Symbolic expression mythical elements in the mentalities of Nezami - e - Ganjai and Khajoo - e - Kermani relying on Lyrical Masnavis " Haft Peykar and Homay and Homayoon¬"
Subject Areas :
Morteza Khoshniat
1
,
Shahrooz jamali
2
*
,
Morteza Razzagh Pour
3
1 - PhD student in Persian Literature - Lyrical Literature, Hamedan Branch, Islamic Azad , University ,Hamedan, Iran
2 - Assistant Professor, Department of Persian Language and Literature, Islamic Azad University, Hamadan Branch
3 - Assistant Professor ,Hamedan Branch, Islamic Azad University, Hamedan, Iran
Keywords: Keywords: elements - mythical, symbolic expression , Haft Peykar, Homay and Homayoon, Lyrical Masnavis, Nezami - e - Ganjai, Khajoo - e - Kermani ,
Abstract :
This article, entitled "Symbolic expression in mythical elements the mentalities of Nezami-e- Ganjaei and Khajoo-ye-Kermani in the lyrical Masnavis, Relying on (haft peykar and Homay and Homayoon Pointed to subject of structural condition Myth in of lyrical Lyrical Masnavis in Nezami - e - Ganjai and Khajoo - e - Kermani. In also Pointed In The Investigation and analyzation of symbolic expression of mentalities of both of poetries, in Two Masnavis. Some mythological features can be observed in lyrical literature. With the evolution of the language of poem and It’s Perfection of poets have expressed their inner, feelings and emotions through lyrical poetry. Nezami-e-Ganjavi and Khajoo-e-Kermani are the most famous lyric poets of Persian literature, whose romantic systematization, in the always time as the simplicity of the words, has a beautiful tone with a masterful and proud expression, is very effective and attractive. Khajoo In The creation of Lyrical Masnavis has described in the rich messages and beautiful mtaphores and excellent pictures form of Interesting sences of feeling, affection by Perfect skillfulness. In this article, we have expressed the characteristics of the inner mentalities of two poets based on Masnavis evidence by analytical-comparative method With a fusion of myth. First, the goal is to analyze Khajoo and Nezami works to find their hidden and clear meanings, and in the next step, relation between these meanings to the contemporary In understanding the meanings of lyrical works, it is possible to refer to the identification of existing
قرآن کریم. - اردلان، نادر و لاله، بختیار، (1380). حس و وحدت، ترجمۀ حمید شاهرخ، چ1. تهران: نشرخاک
- اسماعیل پور، ابوالقاسم، (1375). اسطورۀ آفرینش در آیین مانی، تهران: فکر روز
- _________،________، (1377). اسطوره بیان نمادین، تهران: انتشارات سروش
- ایلیاده، میرچا.(1381). اسطوره ورمزدراندیشۀ میرچاالیاده، ترجمه جلال ستاری، تهران: نشرمرکز.
- ____، ___ ، (1381). اسطوره و رمز در اندیشۀ میرچا الیاده، ترجمۀ جلال ستاری، تهران: نشر مرکز
- بروستر، اسکات ، (1395). شعر غنایی، ترجمۀ رحیم کوشش، تهران: سبزان - پارسا پور، زهرا، (1383). مقایسۀ زبان حماسی و غنایی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران - پاینده، حسین، (1382) . گفتمان نقد، تهران: نشر روزگار - ترابی، علیاکبر، (1380) . جامعه شناسی در ادبیات، تبریز: انتشارات فروغ آزادی - ثروتیان، بهروز، (1377). هفت پیکر نظامی گنجه ای، تهران: انتشارات توس
- حافظ، شمس الدین محمد، (1381). دیوان حافظ. تصحیح، (قدسی، محمد، ذوالفقاری، حسن، محمدی علی، ابوالفضل)، تهران: نشر چشمه
- خواجوی کرمانی، کمال الدین ابوالعطا، (1370). خمسه، تصحیح نیاز کرمانی، سعید، کرمان: انتشارات دانشگاه کرمان
- خواجوی کرمانی، ابوالعطا کمال الدین. (1370). خمسۀ نیازی،کرمانی، سعید کرمان: دانشگاه شهیدباهنر.
- ذاکری کیش، امید، تحلیل وجه های غنایی در داستان های عاشقانه، (1397). متن پژوهی ادبی:سال22،ش 78.
- ذوالفقاری، حسن. (1392). یکصد منظومۀ عاشقانۀ فارسی، تهران: نشرچرخ
- ــــــــــ، ــــــــــــ، (1397). منظومه های کهن عاشقانه. تهران: نشرچشمه
- زرین کوب، عبدالحسین، (1374) آشنایی با نقد ادبی، چ3، تهران: سخن
- زمرّدی، حمیرا، (1382). ادیان و اساطیر، تهران: زوار
- سارتر، ژان پل، (1347). ادبیات چیست. مترجم ابوالحسن نجفی و مصطفی رحیمی، اصفهان: زمان
- شمیسا، سیروس، (1386). انواع ادبی، تهران: نشر میترا
- صورتگر، لطفعلی، (1345). منظومه های غنایی ایران. تهران: چاپ اقبال
- کمبل، ژوزف، (1380). قدرت اسطوره؛ گفتگو با بیل موریز، ترجمۀ عباس مخبر، تهران، نشر مرکز
- ــــــ، ــــــ، (1385). قهرمان هزار چهره، ترجمۀ شادی خسرو پناهی، مشهد: نشر گل آفتاب
- لوی استروس، کلود، (1380). اسطوره و تفکر مدرن، ترجمۀ فاضل لاریجانی، علی جهان پولاد، تهران: نشرفرزان روز
- موران، برنا، (1396). نظریه های ادبیات و نقد، ترجمۀ ناصر داوران، تهران: نگاه
- میر هاشمی، سید مرتضی، (1390). نظیره های غنایی منظوم. تهران: نشر چشمه
- نصر، سیدحسین، (1355). آیینۀ جهان غیب.(مجموعه مقاله، جهان بینی و مقام فلسفی حکیم نظامی گنجه ای)، تهران: بانک ملی
- نظامی گنجوی ، الیاس بن یوسف، (1381). کلّیات نظامی گنجوی، تصحیح دستگردی، و حید. (چ4) تهران: نگاه
- نظامی گنجوی، الیاس بن یوسف.(1357). کلّیات خمسه، تصحیح دستگردی، وحید. تهران: علمی.
- ـــــ، ــــــــ ، (1377). خمسه، براساس چاپ مسکوـ باکو، شرح نعمانی، شبلی. تهران: جاویدان
- ـــــ، ــــــــ ، (1377). هفت پیکر، تصحیح ثروتیان،بهروز، تهران: توس.
- نفیسی، سعید.(1307). نخل بند شعرا، احوال خواجوی کرمانی، تهران: موسسۀ خاور.
- الیاده، میرچا ، ترجمۀ رویا منجم، (1378) اسطوره رویا، راز. تهران: انتشارات فکر روز
- مقاله ها - احمدی، منا، (1397). بازتاب پاره ای از عناصر اساطیری در همای و همایون، فصل نامۀ ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی. س14، ش 53، ص13 :40
- قاضی زاده، خشایار، خزائی، محمد، (1384). مقامات رنگ در هفت پیکر، دو فصلنامۀ هنر اسلامی، شمارۀ 7،3-24
- یاحقی، محمدجعفر، (1386). فرهنگ اساطیر و داستان واره ها در ادبیات فارسی، تهران: فرهنگ معاصر
بیانِ نمادین عناصر اسطورهای در ذهنیات نظامیگنجهای و خواجویکرمانی با تکیه بر
« مثنویهای غنایی هفتپیکر و همای و همایون»
مرتضی خوش نیت1
چکیده
اين مقاله با عنوان «بیانِ نمادینِ عناصر اسطورهای در ذهنیّات نظامی گنجهای و خواجوی کرمانی با تکیه بر منظومههای غنایی، هفتپیکر و همای و همایون» به موضوع وضعیت ساختاری اسطوره در دو مثنوی میپردازد. با بررسی و تحلیل بیانِ نمادین، در ذهنیّات هر دو شاعر محتوایی مشترک از ویژگی های اسطوره در نوع غنایی را میتوان مشاهده کرد. با پیدایش زبان شعر و تکامل آن، شاعران بهگونهای سنجیده، احساسات درونی خود را بهوسیلۀ شعر غنایی بروز داده اند. نظامی گنجهای و خواجوی کرمانی از نامآورترین شاعران غناییگوی ادب فارسی هستند؛ منظومهپردازی عاشقانۀ آنان در عین سادگی کلام، لحنی زیبا با بیانی استادانه و فاخر، گیرایی و جاذبۀ فراوان دارد. خواجو همچون نظامی گنجهای در آفرینش منظومۀ غنایی با پیامهای فاخر و استعارههای زیبا و تابلوهای عالی از صحنههای شگفتآور احساسی ـ عاطفی، به همراه تلفیقی از اسطوره به آثار خود جلوهای خاص بخشیده است. در این مقاله به بیانِ ویژگیهای نمادین دو شاعر براساس شواهد شعری در دو مثنوی با روش تحلیلی ـ قیاسی پرداخته شده است. هدف در ابتدا تحلیل دو مثنوی از نظامی و خواجو برای یافتن معانی آشکار و پنهان آن و در مرحلۀ بعد با یافتن بنمایههایی مشترک از اسطوره که با همۀ تصورهای ما از منظومههای غنایی با وجود نمادهای اسطورهای و نمادین به هم می ریزد. ربط دادن این عناصر در رویکرد شناخت معانی کلی آثار غنایی میتواند به شناسایی محتوای موجود در این منظومههای غنایی، کمک نماید.
کلیدواژهها: عناصر اسطورهای، بیان نمادین، همای و همایون، مثنوی غنایی، نظامی گنجهای، خواجویکرمانی
مقدمه
در این مقاله با تمرکز بر مطالعۀ دو منظومۀ غنایی، از مباحث عمده در بیان عناصر اسطورهای با منظومههای مورد پژوهش و ارتباط اسطورهها در مطالعۀ آثار غنایی سخن به میان آمده است. در چنین مطالعهای رابطۀ متقابل ادبیات غنایی و اسطوره از طریق تحلیل آثار غنایی موردنظر است. این رابطه ممکن است از جانب ادب غنایی بهسوی اسطوره، یا برعکس باشد. نظامی تحت تأثیر فرهنگ های اسلامی و یونانی در قرن ششم دست به خلق منظومۀ «هفتپیکر» میزند، خواجوی کرمانی با الهام از مثنویهای نظامی گنجهای در قرن هشتم، منظومهای با عنوان «همای و همایون» عرضه میکند که علاوهبر داشتن جنبههای غنایی دارای ابعاد اسطورهای و عرفانی نیز هست. نظامی گنجهای در منظومۀ «هفتپیکر» به بیان نوع غنایی میپردازد؛ او از نمادهای اسطورهای برای توصیف شخصیتها و پیشبرد داستانها بهره میجوید. در منظومههای «هفتپیکر و همای و همایون» نمادهایی چون «بهرام گور و همای» بهعنوان نمادِ سالکی در مسیر عشق با به دست آوردن حکمت و کمال، نقش اساطیری ایفا میکنند.
از این منظر، برای شناسایی انواع شناسانۀ ادبیات به دو رویکرد عمده پرداختهایم که عبارتند از: رویکرد بازتاب و رویکرد شکلدهی (الکساندر،21:2003). در رویکرد بازتاب به تأثیر اسطوره بر ادبیات توجه میشود. صاحبنظران معتقدند ادبیات بازتاب وقایعی است که در یک جامعه رخ میدهد. نقطۀ مقابل آن، رویکرد شکلدهی است که ردّ پای تأثیر ادبیات را در رفتار فرهنگی جوامع جستوجو میکند. چنین رویکردی بر این نظریه استوار است که انواع آثار ادبی تعیین کنندۀ تحولات جوامع هستند و به آنها شکل میدهند. در اینجا، سعی میشود با استفاده از رویکرد بازتاب، نمونههایی از تحلیلهای نوع شناسانۀ آثار ادبی با منظومههای «هفتپیکر» نظامی گنجهای و «همای و همایون» خواجوی کرمانی ارائه شود. هدف از ارائۀ این نمونهها نشان دادن امکان عملی استفاده از رویکرد بازتاب و شکلدهی برای شناخت بهتر، با پژوهش در نمونههایی از انواع آثار غنایی در یک سرزمین است.
براساس این تئوری، انواع آثار ادبی واقعیت را به رمز بر میگردانند و آنچه را در جامعه وجود دارد، شاعر به صورتی نمادین و با ذهنیّت خود، رمزگونه به نمایش میگذارد. بنابراین، شکل آثار ادبی متأثر از قواعد زیباشناختی است؛ درحالیکه، محتوای آن از ذهن شاعر و باورهای جامعه نشأت گرفته است، این محتوا ارزشها و اعتقادات و بهطور کلی روشهای موجود در یک جامعه را شامل میشود.
غُـولـی اسـت جهـان فرشـتـهپـیـکر |
| تـسـبـیـح بـه دســت تــیــــغ در بـر |
|
| (نظامی،669،1377 : 15) |
در این رویکرد عقیده بر این است که محتوای دو منظومه حاوی اطلاعاتی دربارۀ انواع ادبی است. مثلاً در مطالعۀ روابط عاشقانه در جامعۀ قرن ششم تا هشتم ایران (با منظومههای غنایی نظامی گنجهای و خواجوی کرمانی) به بازنمایی بین مایهها و عناصر غنایی ـ اساطیری خواهیم رسید. رویکرد بازتاب ادبیات در جامعه مشتمل بر حوزهای گسترده از تحقیقات، مبنیبر این عقیدۀ مشترک میشود که ادبیات آیینۀ فرهنگ در جامعه است یا فرهنگ بهواسطۀ ادبیات در جامعه مشروط شده یا تعیّن مییابد.
1-1 . بیان مسأله و پرسشهای تحقیق
پژوهش پیش رو به این مهم میپردازد که چه مؤلّفههای اساطیری صوری و محتوایی در منظومههای«هفتپیکر و همای و همایون» وجود دارد که نمود و تأثیر بیشتری بر ذهن خواننده دارد؟ منظومههای غنایی در ادبیات فارسی شامل طیف وسیعی از موضوعات میشود. اما بهطور معمول هر مثنوی از بنمایههای غنایی و اساطیری روزگار گذشته و حال شاعر خبر میدهد و بالطبع با مؤلّفههایی میتوان خصوصیات این منظومۀ غنایی را از منظومههای دیگر شاعران متمایز ساخت.
مسألۀ اصلی این پژوهش بررسی مؤلفههای اساطیری در منظومههای غنایی فارسی و سپس نمودِ وجود ویژگیهای اسطورهای در مثنویهای« هفتپیکر» نظامی گنجهای و« همای و همایون» خواجوی کرمانی میپردازد.
2-1. اهداف و ضرورت پژوهش
در این پژوهش، به بررسی منظومههای«هفتپیکر و همای و همایون» و مؤلفههای اسطورهای صوری و محتوایی میپردازیم. بنابراین هدف از پژوهش حاضر بررسی تطبیقی مضامین و ویژگیهای اساطیری در مثنویهای غنایی نظامی و خواجو است و میزان تأثیرپذیری خواجوی کرمانی از مثنوی «هفتپیکر» نظامی به لحاظ نمادها، بیان میگردد. تا در این مورد پاسخی قابلتوجه داده باشیم.
3-1. روش
پژوهش حاضر به روش تحلیلی ـ توصیفی انجام شده و به مقایسۀ نوع بیان نمادین عناصراسطورهای در مثنویهای غنایی هفتپیکر نظامی گنجهای با مثنوی همای و همایون خواجوی کرمانی پرداخته شده است. در پرسشهای پژوهش حاضر قصد داریم به این پرسش پاسخ بدهیم که مضمون بیان اسطوره چه نسبتی با این دو منظومۀ غنایی دارد، یعنی مثنوی هفتپیکر نظامی گنجهای و مثنوی همای و همایون از خواجوی کرمانی در بیان منظومههای غنایی از عناصر اساطیری سود جُستهاند؟ آیا میتوان این دیدگاه را به دیگر آثار غنایی تعمیم داد؟
در مقالۀ حاضر با استفاده از نتایج برخی تحقیقات به وجود رابطۀ بازتابی میان ذهنیت و جامعه در ادبیات صحه گذاشته شده و سعی شده است که دلایل عملی وجوداین رابطه تشریح شود.
4-1. پیشینۀ پژوهش
· در این رهگذر، از ابوالقاسم اسماعیل پور در نامگذاری کتاب خود با عنوان «اسطوره، بیان نمادین» که در سال ( 1377) نشر سروش به چاپ رسانیده است، با موضوع کاوش در اساطیر ایران به ذکر بنمایههای اسطورهای میپردازد، بر این اساس، برآن شدیم تا قرابت بیان اسطوره را در شعر غنایی کاوش کنیم. بنابراین ما در این پژوهش بررسی قرابت ذهن، زبان و عناصر غنایی را با مؤلفههای اساطیری و تأثیری که این قرابت بر شناسایی هویت فرهنگی دارد؛ در دو منظومه از نظامی گنجهای و خواجوی کرمانی دنبال میکنیم. منظومههای هفتپیکر از نظامی گنجهای و سپس منظومۀ همای و همایون از خواجوی کرمانی را انتخاب کردهایم ؛ تا دریابیم که اسطوره در ادبیات غنایی ، نقش برجستهای ایفا نموده است.
· « بیانِ نمادین ذهنیّاتِ رمزپردازانه » در مجموعۀ مقالات اسطوره و رمز در اندیشۀ میرچا الیاده(1381) آمده است. و هیچیک از این دو اثر به قرابت اسطوره در ادب غنایی نپرداختهاند که تفاوت اصلی و اساسی با پژوهش حاضر است. نگارنده، در این مقاله سعی داشته براساس فهم و استنباط خود، با استفاده از مطالعات انجامشده برجستگی مؤلفههای اسطورهای و عناصر غنایی در ذهنیات رمزپردازانۀ نظامی و خواجو با تکیه بر« مثنوی هفتپیکر و مثنوی همای و همایون » بپردازد.
· لطفعلی صورتگر (1384) در کتاب «منظومههای غنایی ایران» به معرفی منظومههای عاشقانه پرداخته است.
· محمدرضا صوفی و فیروز مزدرانی(1394) مقالهای با عنوان «ریخت شناسی داستان همای و همایون خواجوی کرمانی» ارائه دادهاند منا احمدی در سال(1396) در مقالهای به «بازتاب پارهای از عناصر اساطیری در همای و همایون» میپردازد.
2. یافتهها
دانش بیان در همۀ زبانها مصداق دارد. از سطح زبان و الفاظ که بگذریم، معنای پنهانی آن در خلال آثار در این پژوهش مد نظر ما قراردارد. معنای نمادین یعنی آنچه نماد مظهر آن است، بسیار گسترده و نامتناهی است؛ بنابراین برای تجلی و آشکارسازی خود از سراسر عالمِ واقع و محسوس (گیاهان، جانداران، انسان، فلک و اشیا) لباس بر تن میکند.کمتر نشانۀ نمادینی به اندازۀ اسطورهها روح جمعی هر قوم و ملت را میشناسانند. جامعۀ بدون اسطوره ازنظر هویتی متشتت وآسیبپذیر است. اسطوره یکی از چند معناییترین واژههای پژوهش محسوب میگردد.
قدرت و ضعف، حالات و تمایلات و گرایشهای باطنی ملتها را میتوان از طریق اسطورههایشان شناسایی کرد. ازنظر کمبل، «هنگامی که یک انسان به الگویی برای زندگی دیگران تبدیل میشود، بهطرف اسطورهای شدن حرکت کردهاست».(کمبل،37:1385 ) او معتقد است شخصیتهای اسطورهای مثل قهرمان در تمامی تمدنها و فرهنگها همانندیهای شگفتآوری دارند و فرایندی مشخص را سپری میکنند که بهصورت الگوی مشخص قابل پیگیری است. (همان،43:1380) پل والری میگوید: اسطوره خود به اسطوره تبدیل شده زیرا شگفتانگیز، تکرارپذیر و گریزناپذیر گشتهاست.
اسطوره از دیدگاههای اسطورهشناسی تعاریف گوناگون دارد. انسانشناسان، روانکاوان، جامعهشناسان، پژوهندگان تاریخ و غیره دیدگاهها و تعاریف ویژۀ خود را دارند. اسطوره، از چگونگی روش، حس و برخورد کارهای نمایان و برجستۀ موجودات مافوق طبیعی حکایت میکند. (اسماعیل پور،53:1391) «اسطوره در لغت با واژۀ "Historia" به معنی "روایت و تاریخ" همریشه است، در یونانی، "Mythos" به معنی "شرح، خبر و قصه" آمده که با واژۀ انگلیسی " Mouth" به معنی "دهان، بیان و روایت"، از یک ریشه است. اما در یک کلام میتوان آن را چنین تعریف کرد: اسطوره عبارت است از روایت یا جلوهای نمادین دربارۀ ایزدان، فرشتگان، موجودات فوق طبیعی و بهطور کلی جهانشناختی که یک قوم به منظومۀ تفسیر خود از هستی به کار میبندند؛ اسطوره سرگذشتی راست و مقدس است که از زمانی ازلی رخ داده و بهگونهای نمادین، تخیلی و وهمانگیز میگوید که چگونه چیزی پدید آمده، هستی دارد و یا از میان خواهد رفت و در نهایت، اسطوره به شیوهای کاوشگرِ هستی است.» (همان: 14) «در بحث صورخیال، عناصر اسطورهای و افسانهای در فضای ذهنی شاعر شکل میگیرد و بسیار چشمگیر است. دیو، پری، غول، جادو، هما، اژدها، چشمۀ آب حیات، در منظومهها نقش پیشبرنده ایفا میکنند.» (سارتر،1947:121)
منظومه، بیانِ عواطف و احساسات و افکار شاعر است. شاعر بهواسطۀ مکنونات قلبی، جهان درونی و تجربیاتش را در قالب رسانۀ انواع ادبی به مخاطبانش منتقل میکند. بنابراین باید فرض را بر این گذاشت که شاعر همین چیز را احساس میکند و این عواطف و احساسات به شکل نیتمندانه در قالب خود به کارگرفته و پردازش میشود و وضوح مییابد تا از این طریق ظهور و بروز پیدا کند. (ر.ک: گوتر،204:1393) اسطورۀ عشقِ زمینی و عشقِ آسمانی، نشانهای از تکامل انسانی است که هر تلاش و کوشش و اعتقاد و گرایشی را در راه این تکامل در بر میگیرد. بیان ذهنیت شاعر، عامل شکوفایی فرد و اجتماع میشود. بنابراین با این خلّاقیت در وجود دو شاعر، ریزترین مسائل فردی و عمومیترین امور، در دل منظومههای نظامی و خواجو نهفته است.
سرودن هر نوع اثر ادبی متناسب با ویژگیهای آن، علاوهبر قرارگرفتن آن اثر در زمرۀ نوع ادبی خود، باعث تأثیرگذاری و لذتافزایی در خواننده میگردد. پس سبک هر شاعر حاکی است «از کیفیت توافقی که بین احوال نفسانی او هست. آن که عاطفهاش غلبه دارد سبک بیانش درآگنده از جوش و التهاب است.» (زرینکوب، 1381: 176)
2-3. رابطۀ اسطوره و ادبیات غنایی
رابطۀ میان اسطوره و ادبیات غنایی رابطهای پیچیده، دوسویه و قدیمی است. به عبارت دیگر اسطوره و ادبیات غنایی همزادند و چنان در هم تنیده شدهاند که برخی از نظریهپردازان و منتقدان همچون نور تروب فرای آنها را تقریباً یکی فرض کردهاند. همچنین در طول تاریخ، اسطوره و ادبیات غنایی همواره در سرنوشت یکدیگر تأثیرگذار و تعیینکننده بودهاند. اسطوره و افسانه در حقیقت زیربنای پیدایش ادبیات غنایی محسوب میشود.
رأس اغلب منظومههای غنایی شرح زندگی یک اسطوره در قالب داستان بیان میشود. بسیاری از اسطورهها بهویژه اسطورههای عشقی همچون لیلی و مجنون، خسرو و شیرین و فرهاد، وامق و عذرا، همای و همایون، گل و نوروز در نوع ادبیات غنایی خلق شدهاند و بهطور کلی، همواره، ادبیات غنایی فضای تکوین و تکامل شخصیتهای غنایی ـ اسطورهای محسوب میشدهاند. از سوی دیگر، اسطورهها نیز از مهمترین عناصر غنایی و ادبی تلقی شدهاند، چنانکه بخش گستردهای از موضوعات این واقعیتها همانا اسطوره است؛ روایتهای اسطورهای ـ غنایی در زمرۀ مهمترین و تأثیرگذارترین آثار محسوب میشوند.
روش ادب غنایی که انسان را بهعنوان یک موجود سرشار از عواطف و احساسات و اجتماعی روبه پیشرفت میبیند بهجد با آثار حماسی سنّتی عجین شده است. این آثار چشماندازی از واقعیت اجتماعی را فراهم میآورند که در آن مهمترین جنبهها انتخاب و استفاده شده تا یک تصویر معتبر از واقعیت در شکل ادبی بازسازی شود.
3. منظومههای نظامی و خواجو
3-1. منظومۀ هفتپیکر نظامی گنجهای
نظام الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن مؤید نظامی، در سال (535 هـ.) در گنجه تولد یافته و تاریخ وفات وی حدود (599هـ) است. شیوۀ وی موردنظر بسیاری از شاعران شعر فارسی قرار گرفته است. مثنوی هفتپیکر به سرگذشت داستان بهرام گور میپردازد. در این مثنوی بهرام، صورت هفتپیکر را میبیند که هریک دختر یکی از شاهان هفت اقلیماند. به او میگویند که تقدیر چنان است که آن هفت شاهزاده همسران بهرام شوند. (ثروتیان،114،1377-163)
هفــتپیــکر درو نــگاشته خــوب |
| هــریــکی از آن بــه کشوری منسوب |
|
| (نظامی،730،1377: 14) |
بهرام بر تخت شاهی تکیه میزند، او دختران شاه هفت اقلیم را به کاخ خود میآورد و هریک را با توجه به رنگش در گنبدی که همرنگ اوست جای میدهد. سپس هر روز هفته را در کنار یکی از آنان به سر میبرد و شبهنگام میخواهد که برایش افسانه بگویند. هر شاهزاده خانم در کوشک و عمارتی جای دارد که دارای گنبدی است و طاق گنبدی با رنگ و ارتباط نمادینش با افلاک، منعکسکنندۀ مرتبهای از مراتب سلوک هستند. (ر.ک: اردلان و بختیار،27:1380-25)
رنــگ هـــر گــنبــدی ستارهشناس |
| بـــر مــزاج سـتــاره کـــرده قیـاس |
|
| (نظامی،785: 14) |
دختران هر گنبد درعینحال که مظهر صفات جمال خداوندی هستند، هرکدام گشایندۀ دری از اسرار بر روی بهرام هستند و موانع طریقت را در قالب حکایتی برای او بازگو میکنند. (ر.ک: قاضیزاده، خزایی،10:1384)
«گنبد سیاه نماد سکوت جهان و آغاز خلقت است، زمانی که هنوز لباس عینیت نپوشیده و نماد رنگی است که جهان در انتظار پدیدار شدن آن را نشان میدهد، ازاینرو با آغاز هفته یعنی شنبه پیوند دارد.» (نصر،48:1355)
گــنـبـدی کــو ز قــسم کیـــوان بود |
| در سیـــاهــی چـــو مشک پنهان بـود |
|
| (نظامی،785: 15) |
«گنبد زرد نماد پیدایی و فرود نور و روشنایی خورشید و آغاز زندگی است، با ظهور روز و طلوع حیات یکشنبه که روز خورشید نیز نام دارد مرتبط است.» (نصر،48:1355)
وانــکه از آفــتــاب داشـت خبر(اثر) |
| زرد بـــود از چــه؟ از حـمایـــــل زر |
|
| (نظامی،785،1377: 1) |
«گنبد سبز، رنگ زندگی و طراوت بهارین آن است و با ماه نیز که در باورهای قدیمی سبز رنگ بوده ارتباط دارد و روز دوشنبه روز ماه است.» (نصر،1355: 48 )
وانــکه مــه کــرده سوی برجش راه |
| داشت سـر سبزیی ز طلعت (بطالع) شاه |
|
| (نظامی،786: 5) |
«گنبد سرخ، رنگ عشق و عاطفه و رنگ آتش و گرمای آن در جدال با سردی است که با سیارۀ مریخ پیوند دارد و علامت روز سهشنبه است.» (نصر، 1355: 48 )
وانــکــه مــریـخ بــست پـرگـارش |
| گــوهـر سـرخ بـود در کـارش(بارش) |
|
| (نظامی،785: 17) |
«گنبد آبی، رنگ آسمان روشن شده از نور است و نشان خوشبختی و صفای آب، نماد سفر درونی بی التهاب و با سیارۀ عطارد همنشان است و نماد روز چهارشنبه است» (نصر، 1355: 48)
وانــکــه بــود از عــطـاردش روزی |
| بـــود پــیــروزه گــون ز پــیــروزی |
|
| (نظامی،786: 3) |
«گنبد صندل، رنگ بازگشت زمین و خاک پساز حیاتی آسمانی و نماد خاکساری است و با سیارۀ مشتری و روز پنجشنبه ارتباطی نمادین دارد.» (نصر، 1355 : 49)
وانــکه بــودش ز مشتـری مایه(پایه) |
| صنـــدلی داشـت رنگ و(رنگ) پـیرایه |
وانــکه بــودش ز مشتـری مایه(پایه) |
| صنـــدلی داشـت رنگ و(رنگ) پـیرایه |
|
| (نظامی،786: 16) |
«گنبد سفید، رنگ پاکی و خلوص، رنگ رسیدن به روح بیآلایش و رنگ فراز آمدن از زندانِ تنِ خاکی است و نماد آن سیارۀ زهره و روز پایان هفته یعنی جمعه است.» (نصر،49:1355)
وانــکه از زیب زهره یافت امید(نوید) |
| بـــود رویـــش چــو روی زهره سپید |
|
| (نظامی،786،1377: 2) |
دختران هر گنبد با خواست شاه، هریک به نقل افسانهای عبرتانگیز میپردازند. بهرام که دیگر از لذات دنیایی ملول شده، هفتگنبد را به هفت مؤبد میدهد تا آنها را به آتشکده بدل سازند. خود نیز راه خداپرستی را پیش میگیرد. روزی که به صحرا رفته، از پیگوری روان میشود و وارد غاری میگردد و دیگر هیچکس از او نشانی نمییابد. (ر.ک: میرهاشمی، 1397 : 425 ـ 418)
خــــانــۀ خـــاکــــدان دو در دارد |
| تــــا یـــکی را بـــرد یـــکــــی آرد |
|
| (نظامی،943: 14) |
با مطالعۀ این آثار بهعنوان نمودهای فرهنگی یک سبک از اجتماعی مختلف میتوان به شناختی از دیدگاهها و نگرشهای آن سبک نسبت به جامعه رسید. این مطلب به شناخت ما از این شاعر و چشمانداز شاعر به موضوع بستگی دارد. نظامی خود عضو گروه اجتماعی است و دیدگاهها و ارزشهای آن را در آثار خود به نمایش میگذارد. بنابراین، جامعۀ ادبی ایران را نمیتوان صرفاً از طریق مطالعۀ آثار یک شاعر که طبیعتاً نمایندۀ یک سبک ادبی است، شناخت. بلکه برای شناخت عمیقتر باید آثار شاعرانی که نمایندگان سبکهای اشعار دیگر هستند را نیز در یک دورۀ معین بررسی نمود. تنها بخشی از موضوع در هر اثر ادبی، بافتی در دستهای از آثار ادبی قابل مشاهده و ردیابی است. دوم اینکه، آینه دارای ابعاد محدب و مقعر بوده و نمیتواند به دلیل ظرفیت آن تمام جنبههای آثار ادبی را در آن مشاهده کرد.
3-2. منظومۀ همای و همایون خواجوی کرمانی
کمال الدین ابوعطاء محمود بن علی معروف به خواجوی کرمانی به سال (689هـ.) در خاندان یکی از بزرگان کرمان متولد شد. حیات وی با خواجه حافظ شیرازی همزمان بود و اشعار حافظ تحت تأثیر اشعار اوست. او را نخلبند شعرا میدانند. (ر.ک: نفیسی،1307 : 9 ـ 3)
خواجو علاوهبر دیوان خود، خمسهای سروده است که نخستین مثنوی از منظومههای او، همای و همایون، داستانی عشقی، بر وزن منظومۀ اسکندرنامۀ نظامی است. (همان: 7)
روم اکنـون به دسـتوری دســــتــور |
| بـهشـتـی را بـیـارایم پُــر از حــــور |
|
| (خواجو،483،1370: 285) |
برجستگی شاعر در خلق تصویرهای زیبای شاعرانه و برخورداری او از زبانی استوار سبب شده است تا او در کنار حافظ برجستهترین گویندۀ قرن هشتم؛ قرار گیرد، به طوری که حافظ شیرازی طرز سخن خود را به گفتار او تشبیه کرده است. خواجوی کرمانی سال (762هـ) در73 سالگی وفات یافت. (ر.ک: نفیسی،1307: 76)
استاد غزل سعدی است نزد همه کس اما |
| دارد سخن حافـظ طـــرز سـخـن خواجو |
|
| (حافظ،1381 :502/ 8) |
خواجوی کرمانی مثنوی همای و همایون، را به پیروی از نظامی گنجهای ساخته ولی داستان آن در مأخذ قبل دیده نشده است.(ر.ک: ذوالفقاری،1060:1392) موضوع این داستان عاشقانه، عشق همای، پسر شاه شام و همایون، دختر فغفور چین، است که خواجو آن را از سال «719 »آغاز و به سال «732 » به پایان برد.
به کارگیری وزن شاهنامه، با وجود یک سلسله نبردهای پیاپی قهرمان داستان برای رسیدن به وصال معشوق حکایت از تقلید از شاهنامه دارد .(همان: 1064)
این منظومه موفقیت گستردۀ خود را مدیون این مسأله است که زبان منظومه، به زبان مردم عامۀ جامعۀ همعصر خود نزدیک میشود و تودههای مختلف مردم جامعه هم میتوانند در استفاده از سرگرمی ادبی داستانی بیضرر مشارکت و بهره داشته باشند. برای آوردن فرهنگ و سواد به درون پوستۀ جامعۀ سنّتی به غیر از نزدیک کردن زبان ادبی به زبان عامه و منظومهسرایی با داستانهایی عامهپسند و حکیمانه که مردم یک جامعه بتوانند از آن بهره ببرند قابل مقایسه نیست. اگرچه مردم جامعه در سطحی از سواد و قضاوت در مورد ادبیات قرار داشته باشند.
4-. بازتاب محیط منظومهها
گاهی عناصر غنایی ـ اساطیری تاریخی، فرهنگی، اجتماعی تا اعماق ضمیر جامعه ریشه دوانیده و بهصورت مفاهیمی پنهان در آثار و ضمیر ناخودآگاه جمعی زنده مانده و حضور دارد، حال جلوههایی از آن در آثار نظامی گنجهای و خواجوی کرمانی بازیابی و مقایسه میشود. بههرحال، دو منظومه توانستهاند آرمانها و افکاری را در سر مردم قرار دهند. بهطوری که ادبیات بهعنوان اهرمی تأثیرگذار بر جامعه در نظر گرفته میشود و نه برعکس.« اسطوره به مثابه بخشی از فولکور در ساختار شعر غنایی سنّتی وارد میشود و به سر نمونهای تبدیل میشود که تغییرش آمیخته با شور و احساس و تجربه است.» (لوی استروس،1380: 100ـ 88)
گاهی نیز ادبیات غنایی خود اسطورهآفرین است و همواره رابطۀ شاعر با اسطوره، رابطهای تنگاتنگ و تفکیکناپذیر است. وقتی تغییر میکند که طی سالها یا قرنها و تحت تأثیر تحولات اجتماعی و فرهنگی، تحولات بنیادین در انسان، نگرش به خود و جهان او رخ داده باشد. مانند عشاق اسطورهای منظومههای نظامی گنجهای، همچون «لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، فرهاد و بهرام گور» که یک قرن و نیم پساز سرودن مثنویهای نظامی، در ذهن شاعری چون خواجوی کرمانی تبدیل به همای و همایون و گل و نوروز با نحوۀ جدید عاشقانه و ویژگیهای اسطورهای خودش میشود.
مظاهر طبیعت همواره مورد توجه انسانها بوده است. خورشید، ماه، زمین و آسمان، ستاره، چشمه و درخت در اسطورههای همۀ اقوام جهان دارای نمادهای ویژهاند. هریک از این مظاهر طبیعی، ایزد، ویژگی خود را دارند. «ازجمله، ایزد خورشید در نزد ایرانیان میتره، در نزد مصریان آمون یا رع، در نزد یونانیان آپولن. در نزد سومریان و بابلیان شَمش در نزد هندیان سورکِه و سُویتر نامیده میشود.» ( اسماعیل پور،19:1393)
نظامی گنجهای و خواجوی کرمانی راوی آفرینش گروه شاعران و هنرمندان خلّاقی هستند که در منظومههای خود، با بازآفرینی عناصر غنایی ـ اساطیری کهنسال، مفاهیمی کهن بازگو کردهاند و در آثار نظامی و خواجو میتوان تا قدمت باورهای غنایی ـ اساطیری پیش رفت و به بررسی و مقایسۀ توصیفات آنها پرداخت. برخی از پندارههای آثار نظامی و خواجو تا کهنترین باورها، نوشتهها و یادبودهای تاریخی بشری قابلپیگیری است.
1-4. بنمایههای عروج و روشنایی، مضامین غنایی ـ اساطیری و خیال در منظومهها
نمونۀ گستردۀ توصیفات نمادین در دوره، مکان و فرهنگ در منظومههای غنایی نظامی و خواجو متغیرند. سه بنمایۀ مهم در این پنج منظومه عبارتاند از: 1- تصویر سازی در مضامین غنایی - اساطیری 2- عروج و روشنایی 3- توصیفات خیالی.
آنــک بــا او بــر اسب زیـن بـستـند |
| بـــر کـمـرهــا دوال کـیـن بــستـنــد |
ز آفــریـــن بُــود نــــور بـیـنـش او |
| کـآفــریــنهــا بـــــر آفـریـنــش او |
|
| (نظامی684،1377: 13 ـ 12) |
4- 2. تشابه در سرودن وصف خداوند، عروج ، روشنایی و آسمان
در منظومههای غنایی مورد بررسی ما، آسمان جایگاه خداوند قلمداد شده است. الگوهای عروج عبارتاند از: آسمان، قله، پرواز و جهش بهسوی بالایی که میتواند در میل بهسوی استعلاء موجب تهذیب شود. در تاریخ ادیان، آسمان از کهنترین تجلیات قداست است، سرشار از ارزشهای اساطیری مذهبی و در حوزۀ اقتدار الاهی قراردارد. همچنین نخستین جذبه در ادیان به معنی پرواز روح به آسمان یا سفر به اطراف زمین است. به همین منظور در منظومههای موردنظر سرآغاز همۀ مثنویها با وصف خداوند، معراج و روشنایی در آسمان شروع گردیدهاند. در آغاز هر دو مثنوی نظامی و خواجو که مورد پژوهش قرارگرفته، توصیف از خداوند، آسمان و روشنایی، با تشابهاتی آمده است.
بـــرق کـــردار بـــر بــراق نشست |
| تـــازیــش زیـــر و تــازیــانه بدست |
|
| (نظامی،687،1377: 1) |
حبــیـبـی کـه مقصـودِ کـونین اوست |
| کــمان ابــروی قـاب قـوسـیـن اوست |
|
| (خواجو،264،1377: 65) |
وصف خداوند، عروج، روشنایی و آسمان در منظومۀ نظامی گنجهای
نظامی گنجهای گاهی بهعمد و گاهی از زبان دیگران، فلک را و بهطور کلی مقولهای به نام مکان و زمان و با در نظر گرفتن مجموعۀ شرایط موجود، در تعیین سرنوشت انسانها مؤثر میداند. به تحقیق میتوان گفت در بسیاری از این موارد مقصود و منظور او اشاره به عوامل ناشناخته و تقریباً مقولاتی چون تصادف و پیشآمد و رخدادهای پیشبینی نشده است. در این خصوص ابتدا به ذکر شاهد مثالهایی در منظومۀ نظامی و سپس به مقایسه با وصفهای خداوند، عروج و روشنایی در منظومۀ خواجوی کرمانی میپردازیم.
ای بـرآرنـدۀ سپـهــر بــــلـــنـــد |
| انـجـمافـروز و انـجــم پیـــونــــــد |
گـیـتـی و آسمـــان گـیـتـــی گَــرد |
| بـر در تـــو زنــــنـــد بَـــردابـــــرد |
|
| (نظامی،680،1377 :2 ـ 1) |
آن کـه او بـر آســمـان رخــتـسـت |
| در زمیـن بـاز جستـنش سـخت اسـت |
در زمیـن چـرم و اسـتـخـوان بـاشـد |
| و آسـمــانـی بــر آسـمـان بـــاشـــد |
|
| (همان،932: 16 ـ 15) |
وصف خداوند، عروج، روشنایی و آسمان در منظومۀ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی نیز به مانند نظامی گنجهای جایگاه خاصی در وصف خداوند، عروج و روشنایی در آسمان قلمداد کرده است. آیات قرآنکریم و احادیث نبوی و گفتار پیشوایان دین بهوضوح و فراوانی در قالب آرایشهای زبانی (تلمیح، ایهام، استعاره، کنایه و تضمین) در منظومۀ همای و همایون به فراوانی دیده میشود. خواجو برخلاف نظامی که اغلب دیدی زهدآمیز داشته، تفکر و اندیشۀ او در شعر با نکات بر جستۀ عرفان نظری آمیخته است. برای مثال در ستایش خداوند محتوای دو آیه از قرآن کریم را در یک بیت گنجانده است: «فَأَینَمَا تُوَلَّو فَثَمَّ وَجهُ اللهُ» (البقره:115)، «کُلُّ مَن عَلیَهَا فَان وَیَبقَی وَجهُ رَبِّکَ ذُوالجَلالِ وَالإِکَرامِ» (الرحمن: 26). همچنین در ادامۀ ابیات خواجو به مفاهیم آیات در قرآن میپردازد. «هُوَالأَوَّلُ وَ الأخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ البَاطِنُ وَ هُوَ بِکُل شَیءٍ عَلِیمُ» اول و آخر هستی و پیدا و پنهان وجود همه اوست و او بر همۀ امور عالم داناست (الحدید،3).
قدیــمی، کَــاوَّلش را ابــتدا نیــست |
| کریـمـی، کــاخـرش را انتــهـا نیـست |
|
| (خواجو،469،1370: 9) |
اشارات مکرر به پایبندیهای مذهبی در هر دو شاعر، بیانگر آن است که خواجوی کرمانی به مانند نظامی گنجهای، هستیِ فلک و بَر و بَحر و هرچه که در عالم هست را در گرو ذات الاهی خلاصه نموده و با ذکر ابیاتی به عُلو معنی در مقام و عظمت الاهی پرداخته است.
بـــه نــام خــداونــد بــالا و پـست |
| که از هسـتیـش هست شد هر چه هست |
فـَـلـَک حـلقه ای بــر درِ کـبـریـاش |
| جـهـان قـطـره ای از مـُحـیط عَـطـــاش |
|
| (همان،261: 2 ـ 1) |
4 3-. تجلّیات غنایی ـ اساطیری درخت و گیاه در شعر غنایی
تجلّیات غنایی ــ اساطیری درخت و گیاه در منظومۀ نظامی گنجهای
درخت نماد بزرگ و نخستینی است که آسمان و زمین را به هم پیوند میدهد. در اشعار غنایی نظامی گنجهای و خواجوی کرمانی، اساطیر آفرینش از درختان مقدسی چون درخت آفرینش، شجرۀ ممنوعه، درخت معرفت و ... یاد میشود. بر همین اساس در عناصر اسطورهای ـ غنایی بینالنهرین، درخت زندگی که ترکیبی از رستنیهای گوناگون است، ارزشمند و مقدس شمرده میشود.
در منظومۀ هفتپیکر شهرت درخت مریم با مادرعیسی(ع) به دلیل روزۀ یاد شده که با رطبریز شدن درخت، مریم روزهاش را گشود. (ر.ک: زمردی،1891382) «تقارن دانش و درخت مریم در شعر نظامی یادآور درخت معرفت و درخت دانش در رمزگراییهای کیهانی است.» (اسماعیل پور،1375: 189) توصیف نظامی با ابیات پایین بهخوبی بیانگر این موضوع است.
ای نـظامـی مـسیــح تــو دم تُـسـت |
| دانــش تـو درخـت مـریـم تـــوست |
چـون رطبریــز ایـن درخت شـدی |
| نیـک بـادت کـه نـیـکبـخـت شـدی |
|
| (نظامی،693،1377 :7) |
اسطورۀ روییدن پَرسیاوشان از گور سیاوش مضمون رایجی است که متضمن معنی توتم نیز هست. نظامی در این باره راز خون سیاوشان که مادهای صمغی به رنگ قرمز است و از میوۀ درخت خون سیاوشان استخراج میشود. (ر.ک: زمردی، 1382 : 189)
او همچنین با حکایت دیگری در هفتپیکر، به علاج دختر مصروع پادشاه، توسط کُرد اشاره دارد که بهوسیلۀ گیاه درمانبخش صورت میگیرد، عَلاج چشمان تیرهشدۀ او نیز با همین گیاه درمان میشود. نظامی گنجهای در هفتپیکر به درمانگری و شفابخشی گیاه اشاره دارد. در ابیات پایین از منظومۀ نظامی گنجهای به شفابخشی اینگونه گیاهان میپردازد.
کُـرد چـون دیـد کـان جـگـرخـستـه |
| شـد ز بـــــی دیــدگـــی نظر بستــه |
گـفت کـز شـاخ آن درخــت بــلـنـد |
| بـاز بـایــسـت کَــرد بــرگــی چـنـد |
کـوفـتـن بــرگ و آب از و سـتــدن |
| ســودن آن جــا و تــاب از و سـتــدن |
گر چـنـیـن مـرهـمـی گرفـتـی سـاز |
| یـافـتـی دیــده روشـــنــایــــی بــاز |
|
| (همان،888: 15 ـ 12) |
تجلّیات غنایی ـ اساطیری درخت و گیاه در منظومۀ خواجوی کرمانی
کاربرد تجلیّات درخت، گلها و گیاهان در منظومههای خواجوی کرمانی بیشتر برای صحنهآرایی و توصیفات عرفانی در منظومۀ همای و همایون به کار رفته است. نظامی گنجهای علاوهبر آن، از وجه اسطورهای گیاهان و خاصیت شفا بخشی گیاهان نیز در منظومههای غنایی خود بهره جسته است. در منظومۀ همای و همایون خواجوی کرمانی، با توصیف قرار دادن نام درختانی چون «سرو و صنوبر» مضامینی برای شاعران پساز خود باز میکند و خواجۀ شیراز با الهام از خواجو به رندی و استادی در غزلهایش از او بهرهها برده است.
بـه بـالات مـانـد سـهـی سَـرو راست |
| ولـی قــامتـت راسـتـی را بـلا ســت |
|
| (خواجو،2021:357،1370) |
چـمان شـد چـو شاخ صنوبر بــه راغ |
| روان شـد چو سـرو خـرامـان بـه بـاغ |
ببـوســیـد بــرگ گـــل و یـاسـمـن |
| چـو گـل چـاک زد از هــوا پیــرهـن |
|
| (همان،355 :86 ـ 1985) |
خواجوی کرمانی در منظومۀ همای و همایون از گیاه و ریحان در بیان توصیف روح سخن میگوید.
[1] . دانشجوی دکتری رشتۀ ادبیات فارسی ادبیات غنایی ، واحد همدان ، دانشگاه آزاد اسلامی، همدان، ایران
Email: M.Khoshniat1352@gamil.com
[2] . استادیار، رشته زبان و ادبیات فارسی واحد همدان، دانشگاه آزاد اسلامی، همدان، ایران (نویسنده مسؤول)
Email: shahroozjamali@iauh. ac. ir
[3] . استادیار، رشته زبان و ادبیات فارسی واحد همدان، دانشگاه آزاد اسلامی، همدان، ایران
Email: morteza.razaghpoor@yahoo.com
تاریخ ارسال: 26/09/1430 | تاریخ پذیرش: 8/12/1403 |