1383)، «تحلیل گفتمان حکایت جدال سعدی و مدعی با نظر به مؤلفههای گفتوگو»، پژوهش زبان و ادبیات فارسی، شمارة 2، صص: 45 ـ 24.
گیدنز، آنتونی،(1402)، گزیدة جامعهشناسی، ترجمة حسن چاوشیان، چاپ شانزدهم، تهران: نشر نی.
لوزیک، دانیلین، (1398) ، نگرشی نو در تحلیل مسائل اجتماعی، ترجمة سعید معیدفر، چاپ هشتم، تهران: انتشارات امیرکبیر.
محمدی، جمال؛ مرادی نژاد، الهام؛ روشن پور، امین، (1400)، «خردهفرهنگ لوطیها و تجربة طرد اجتماعی»، فصلنامة علمی برنامهریزی رفاه توسعۀ اجتماعی، سال 12، شمارة 48، صص 145 ـ 105.
محیط طباطبایی، سیدمحمد، (1346)، «جدال مدعی با سعدی»، مجلة ارمغان، دورة36، شمارة9، صص 470 ـ 465.
معصوم، حسین، (1384)، «مفهوم دیالکتیک در اندیشة افلاطون»، نشریۀ فلسفۀ دین، سال اول، شمارة 3، صص 119 ـ 107.
مندراس، هانری ؛ گورویچ، ژرژ،(1354)، مبانی جامعهشناسی، ترجمة باقر پرهام، چاپ چهارم، تهران: انتشارات امیرکبیر.
نرماشیری، اسماعیل، (1396)، «جدال سعدی با مدعی با رویکرد ایدئولوژی شناختی استعاری»، نشریۀ متنپژوهی ادبی(زبان و ادب پارسی)، دورة21، شمارة74، صص 98 ـ 79.
هگل، گئورگ ویلهلم فریدریش، (1358)، خدایگان و بنده(با تفسیر الکساندر کوژو)، ترجمه و پیشگفتار حمید عنایت، تهران: انتشارات خوارزمی.
یورگنسن، ماریان؛ فیلیپس، لوئیز،(1373)، نظریه و روش در تحلیل گفتمان، ترجمة هادی جلیلی، تهران: نشر نی.
. Fairclough, Norman. 2010. Critical Discourse Analysis, London, Longman: Gee.
. Hoggart, Richard. 1973. Speaking ti Eeach Other, Harmondsworth. Penguin.
. Macdonell, Diane. 1986. Theories of Discourse, Publisher, B. Blackwell; Length, 146 pages.
. Liddell, Henry George & Robert Scott. 1968. Greek-English Lexicon, London: Oxford.
Abstract
In this article, we intend to study the foundation of emotion and the development of Saadi’s voice in an interdisciplinary approach and, using the method of discourse analysis and the dialectical process, examine him in the two issues of virtue and duty, with emphasis on aesthetics and sociological teachings. From the perspective of aesthetics, power is a “qualified good” and is valuable to humans to the extent that it leads to the development and cultivation of intrinsic goods. While in sociology, power is a rational justification for accepting the rule of the nobility and the wealthy, and a prerequisite for aristocratic life and an antidote to social anomie. The confrontation and clash of these two attitudes in one of the stories of Golestan; entitled “Saadi’s Debate with the Claimant” has led to the emergence of a dialectical discourse in the two categories of virtue and duty. Both categories, from both an aesthetic and a sociological perspective, have a significant impact on the reader’s feelings and understanding. In a way, the reader, by delving into the inner layers of the story, sees Saadi’s soul and feelings as different from the voice of his argument with the claimant in legitimizing power. Exploring the processing of Saadi’s feelings and voice in this story expresses a specific discursive nature that is highlighted in the connection between aesthetics and sociology.
Keywords: aesthetics, sociological studies, discursive nature, Saadi’s argument with the claimant.
Giti Shirandehi1 Fatemeh Sheikhlovand2* Mohammad Farahmand3 Masoud Zavarat4 1-PhD student in Persian Language and Literature, Department of Persian Literature, Azad University, Ardabil. 2-PhD in Persian Language and Literature, Department of Persian Literature, Assistant Professor, Azad University, Ardabil. 3-PhD in Persian Language and Literature, Department of Persian Literature, Assistant Professor, Azad University, Ardabil. 4-PhD in Sociology, Sociological Theories and Methods, Visiting Professor and Faculty Member, Azad University, Ardabil.
[1] Shirvandehi.giti.@gmail.com. دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی،واحد اردبیل،دانشگاه آزاد اسلامی،اردبیل،ایران
[2] Sheikhlovand2000@gmail.com استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی،واحد اردبیل،دانشگاه ازاد اسلامی،اردبیل،ایران(نویسنده مل).
[3] m.farahmand1349@gmail.com استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی،واحد اردبیل،دانشگاه ازاد اسلامی،اردبیل،ایران
[4] masoudzebardast@gmail.com استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی،واحد اردبیل،دانشگاه ازاد اسلامی،اردبیل،ایران