Salvation in the ideologies of the great revolutions; Reflections and achievements (Case Study: French Revolution and Islamic Revolution of Iran)
Subject Areas : Discourse effects of the Islamic revolutionمسعود اخوان کاظمی 1 , sajad rostami 2
1 - هیت علمی دانشگاه رازی
2 -
Keywords: Ideology, Salvation, Great Revolutions, French Revolution, Islamic Revolution of Iran,
Abstract :
Universal slogans and transnational ideals from great revolutions such as the French Revolution and the Islamic Revolution of Iran embody the achievement of the desired situation that human societies have always wanted to achieve. Undoubtedly, the roots of human ideals can be found in the ideology of these revolutions, which expresses liberation from the existing bottlenecks. The purpose of this article is to make a comparative study of the ideologies of the French Revolution and the Islamic Revolution of Iran from the perspective of liberation in order to examine and evaluate their differences, similarities and achievements. The present research has addressed the main question that the aforementioned revolutions, based on which of the ideological schools, have defined for themselves a kind of global mission regarding the liberation of human beings from the existing unfavorable situation? Attention has also been paid to these questions, what reflections and achievements have the liberating themes and ideas in the ideological foundations of the French and Iranian revolutions had? And in what basic aspects are they similar and different from each other? The hypothesis is that the French Revolution, influenced by the ideas of the Enlightenment and the Islamic Revolution of Iran, with the emphasis on religious teachings, formed their ideologies on a global scale and succeeded in implementing some of the ideals and goals of their revolution.
1. آرنت، هانا، 1361، انقلاب، ترجمۀ عزتالله فولادوند، تهران، خوارزمی.
2. اسپوزیتو، جان. ال، 1378، «انقلاب ایران؛ چشمانداز دهساله»، ترجمۀ نورالله قیصری، نامه پژوهش، شمارۀ 13 و 12، صص 74-51.
3. ______________ و جان وال، 1392، جنبشهای اسلامی معاصر؛ اسلام و دموکراسی، ترجمۀ شجاع احمدوند، تهران، نی.
4. _____________ ، 1393، انقلاب ایران و بازتاب جهانی آن، ترجمۀ محسن مدیر شانه-چی، تهران، انتشارات باز (مرکز بازشناسی اسلام و ایران).
5. استمپل، جان، 1370، درون انقلاب ایران، ترجمۀ منوچهر شجاعی، تهران، موسسۀ خدمات فرهنگی رسا.
6. اخوان کاظمی، مسعود، 1390، «ضدانقلابیگری در نظام بینالملل؛ مبانی تئوریک»، فصلنامۀ مطالعات انقلاب اسلامی، شماره 25، صص 266-239.
7. ____________ ، 1395، «بازشناسی انقلابهای بزرگ با تأکید برشاخصهها و ابعاد بینالمللی آنها»، مجله مطالعات اجتماعی ایران، دورۀ دهم، شمارۀ 1، صص 35-5.
8. ____________ و سجاد رستمی، 1396، ایده¬های نجات¬بخش بشریت در انقلابهای بزرگ، تهران، یاردانش.
9. اطهری، سیدحسن و سمیه زمانی، 1392، «تحلیل انتقادی گفتمان صدور انقلاب»، فصلنامۀ مطالعات انقلاب اسلامی، سال دهم، شمارۀ 34، صص 200-181.
10. اکلشال، رابرت و دیگر نویسندگان، 1385، مقدمهای بر ایدئولوژیهای سیاسی. ترجمۀ محمّد قائد. تهران، مرکز.
11. امرایی، حمزه، 1383، انقلاب اسلامی ایران و جنبش¬های اسلامی معاصر، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
12. بارانی، محمّدرضا و محمد دهقانی، 1391، «نقش الگوی شیعی در پیروزی انقلاب ایران از دیدگاه خاورشناسان»، فصلنامۀ سخن تاریخ، سال ششم، شمارۀ 17، صص 38-21.
13. برزگر، ابراهیم، 1394، نظریه¬های بازتاب جهانی انقلاب اسلامی ایران، تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق.
14. بشیریه، حسین، 1390، انقلاب و بسیج سیاسی، تهران، دانشگاه تهران.
15. پناهی، محمّدحسین، 1388، «تئوری انقلاب و انقلاب در تئوری؛ تأثیر فرهنگی انقلاب اسلامی ایران بر تئوریهای انقلاب»، مجلۀ سوره اندیشه، شماره 42، صص 51-48.
16. پین، تامس، 1375، حقوق بشر؛ برگ پر ماجرایی از انقلاب کبیر فرانسه، ترجمۀ اسدالله مبشری، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.
17. تاجیک، محمّدرضا و سیدجلال دهقانی فیروزآبادی، 1382، «الگوهای صدور انقلاب در گفتمانهای سیاست خارجی ایران»، مجله راهبرد، شماره 27، صص 80-61.
18. جمالزاده، ناصر، 1391، «قدرت نرم انقلاب اسلامی ایران و نظریۀ صدور فرهنگی انقلاب»، فصلنامۀ پژوهشنامۀ انقلاب اسلامی، سال اول، شماره 4، صص 86-61.
19. خلیلی، محسن، 1390، «مقایسۀ مفهوم صدور انقلاب در انقلابهای فرانسه و روسیه»، فصلنامۀ جستارهای سیاسی، سال دوم، شماره اول، صص 72-47.
20. خرمشاد، محمّدباقر و همکاران، 1393، بازتابهای انقلاب اسلامی ایران، تهران، سمت.
21. دوتوکویل، آلکسی، 1365، انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن، ترجمۀ محسن ثلاثی، تهران، نقره.
22. روده، جرج، 1380، انقلاب کبیر فرانسه و پیامدهای آن، ترجمۀ مجید امین مؤید، تهران، اشاره.
23. روسو، ژان ژاک، 1348، قرارداد اجتماعی یا اصول حقوق سیاسی، ترجمۀ منوچهر کیا، تهران، انتشارات دریا.
24. سعیدی، روح¬الامین، 1394، «چشم¬اندار رهایی بشر در نظریۀ اسلامی و نظریۀ انتقادی روابط بینالملل: رویکرد تطبیقی»، فصلنامۀ مطالعات انقلاب اسلامی، شمارۀ 40، صص 48-27.
25. سوبول، آلفرد، 1375، انقلاب فرانسه، دو جلد، ترجمۀ عباس مخبر و نصرالله کسائیان، تهران، انتشارات شباهنگ.
26. سیار، غلامعلی، 1387، «انقلاب فرانسه در زیر ذرهبین»، مجله اطلاعات سیاسی – اقتصادی، شماره 250 و 249، صص 127-106.
27. شجاعی زند، علیرضا، 1383، «نقش و عملکرد دین در وضعیت انقلابی؛ بررسی تطبیقی فرانسه و ایران»، مجلۀ جامعهشناسی ایران، دورۀپنجم، شمارۀ 2، صص 66-28.
28. شیرودی، مرتضی، 1390، «انقلاب اسلامی؛ پروژۀ جهانیشدن و مسئلۀ مهدویت»، فصلنامۀ موعود، شمارۀ 17، صص 120-97.
29. طلوعی، محمود، 1390، فرهنگ جامع سیاسی، تهران، علم.
30. عالم، عبدالرحمن، 1391، بنیادهای علم سیاست، تهران، نی.
31. علیزادۀ سوده، فرشته، 1389، انقلاب کبیر فرانسه؛ علل و نتایج، مجلۀ رشد آموزش تاریخ، شماره 38، صص 54-51.
32. فوکو، میشل الف،1393، ایران؛ روح یک جهان بیروح، ترجمۀ نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، تهران، نی.
33. ______ ب، 1393، ایرانیها چه رویایی در سر دارند؟ ترجمۀ حسین معصومی همدانی، تهران، هرمس.
34. کاسیرر، ارنست، 1389، فلسفۀ روشنگری، ترجمۀ یدالله موقن، تهران، انتشارات نیلوفر.
35. لوییس، برنارد، 1386، «انقلابی به سبک خودش»، ترجمۀ فرهاد فرهمندفر، مجلۀ خردنامه همشهری، شماره 23، صص 38-36.
36. ماله، آلبر و ژول ایزاک، 1364، تاریخ قرن هجدهم، انقلاب کبیر فرانسه و امپراتوری ناپلئون، ترجمۀ رشید یاسمی، تهران، امیرکبیر.
37. محمّدی، منوچهر، 1387، بازتاب جهانی انقلاب اسلامی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی.
38. __________، 1390، انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلابهای فرانسه و روسیه، تهران، معارف.
39. _________، 1392، دستاوردهای کلان انقلاب اسلامی، تهران، معارف.
40. مطهری، شهید مرتضی، 1385، آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، تهران، صدرا.
41. ملکوتیان، مصطفی، 1381، «انقلاب از آغاز تا فرجام: مروری بر ویژگیهای هفتگانۀ انقلاب»، مجلۀ دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، شمارۀ 57، صص 264-247.
42. __________، 1382، «تأثیرات منطقهای و جهانی انقلاب اسلامی ایران»، مجلۀ دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، شمارۀ 61، صص 90-71.
43. هابز باوم، اج، 1374، عصر انقلاب (اروپا 1848 – 1789)، ترجمۀ علی اکبر مهتدیان، تهران، انتشارات ما.
44. Chan, Stephen, 1991, "Small Revolutions and the Study of International: the Problematique of Affiliation", Political Science, Volume 43, Number
45. Erikson RS, Tedin KL, 2003, American Public Opinion. New York, Longman. 6th ed.
46. Freeden, Michel, 2006, "Ideology and Political Theory", Journal of Political Ideologies, Volume 11, Number 1.
47. Hamilton, Malcolm B, 1987, "the Elements of the Concept of Ideology", Political Studies, Volume35, Number1
48. Halliday,Fred, 1990,"Iranian Foreign Policy Since 1979: Internationalism and Nationalism in the Islamic Revolution, in keddie, Nikki; Cole Joan R.I.shi’ism and Social Proteste, New Hawen, Yale University Press
49. Hermassi, Elbak, 1974, Comparative Revolutionary Movements, Hall New Jersey
50. Heywood, Andrew, 2013, politics; political ideas and Ideologies, New York, Palcrave Macmillan, 4th ed.
51. Kinder DR, 1998, Opinion and action in the realm of politics. In The Handbook of Social Psychology, ed. DT Gilbert, ST Fiske, G Lindzey Boston, MA, McGraw-Hill.
فصلنامه گفتمان سیاسی انقلاب اسلامی دوره 3، شماره 4، شماره پیاپی (12)، زمستان 1403، ص 87 ـ 56 |
مقاله پژوهشی
مضمون رهاییبخشی در مبانی ایدئولوژیک انقلابهای بزرگ؛ بازتابها و دستاوردها
(مطالعه موردی: انقلاب فرانسه و انقلاب اسلامی ایران)
مسعود اخوان کاظمی1، سجاد رستمی2
تاریخ دریافت: 02/09/1403 تاریخ پذیرش: 22/10/1403
واژگان اصلی: ایدئولوژی، رهاییبخشی، انقلابهای بزرگ، بازتاب، دستاورد.
1.مقدمه : طرح مسئله
انقلاب بیش از آن که بیانگر رویدادی تاریخی و یا تحولی اجتماعی باشد، ترکیبی از آرمانها و ارزشهایی را نمایش میدهد که جامعه را به تحرک درمیآورند تا از وضعیتی نامطلوب به سمت وضعیتی مطلوب پیش برود. به باور هانا آرنت3، در وضعی که جنگ، بشر را در معرض نابودی تام قرار میدهد، در همان حال این امیدواری وجود دارد که بشریت با انقلاب رهایی یابد (آرنت، 1361: 11). وجود جنبۀ رهاییبخشی در ایدئولوژی انقلاب4 موجب میشود تا مردم در سراسر جهان، انقلاب را امری مبارک تلقی کنند و از طرح و تحقق شعارهای آن استقبال نمایند. نقش مضامین و جنبههای رهاییبخش در انقلابها به این صورت است که نخست، درصدد تغییر وضع موجود بر میآیند و دوم، چهارچوبی از وضعیتی آرمانی و ایدهآل را تعیین میکنند که در آن، آدمی به سمت خوشبختی و سعادت هدایت شود. سوم، طرح آرمانهایی مانند آزادی، برابری و عدالت در انقلابهای بزرگ، سبب ایجاد قطبی گرانشی میشود تا شیفتگان آزادی و تشنگان عدالت در مناطقی از جهان، به امید دستیابی به سعادت و برابری مجذوب آرمانهای رهایشیِ انقلابها شوند. در این خصوص، طرح این سؤال حائز اهمیت است که آیا هر انقلابی میتواند داعیۀ رهاییبخشی بشریت را داشته باشد؟ در پاسخ باید گفت که ایدئولوژیهای انقلابی به دو دسته تقسیم شدهاند:
1- ایدئولوژی ملّی5 که نفوذ و قدرت اقناعکنندگی و بسیج آن، تنها در مرزهای ملّی سرزمینهای انقلابی است و برای انسانهای ساکن در ورای مرزهای ملّی پیامی ندارد.
2- ایدئولوژی فراملّی6 که مخاطبان آن محصور در مرزهای ملّی و شهروندان آن نیستند؛ بلکه در ورای کشور انقلابی افرادی پیدا میشوند که زبان آن ایدئولوژی را میفهمند و پیام آن را درک میکنند (خرمشاد و همکاران، 1393: 29-26).
بدین ترتیب، ویژگی رهاییبخشی به آن دسته از انقلابها اختصاص دارد که در ارزیابی و نقد وضعیت موجود و ترسیم وضعیت آینده، به نوعی ایدئولوژی فراملّی مجهزند و در راستای آن، بر بازتاب و تحقق اهداف و آرمانهای جهانشمول خویش در سراسر جهان تأکید دارند؛ انقلابهایی که از آنها با اصطلاح «انقلابهای بزرگ»7 یاد شده است. انقلاب فرانسه و انقلاب اسلامی ایران از جمله انقلابهای بزرگیاند که ایدئولوژیهای آنها خواستار جهانیشدن بودند و همواره انسانها را در سراسر جهان بدون توجه به سنت، نژاد و زبانشان به یکدیگر پیوند دادهاند. به مدت تقریباً دو قرن، الگوی انقلاب فرانسه تنها تجربۀ انقلابی برای خیزش اجتماعی در جهت حل مشکلات بشری، معرفی میشد. در این مقطع، مذهب به شدت موردحمله قرار میگرفت و سکولاریسم8 دیدگاه غالب بود (پناهی، 1388: 50). از این منظر، اساساً مقولۀ دین محلی از اِعراب نداشت یا نقش ناچیزی را ایفا میکرد. با وقوع انقلاب اسلامی در ایران، تاریخ به گونهای دیگر پیش رفت؛ به این صورت که موجی ایجاد گردید که تحقق رفاه و سعادت جوامع را نه در مکتب سکولاریسم، بلکه در پناه بردن به سایۀ دین، بهویژه اسلام، امکانپذیر میدانست. بدیهی است مبنای این اختلاف بنیادین در انقلاب فرانسه و انقلاب اسلامی ایران، در مبانی ایدئولوژیک آنها قابل توضیح است.
2-روش تحقیق
روش بهکارگرفته شده در مقاله، رویکرد تطبیقی است. امروزه بهطورکلی در تحلیلهای تطبیقی از دو شیوه استفاده میکنند:
1- روش تطبیقی درونی؛ یک واقعیت که در طی زمان و در قالب فرهنگها و فضاهای متفاوت شناسایی میشود و این تغییرات، الگوهای تفاوت و تشابه آن واقعیت را برای مکانهای متفاوت نشان میدهند.
2- روش تطبیقی بیرونی؛ تغییرات دو یا چند واقعیت متفاوت در طی زمان و در یک یا چند جامعه بررسی و شناسایی میشوند که این تغییرات، الگوهای تفاوت و تشابه در بین واقعیتهای مورد مطالعه خواهند بود (غفاری، 1388: 12). بدین ترتیب، بررسی ایدئولوژیهای رهاییبخش در انقلابهای بزرگ فرانسه و انقلاب اسلامی ایران را میتوان بر مبنای روش تطبیقی درونی بررسی کرد.
3-پیشینه تحقیق
در ارتباط با موضوع پژوهش حاضر، آثاری نگاشته شده است که از جمله آنها میتوان به کتاب معروف «کالبدشکافی چهار انقلاب» کرین برینتون اشاره نمود. در این کتاب، کرین برینتون چهار انقلاب انگلیس، آمریکا، فرانسه و روسیه را بررسی کرده است تا با تحلیل همسانیها و یکنواختیهای این چهار انقلاب، به بیان قانونمندیهایی در فرآیند شکلگیری و پیروزی آنها دست یابد. با این حال، برینتون در کتاب ذکر شده، اشارۀ چندانی به ایدئولوژی این انقلابها و طرح مضامین رهاییبخش از سوی آنها، به عمل نیاورده است.
در کتابی با عنوان «مطالعاتی نظری، تطبیقی و تاریخی در باب انقلابها» مقالاتی در مورد انقلاب به ویراستاری جک گلدستون تدوین یافته است که در آن، ضمن ارائۀ گزارشهایی تاریخی از انواع انقلابها، از انقلاب انگلستان (1640) تا انقلابهای چریکی9 آمریکای لاتین از دهۀ 1950 به بعد، کوشیده شده است تا رویکردهای ساختاری به انقلاب، مطالعات جنسیتی و پیامدهای آن در نظریات انقلابی، مورد مطالعه قرار گیرند. در این اثر نیز به اقدامات بینالمللی انقلابهای بزرگ در طرح ایدئولوژی و تحقق اندیشههای رهاییبخش اشارهای به عمل نیامده است.
در مقالۀ «مقایسۀ مفهوم صدور انقلاب اسلامی در انقلابهای فرانسه و روسیه» از محسن حکیمی، راهبرد صدور انقلاب در دو انقلاب فرانسه و روسیه مورد بررسی قرار گرفته است. با اینکه، موضوع مقالۀ حاضر با بحث این پژوهش ارتباط اندکی برقرار میکند، اما به موضوع ایدئولوژی انقلابهای بزرگ و مضمون رهاییبخشی برگرفته از آنها، توجه کافی نشده است.
محمّد زرنگ در کتاب «سرگذشت قانون اساسی در سه کشور ایران، فرانسه و آمریکا» به وضعیت تاریخی بازنگریهای قانون اساسی در این سه کشور پرداخته و نشان داده که این دگرگونیها، بهویژه در فرانسه، بهطور اساسی منطبق با تحولات انقلابی است. این کتاب نیز اگرچه به انعکاس اهداف انقلابی در قوانین اساسی سه نظام پساانقلابی میپردازد، اما با موضوع اساسی مطرح در مقالۀ حاضر ارتباط چندانی ندارد.
درکتابهای «میدان انقلاب» از سعید زاهدی و مهدی فاطمی، «انقلاب اسلامی و انقلابهای جهان» به تألیف حسن بیانی و « انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلابهای فرانسه و روسیه» از منوچهر محمّدی و همچنین مقالهای از علی کاظمی با عنوان «بررسی تطبیقی انقلاب اسلامی با انقلابهای بزرگ دنیا» که از نزدیکترین آثار موضوعی به مقالهاند، اوضاع و تحولات سه انقلاب فرانسه، روسیه و ایران در ابعاد نظامی، اقتصادی، سیاسی توصیف و تبیین شدهاند تا با مقایسۀ وضعیت پیش و پس از انقلاب، دگرگونیهای داخلی حاصل از وقوع انقلاب را در جوامع پسانقلابی با یکدیگر مقایسه نمایند. همچنین در کتاب «انقلابهای متعارض معاصر، انقلاب فرانسه10(1789)، انقلاب روسیه11 (1917)، انقلاب اسلامی ایران (1357» به نویسندگی مصطفی ملکوتیان، زمینه ها، علل، عوامل و شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی چهار نمونه از انقلابهای فرانسه، روسیه، ایران و نیکاراگوئه تبیین شده است. در این باره باید گفت که در آثار مورد اشاره، به دستاوردها و آثار خارجیِ ایدئولوژیهای جهانشمول این انقلابها و مضمون رهاییبخش نشئت گرفته از آن توجه لازم نشده است. از اینرو، با توجه به پیشینۀ مطالعات در مورد موضوع این مقاله، میبایست به سه عامل اشاره کرد که درواقع نشاندهندۀ ضرورت انجام این پژوهش میباشند.
سجاد سلطانی رضاییسیر در کتاب «انقلابهای بزرگ و نظام بین الملل» با تعریف ساختار نظام بینالملل و تعییین بازیگران اصلی آن، ابتدا ویژگیهای نظام بینالملل و سطوح آن را بر شمرده و سپس این موضوع را بررسی کرده است که انقلابهای بزرگ و حکومتهای پساانقلابی آنها همواره درصدد بودهاند تا با نوعی شالودهشکنی، نظم موجود را به چالش بکشند. قدرتهای بزرگ، بهعنوان عناصر اصلی نظام بینالملل، هرگز این مسئله را بر نتابیدهاند و لذا با به کارگیری منطق ضدانقلابیگری تلاش کردهاند ضمن جلوگیری از انتشار امواج انقلابی به سایر کشورها، نظم جهانی موجود را حفظ نمایند. با آنکه مطالب این کتاب، با بخش بازتاب و دستاورد مقاله حاضر تا اندازهای مرتبطاند، اما نویسنده به مبحث مبانی ایدئولوژیکی انقلابهای بزرگ و مضامین رهاییبخش نهفته در آنها بهطور اساسی توجه نکرده است.
آرش سعیدیراد و مجتبی اسماعیلی در مقاله «مقایسه تطبیقی انقلاب اسلامی ایران با مهمترین انقلابهای معاصر جهان؛ از جهت میزان پایبندی به اهداف و آرمانها» کوشیدهاند میزان پایبندی انقلاب اسلامی ایران و انقلابهای معاصر جهان به اهداف و آرمانها نخستین را مطالعه و ارزیابی کنند. این مقاله، هر چند به منابع ارزشی و سرچشمۀ هویتی انقلابها تأکید دارد، اما به جنبۀ رهاییبخشی موجود در ایدئولوژی انقلابها توجه نکرده و افزون بر این، مطالعه موردی و تمرکز پژوهشی آن، بر روی انقلاب اسلامی ایران بوده است و همانگونه که نویسندگان مقاله اشاره کردهاند، پژوهش یاد شده به بررسی تطبیقی انقلاب اسلامی ایران و ارزیابی مقایسهای آن با مهمترین انقلابهای جهان نپرداخته است. با توجه به پیشینۀ مطالعاتی در مورد موضوع این مقاله، میبایست به سه عامل اشاره کرد که درواقع نشاندهندۀ ضرورت انجام این پژوهش میباشند:
عامل اول، محدودیت جغرافیاییِ برخی تحلیلهای انقلابشناختی است؛ نظیر مقالهای که محسن خلیلی با عنوانِ «مقایسۀ مفهوم صدور انقلاب در انقلابهای فرانسه و روسیه» نوشته است. همچنین، میتوان به کتاب معروف کرین برینتون با عنوان «کالبدشکافی چهار انقلاب» اشاره کردکه در آن، در بررسی مقایسهای انقلابها، انقلاب اسلامی مورد توجه قرار نگرفته است.
عامل دوم که در برخی از سوابق نظیر کتاب "مطالعاتی نظری،تطبیقی و تاریخی در باب انقلابها"و دیگر ادبیات موجود مشاهده میشود، غفلت از بُعد فکری یا توجه کم به عنصر ایدئولوژی و تأکید زیاد بر ساختارگرایی است. به این معنا که تأکید بیشتر مباحث، بر عوامل ساختاری مثل دودستگی نخبگان و شرایط بینالمللی است تا توجه به ایدئولوژی و ایدههای رهاییبخش انقلابهای مورد بحث.
عامل سوم، کلی بودن بررسیهای تطبیقی است. برای نمونه در کتاب دکتر منوچهر محمّدی " مقایسۀ انقلاب اسلامی با انقلابهای روسیه و فرانسه" که نزدیکترین اثر موضوعی به پژوهش حاضر است، کوشیده شده است که همۀ ابعاد مختلف سه انقلاب بزرگ دنیا (فرانسه روسیه و ایران) با هم مقایسه شود که طبعاً مبحثِ ایدئولوژیهای رهاییبخش در انقلابهای بزرگ، خود بحث تفصیلی را میطلبد و میبایست به صورتی جداگانه مورد تحلیل واقع شود.
با وجود کتابها و مقالههای متعدد در زمینۀ بررسی مقایسهای انقلابهای بزرگ، اما هیچکدام بهطور خاص به مطالعۀ تطبیقی ایدئولوژیهای فراگیر این انقلابها و تحلیل مفهوم رهاییبخشی نهفته در آنها و نیز بازتابها و دستاوردهایشان نپرداختهاند؛ از اینرو، نوآوری پژوهش حاضر آن است که در آن، مبانی ایدئولوژیک دو انقلاب بزرگ بهطور ویژهای مطالعه شده و از این رهگذر، خصلت جهانشمولی و مضمون رهاییبخشی آنها مورد ارزیابی قرار گرفته است تا با رویکردی تطبیقی، بتوان دستاوردها و بازتابهای انقلابهای فرانسه و ایران را حتی در جهان معاصر مطرح نمود؛ موضوعی که در آثار پیشین به آن توجه کافی نشده یا چنانکه باید و شاید در مورد آن کار مطالعاتی صورت نگرفته است.
4-چهارچوب مفهومی
اصطلاح ایدئولوژی12 در سال 1796 م، از سوی فیلسوف فرانسوی، آنتوان دستوت دوتراسی13 (1754 م-1836)، مطرح شد. وی که از آن به عنوان «علم ایدهها» نام میبرد، بر این باور بود که ایدئولوژی منشأ تفکر و اندیشۀ آگاهانه برای متحولنمودن وضعیت موجود است (Heywod, 2013: 28). دربارۀ ایدئولوژی، بهعنوان یکی از مفاهیم بحثبرانگیز در بررسیهای سیاسی، همانند سایر مفاهیم علم سیاست، تعریف دقیق و واحدی نشده است. با وجود این، محققان با تأکید بر عناصر و معیارهای مشترکی از ایدئولوژی، کوشیدهاند تعریف نسبتاً واحدی از آن ارائه دهند (Hamilton, 1987: 18).
بیشتر پژوهشگران بر این باورند که ایدئولوژی نوعی ساختار ذهنیِ منسجم است که شبکهای ارتباطی از باورها، عقاید و ارزشها را شکل میدهد (Kinder, 1998: 778). بر اساس این دیدگاه، ایدئولوژی شامل مجموعهای از ارزشها، آرمانها و باورها در مورد نظم مطلوب و چگونگی دستیابی به آن میشود که شرط اساسی برای نیل به کمال مطلوبهای بشری، در انجام تحولات و دگرگونیهای بنیادین است (Erikson and Tedin, 2003: 64). از آنجا که مهمترین کارکرد ایدئولوژی در حوزۀ سیاسی متبلور شده است، آن را نافذترین جنبۀ سیاست تلقی میکنند؛ تا جایی که بر این اصل تأکید شده که بدون ایدئولوژی سیاستی وجود ندارد و بدون سیاست هم ایدئولوژی نیست (عالم، 1391: 84). بدین ترتیب، این دانشواژه که در نزد مکتبهای متعدد، معناهای مختلفی کسب کرده است، میتواند در نگاهی واحد بررسی شود؛ بدینگونه که ایدئولوژی همراه با ارائۀ توضیحی از واقعیتهای اجتماعی، حاوی رشتهای از عقاید سیاسی نیز است که بهترین شکل ممکن را برای سازماندهی اجتماعی به تفصیل شرح میدهد و با نقشهای از وقایع موجود، تصویری از جامعۀ مطلوب را هم در برابر آن مینهد (اِکلشال، 1385: 9).
در رابط با آرمانهایی که بر ذهن انقلابیون مسلط میشوند، معمولاً اصطلاح «ایدئولوژی انقلابی» را بهکار میبرند (ملکوتیان،1381: 251). در واقع، هیچ انقلابی بدون ایدئولوژی تحقق نیافته است و وجود خارجی پیدا نخواهد کرد و لذا، در صورت اطلاق عنوان انقلاب به یک پدیده، ضروری است تا آن حاوی ایدئولوژی باشد (محمّدی،1387: 58). از این رهگذر، ایدئولوژی عمل سیاسی را هدایت، پشتیبانی، محدود و متحقق میکند و در عین حال، بهمثابۀ بزگترین نیروی محرک عمل سیاسی تودهها بهکار میرود (عالم، 1391: 84). مفهوم ایدئولوژی که پشتیبان و هدایتکنندۀ اعمال انقلابی است، در چهارچوب اندیشۀ سیاسی، چهار عنصر عمده را در برمیگیرد:
1- تبیین وضع موجود؛
2- ارزیابی و نقد وضع موجود؛
3- ارائه و ترسیم یک وضع مطلوب بجای وضعی که موردنقد قرار میگیرد؛
4- ارائۀ طریق رسیدن به وضع مطلوب (منوچهری،1382: 467).
با توجه به اینکه از ایدئولوژی بهعنوان «علم ایدهها» یاد میگردد (Freeden, 2006: 3) و همچنین این نکته که در تحولات اجتماعی نظیر انقلاب، ایدههای رهاییبخشی همانند آزادی، برابری و عدالت مطرح میشوند، میتوان به نوعی از انقلابها، با عنوان «انقلابهای بزرگ» اشاره نمود که دامنۀ تأثیرگذاری ایدئولوژی و اندیشههای آنها، فراتر از مرزهای کشور انقلابی است (Hermassi, 1974: 410). برخلاف «انقلابهای کوچک» که آثار آنها محدود به درون مرزهای ملی میباشد و ایدئولوژی، اندیشهها و جنبشهای برخاسته از آنها، صبغۀ رهاییبخشی و مشخصهای جهانی ندارند (Chan, 1991: 67)، انقلابهای بزرگ با تأکید بر جهانشمولی بودن اهداف خویش، ایدههای خود را به همۀ انسانها و عموم مردم در تمامی کشورها قابل تسری میدانند. افزون بر این، هرکدام از این انقلابها، بهرغم تأیید و تعقیب مطالبات و آرمانهای مشترک انسانهای سراسر جهان نظیر عدالت، مساوات و آزادی، این آرمانها و خواستههای جهانی را از چهارچوب ایدئولوژیکی خاص خود، مورد توجه و ارزیابی قرار دادهاند. بدین ترتیب، انقلابهای بزرگ با ایدئولوژی جهانشمول خود نخست، به آرمانها و اهداف خود ابعاد و مضامین جهانی میبخشند و سپس با نفی ناسیونالیسم و ملیگرایی مخاطبان خود را مردم سراسر زمین میپندارند. ایدئولوژیهای این انقلابها که از دریچۀ خاصی به جهان و بشریت مینگرند، ایدهها و آرمانهای خود را در چهارچوب متغیرها و گزارههای زیر مطرح میکنند:
1- امید به آینده: این گزاره به اندازهای تعیینکننده است که به مثابۀ عامل محرکهای، اقدامات انقلابی را شکل داده است.
2- جهانشمولی بودن: ایدئولوژی انقلابهای بزرگ با داشتن خصلتی جهانمهینی، همۀ جوامع بشری، یعنی طبقات ناکام و رنجدیدۀ دنیا را مخاطب مضامین رهاییبخش خویش میداند و با یکنواختی مسائل و مشکلاتشان در تمام جهان، مانند نابرابری، میکوشند تا آنها را در سراسر کرۀ زمین مرتفع سازند.
3- ایدۀ آخرالزمانی: در مبانی ایدئولوژیک انقلابهای بزرگ، جهان کاملِ موعود بهعنوان آخرین مرحلۀ تاریخ در نظر گرفته میشود که پس از آن، دیگر هیچ تحولی رخ نمیدهد؛ زیرا جهان کامل دیگری وجود ندارد. لذا، مرحلۀ نهایی از تاریخ با رستگاری و نجات انسانها از سوی گروهها و نمایندگان مدعی نجاتبخشی، همراه میشود.
4- آرمانشهر: انقلابهای بزرگ در چهارچوب ایدئولوژیهای خود همواره این نکته را مطرح میکنند که درنهایت، جهان کاملی تحقق مییابد که در آن بشریت از همۀ رنجها رهایی خواهند یافت. جهان سرشار از صلح و عدالت و فراوانی خواهد شد و دیگر انسانها شاهد هیچگونه بدبختی نخواهند بود.
چنانکه اشاره شد، ایدئولوژی فراگیر جهانی در انقلابهای بزرگ، با نمایش صحنههای نامطلوب و ناخوش از وضعیت موجود، سیمایی انتزاعی از آرمانهای خویش را توصیف مینماید که در آن، کمال مطلوبهای بشری قابل تبیین باشد (اخوان کاظمی و رستمی، 1396: 29). علاوهبر این، مبانی ایدئولوژیک انقلابهای بزرگ، از یک طرف با طرح ایدهها و ارزشهای نوین خود در سطح جهان، ساختار متعادل و یکنواخت نظام بینالملل را زیر سؤال میبرند و از طرف دیگر، میخواهند که اصول و بنیادهای حاکم بر جامعۀ بینالمللی مورد بازنگری و بازسازی واقع شوند (Halliday, 1990: 45-46). بر همین اساس، انقلابهای بزرگ به سبب غیرقابل اصلاح تلقی کردن اردوگاه مقابل، امکان سازش با آن را رد میکنند و بهمثابۀ منبع توزیع خیر و سعادت، به مقابله با آنها میپردازند که در نهایت، سرنگونی و نابودی نیروهای شر صفت توسط گروههای نیک صفت که مرجع آنها انقلابهای بزرگ است، اجتنابناپذیر میگردد. از اینرو، ضمن نفی اصول و قواعد حاکم بر نظام بینالملل و زیر سؤال بردن موقعیت قدرتهای جهانی، خواهان تغییر و تجدیدنظر در ساختار و مناسبات حاکم بر نظام جهانی و ایجاد نظمی جهانشمول با محوریت ایدئولوژی خود میشوند (اخوان کاظمی، 1395: 6). البته همچنانکه اشاره شد، هرکدام از انقلابهای بزرگ بنابر اوضاع تاریخی ناهمسان، بسترهای جغرافیایی متفاوت و الگوهای فرهنگی مختلف، در طرح مفاهیم و مضامین رهاییبخش، رویکردهای منحصر بهفرد و چهارچوبهای ایدئولوژیک مشخصی داشتهاند که در واقع نشاندهندۀ تفاوتهای مفهومی آنها است؛ بدین معنا که فرایند رهاییبخشی را در ابعاد و جنبههای خاصی مطرح کردهاند که دیگر انقلابها برداشتی متفاوت از آن داشتهاند.
5-یافتههای پژوهش
ایدئولوژی انقلابهای بزرگ که ابعادی جهانشمول و صبغهای رهاییبخش دارند، مبانی و چهارچوبی را برای انقلابیون ترسیم میکنند تا پس از کسب قدرت سیاسی، آرمانها و افکارشان را بهمنظور رفع محدودیتها و ناکامیهای بشری در چهارگوشۀ دنیا طرح و محقق کنند. بهعبارتی، ایدئولوژیهای این انقلابها هم نمایانگر آرمانهای جهانی و مضامین رهاییبخش در سطح دنیا میباشند و هم با تأکید بر عملیشدن آرمانهای انقلابیشان، نوید دهندۀ رهایی از مشکلات موجود و دستیابی به سعادت برای اجتماعات انسانیاند. بنابراین، مبانی ایدئولوژیک انقلابهای بزرگ فرانسه و ایران نجاتبخشیدن زندگی آدمی از وضع موجود و سعادتمند نمودن زیست بشری در وضع آینده را مشتمل بر مفاهیم و مضامینی دانستهاند که با طرح آنها میتوانند در اذهان خود، تصویری از آرزوی دیرینهشان را برای زندگی در مدینۀ فاضله (که رنج و ناکامی در آن وجود خارجی ندارد) ترسیم نمایند.
5.1. مبانی ایدئولوژیک
یک. سنت روشنگری
با مطالعه و مروری بر تحولات اجتماعی قرن هجدهم میلادی در فرانسه، این نکته بهدست میآید که شکوفایی و توسعۀ روزافزون دانش و هنر در آن زمان، فضایی را ایجاد کرد تا افکار و ایدههای نوگرایانه در محافل علمی و اجتماعی فرانسه مطرح شوند. این میزان از اثرگذاری بهحدی بود که میتوان سرچشمۀ تحولات انقلاب فرانسه را در اندیشههای مربوط به عصر روشنگری دانست. بدین ترتیب، مفاهیم و افکار ایجاد شده در قرن هجدهم میلادی که محصول فضای برآمده از عصر روشنگری14 است، مبانی ایدئولوژیک انقلاب 1789 م، را در فرانسه پیریزی کرد.
اندیشهها و آرای انتشاریافته در این قرن، از مفهوم مطلقی سرچشمه میگرفت؛ بدین معنا که باید مجموعه عرفهای سنتی حاکم بر نظام اجتماعی را از میان برداشت و بهجای آن از قوانین منتج از خرد بشری و قانون طبیعی بهره برد (دوتوکویل، 1365: 259). در همین رابطه، انجمنهای علمی مانند اصحاب دایرهالمعارف15 و متفکرانی نظیر روسو، دیدرو، دالامبر و ولتر ظاهر شدند که با انتشار نظریههایی تحولخواهانه، اذهان فرانسویان را به سمت انقلابیگری پیش بردند. در این میان، اصلیترین تمایلات برآمده از جریان روشنگری را میبایست در آرای منتسکیو16 و «حکومت مطلوب» او، در تفکرات ولتر17 و تصور «استبداد مصلح» وی و بالاخره در نظریۀ «ارادۀ عمومی» ژان ژاک روسو18 جستجو کرد (شجاعی زند، 1383: 36). البته با نگاهی به نتایج انقلاب فرانسه، نفوذ گستردۀ روسو بیشتر مشهود است؛ چرا که ولتر و منتسکیو به تغییراتی در اصول سیاسی و ایجاد محدودیتهایی در ساختار حکومت مطلقه اکتفا میکردند، امّا روسو بر این باور بود که باید دولت و جامعه را از اساس زیر و رو کرد و برای شکلگیری نظام سیاسی مطلوب، طرحی نو در انداخت (ماله و ایزاک، 1364: 307). لذا انقلاب فرانسه با طرح ایدههایی نظیر برابری و آزادی، ایدئولوژی فراگیر خود را طراحی کرد (اخوان کاظمی، 1395: 9)، که مبانی آن را میتوان مشتمل بر شاخصهای فکریِ عصر روشنگری دانست.
دو. اسلام شیعی
ایدئولوژی انقلاب 1357 ه.ش، در ایران را میتوان در بستری مذهبی به نام «اسلام شیعی» واکاوی کرد. فلسفه بهکارگیری تفکر دینی برای هدایت جریان انقلابی، در این نظر شهید مطهری نمایان است که «سنتهای اسلامی هرکدام نشانههایی از سعادت را دارا هستند و لذا برای رسیدن به نقطۀ مطلوب باید آنها را احیاء نمود» (مطهری، 1385: 29). این ایدئولوژی با تکیه بر آموزههای جهانپسندانۀ خود، ظرفیت بسیار گستردهای در طرح و تعقیب آرمانهای مشترک مردم تمام دنیا دارد تا در راستای تحقق ایدههای رهاییبخش، هدف غایی آن که همانا سعادت دنیوی و اخروی مخلوقات انسانی است، محقق گردد.در همین رابطه، آیات قرآن کریم مهمترین مضامین و اندیشههای رهاییبخش را در مبانی ایدئولوژیک انقلاب اسلامی ایران شکل میدهند؛ بهویژه آنکه در بعضی از آیهها خداوند رستگاری بندگان محروم را وعده و بشارت داده است. دراینخصوص، میتوان به آیههای زیر اشاره بهعمل آورد:
وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يرِثُهَا عِبَادِي الصَّالِحُون؛ (الأنبياء/105)
«و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.»
وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِين؛ (القصص/5)
«خواستیم بر کسانیکه در زمین فرودست شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان مردم گردانیم و ایشان را وارث زمین کنیم.»
بدین ترتیب، آیات فوق، علاوهبر اینکه، تأسیس یک حکومت عادلانه را به مردم سراسر جهان نوید دادهاند، متوجه دو موضوع دیگر نیز میباشند: اول اینکه، انسانها با گرفتن ارشاد و راهنمایی از سوی خدا و پیامبر اسلام و همچنین پیروی از آنها، به سمت یک نظام عادلانۀ جهانی پیش خواهند رفت که در آن حق و عدالت حاکم میشوند. دوم آنکه، خداوند به انسانهای شایسته و هدایتپذیر این نوید را میدهد که در آیندۀ موعود، سرزمین و قلمرو تحت اختیار کفر، در سراسر گیتی، به آنان سپرده خواهد شد. در این راستا، یکی از باورهای اسلام- شیعی، اعتقاد به «ظهور منجی» و اصل «موعودگرایی» است؛ طبق آموزههای اسلامی، آخرین بازمانده از نسل رهبران الهی (که با صفت منجی به معنای رهاینده معرفی شده است)، مسئولیت هدایت یک انقلاب جهانی و ضداستکباری و نیز تشکیل دولتی جهانی را بر عهده میگیرد تا پس از آنکه زمین را از وجود ستم پاک کند، عدل و داد انسانی را فراگیر و با گشودن یک راه جدید و پایدار، بشریت را در دستیافتن به سعادت ابدی هدایت نماید (شیرودی،1390: 115؛ سعیدی،1394: 41).
بر اساس همین مضامین رهاییبخشی در منابع اسلامی بود که متفکران غیرمسلمان، آراء و نظریههای متفاوتی در مورد نقش اسلام در جامعه ارائه کردند. برای نمونه، میشل فوکو دربارۀ اسلام و مذهب شیعه معتقد بود: «همیشه از مارکس و افیون مردم نقلقول میآورند. اما باید گفت اسلام در سال 1978 م، نهتنها افیون مردم نبوده، بلکه روح یک جهان بیروح بوده است» (فوکو ، 1393 الف: 61). به همین سبب است که به باور وی، اعتقاد به اسلام و شیعه در ایرانیان باعث شد شوربختیهای جهان را نپذیرند (فوکو ، 1393 ب: 29). این مذهب که از دیدگاه متفکرانی همچون اِسپوزیتو، در طول تاریخ همواره حافظ هویت ملّی، استقلال و حامی بسیج مردمی تلقی میشده است (اِسپوزیتو، 1392: 113)، چهارچوب و اصولی را برای اعتراض تعیین نمود که میتوان از آن بهعنوان منبع اصلی هویت انقلاب ایران یاد کرد. از همین روست که برخلاف انقلابهای رخداده در سدههای نوزدهم و بیستم میلادی، مبانی ایدئولوژیک انقلاب ایران را نه فرهنگ ماتریالیسم و گفتمانی غیردینی، بلکه آموزههای معنوی و دینی شکل میدهد (بارانی و دهقانی، 1391: 24). بنابراین، ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران، مبتنی بر چهارچوب اسلامی- شیعی است که بهواسطۀ آن عمل و رفتار کارگزاران هدایت و پشتیبانی میگردد.
سه. تفکیکها و تفاوتهای ایدئولوژیکی
همانطور که ذکر گردید، مبانی نظری و تدارکات ایدئولوژیک انقلابی که در پایان قرن هجدهم میلادی در فرانسه به وقوع پیوست را باید در محافل روشنگری جست. بنابر اصول بنیادین فضای روشنگری که به شدت تعقلی و دینوی بودند، انسانها قادرند با استفاده از عقل، همۀ مسائل را درک و حل کنند (هابزباوم، 1374: 293). تحت تأثیر این فضای فکری، به توصیف قواعد اخلاقیِ این جهانی و تعریف سعادت جدای از معتقدات دینی پرداخته شد و لذا، آموزههای دینی و پایههای معنوی انسانها، بهمنزلۀ جایگاهی سست و کماهمیت در نزد جامعۀ فرانسه تقلیل یافت. برای نمونه میتوان به اعلان جنگ نویسندگان اصحاب دایرهالمعارف فرانسه با دین اشاره نمود که نه تنها دین را متهم میکردند که همواره مانعی بر سر راه پیشرفت عقلی انسان است، بلکه مدعی بودند دین از برقراری نظم اجتماعی ناتوان بوده است. بدین سبب، از منظر اصحاب دایرهالمعارف، تنها وسیلهای که راه انسان را برای خوشبختی هموار مینماید، مردود شمردن مذهب و فاصله گرفتن از آن است (کاسیرر، 1389: 234 – 233).
مبحث ارادۀ عمومی دیگر مشخصۀ مبانی ایدئولوژیک انقلاب فرانسه میباشد، که از اندیشۀ ژان ژاک روسو سرچشمه میگیرد. به اعتقاد وی، ارادۀ عمومی از ارادۀ فردی، جدا و با منافع عمومی سازگار است؛ ارادهای که در آن تمام اعضا، بهعنوان هیئت حاکمه، بنا بر در نظر گرفتن مصلحت عمومی اقدام به تصمیمگیری میکنند (روسو، 1348: 20). بنا بر این قاعده، تمام افراد عضو، هریک قدرت خود را به ارادۀ جمعی و عمومی اعطاء میکنند. به هر صورت، مبانی ایدئولوژیک انقلاب فرانسه که برگرفته از آرا و افکار اصحاب دایرهالمعارف و اندیشمندان نظیر روسو است، بر این دو اصل استوار است: اول اینکه، افراد باید نگاه خود را از اعتقادات دینی فراتر ببرند و با رویکرد این جهانی، سعادت را در بطن جهان طبیعی بجویند؛ دوم آنکه، تصمیمگیری در خصوص سرنوشت انسانها باید تنها به خود جامعه واگذار شود و در این راستا، ارادۀ عمومی را میبایست بر هر اصل دیگری ترجیج داد.
برخلاف انقلاب فرانسه که ارزشهای دینی را به چالش میکشید، عنصر دین و مذهب در مبانی ایدئولوژیک انقلاب اسلامی ایران جایگاه والایی داشته است. بدین ترتیب، انقلاب اسلامی که در بستری دینی قابلبررسی است، اسلام را الگوی خود معرفی میکند و در چارچوب آن، به انسان و جهان پیرامونِ او مینگرد. بهعبارتی، انقلاب اسلامی ایران با یک ایدئولوژی فراملّی با پیامی جهانی که دست کم یک میلیارد نفر از مسلمانان پذیرای آنند، دارای مخاطبان فراوانی در سرزمینهای اسلامی است که نه تنها زبان این ایدئولوژی را میفهمند، بلکه تحقق اهداف جهانی آن را آرزو میکنند (محمّدی، 1387: 59). از اینرو، انقلاب اسلامی ایران با الهام گرفتن از مکتبی معنوی، در مقابل انقلاب فرانسه قرار گرفته است که شرط سعادت بشریت را در پایبندی به ارزشهای دینی میداند.
تفاوت اساسی دیگر در طرح ایدههای رهاییبخش در مبانی ایدئولوژیک انقلابهای بزرگ فرانسه و ایران، توازن آن ایدهها در تمامی ابعاد مادی و معنوی و همچنین فردی و جمعی است. به این صورت که انقلاب فرانسه توجه اهداف جهانی و اندیشههای جهانگرایانۀ خود را به مباحث مادی معطوف ساخت؛ اما انقلاب اسلامی ایران ضمن تأکید بیشتر بر ارزشهای معنوی، از بُعد مادیگرایی و دنیوی نیز غفلت نورزیده است و در طرح ایدههای نجاتبخش به آن اهمیت داده است. افزون براین، انقلاب اسلامی ایران با تأکید بر الگویی کامل، ترکیبی از اندیشهها را مطرح نمود که دربر دارندۀ اصالت فرد و اصالتجمعاند تا با برقراری تلفیق متعادل میان فردگرایی و جمعگرایی، ایدههای نجاتبخشی خود را در دو عرصۀ حیات فردی و اجتماعی مطرح سازد و بدینگونه، زمینۀ سعادت فراگیر و چند وجهی انسانها، ایجاد گردد.
5.2.. بازتابها و دستاوردهای ایدئولوژی انقلابی
مفهوم بازتاب ایدئولوژی در انقلابهای بزرگ که شامل ایدههای نجاتبخش و آرمانهای جهانمند است، از طرف دستاندرکاران دولت انقلابی بهمنظور گسترش نفوذ و تأثیر بر جوامع بشری اتخاذ میشود تا از این طریق، دستاوردهای انقلابیشان در درون و بیرون از مرزهای سیاسی، بهطور مطلوبی حاصل شود. از دید کارگزاران حکومت انقلابی، اساسیترین روش برای بازتاب ایدئولوژی فراملّی و به بار آوردن دستاوردهای آن، تعقیب سیاست «صدور انقلاب» است که تحقق رسالتهای برونمرزی انقلاب را در انتشار عناصر ایدئولوژیک آن (ایدههای جهان وطنی خواهانه و مضامین رهاییبخش) به چهارگوشۀ جهان میبیند. در حقیقت، انقلابیون معتقدند که محصور ماندن انقلاب در مرزهای ملّیشان، جلوی توسعه و رشد انقلاب را خواهد گرفت. از اینرو، به امید بقای انقلاب، صدور ایدئولوژی آن را در دستور کار خود قرار میدهند (خلیلی،1390: 51). این استراتژی بهصورت کلی شامل تعقیب اهداف و ترویج آرمانهای رهایشی انقلاب به مردم مشتاق در سراسر جهان است. مضامین رهاییبخش این انقلابها نظیر عدالت اجتماعی، حقوق برابر و مساوات بین انسانها و دفاع از مظلوم که وعدۀ خوشبختی و سعادت را به بشر ارائه میدهند، نقشۀ راهی برای صدور انقلاب و جهانیسازی آرمانهای انقلابی در مقیاسی بینالمللی بودهاند تا جوامع و ملتهای دیگر نیز درصدد تحقق ایدههای مطرحشده در این انقلابها برآیند و با پیوستن به این موج جهانی و حمایت از رژیم انقلابی به وضعیت موعود و ایدهآل انقلابهای بزرگ نزدیک شوند.
یک. انقلاب فرانسه
ایدئولوژی انقلاب فرانسه که گسترهای از آرمانهای نجاتبخشی را در برمیگیرد، موجب شد تحولات عمیقی در ساختار اجتماعی و سیاسی در جوامع بشری، بهویژه در اروپا، ایجاد گردد؛ تحولاتی که از نگاه معتقدان به اندیشههای رهاییبخش، مأموریتی جهانی برای نیکبختی بشریت قلمداد میشد. لذا میتوان بیان کرد کوشش برای اجرای آرمانهای برگرفته از ایدئولوژی، نهتنها در فرانسه که در اروپا و سراسر گیتی ظهور یافت تا پس از وقوع انقلاب، جوامع بشری هم از قید استبداد و ستم موجود رهایی یابند و هم آن که فرصت محققشدن ایدههای سهگانه یعنی آزادی، برابری و برادری را در کشور خود بهوجود آورند (سیّار، 1387: 113).
در عرصۀ واقعیت، دگرگونیهای ناشی از صدور ایدئولوژی انقلاب فرانسه به حدّی بود که مورخان و متفکران موافق و مخالفِ این انقلاب، تمامی انقلابهای 1830م، 1832م، 1848م و1871م را از پیامدهای بلافصل انقلاب اصلی (که در 1789م بهوقوع پیوست و با رخداد آن بذر اندیشههای رهایشی را در سراسر جهان افشاند) قلمداد میکنند (آرنت،1361: 75). بهطور مشخص، این تحولات در اروپا تأثیرات بهسزایی برجای گذاشتند. برای نمونه، تحقق اندیشۀ رستگاربخش «لغو رعیتداری» در فرانسه که ملهم از ایدئولوژی انقلاب فرانسه و آرمانهای آن بود، افکار مردم ایتالیا و آلمان را چنان برانگیخت که گمان میکردند زمان تغییرات بنیادین برای آنها نیز فرا رسیده است و از اینرو باید همانند مردم فرانسه برای نجات خود از اوضاع غیرقابلتحمل فعلی بهپا خیزند (علیزادۀ سوده، 1389: 53).
در مقابلِ تغییرات فرامرزی متأثر از مبانی ایدئولوژیک انقلاب فرانسه، آموزههای محافظهکارانه در اواخر قرن هیجدهم و اوایل قرن نوزدهم میلادی، ظاهر شدند تا در برابر موج انقلابیگری برای تغییر وضع موجود، مقاومت کنند (Heywod, 2013: 34). بهعبارتی، تحرکات انقلابی فرانسویان و طرفداران آن در سراسر اروپا که ایدههای آزادی، برابری و برادری را ترویج میکردند، واکنش شدید دولتهای اروپایی را برانگیخت (اخوان کاظمی،1390: 264). چرا که ایدئولوژی فراملی و آرمانهای انقلاب فرانسه الهامبخش بسیاری از ملل در سراسر کشورهای اروپایی شده بود (بشیریه،1390: 177).
با ورود ناپلئون بناپارت19 و بهرهجویی وی از آرمانهای فرامرزی انقلاب فرانسه با هدف تعقیب مقاصد توسعهطلبانۀ خود، بازتابِ ایدئولوژی رهاییبخش انقلاب فرانسه در اروپا، روند رو به فزونی یافت که همین امر، نگرانی قدرتهای اروپایی را اجتنابناپذیر کرد؛ تا حدی که حتّی پس از شکست ناپلئون، هراس قدرتهای اروپایی از صدور ایدئولوژی انقلاب فرانسه، پابرجا ماند؛ بنابراین مصمم شدند تا با قدرت قهریه و شیوۀ نظامیگری، نیروهای انقلابی سراسر اروپا را مهار کنند و دستاوردهای ایدئولوژیکی آنان را محو نمایند (روده،1380: 361). با این حال، حفظ عناصر ایدئولوژیکی انقلاب فرانسه که برای اروپاییان و سایر جوامع تحتاستعمار ناجی بشریت انگاشته میشدند، به لشکرکشی و اقدامات نظامی ناپلئون وابسته نبود که با نابودی آن، طومارش درهمپیچیده شود، بلکه آرمانها و ایدههایی بودند که از مرزهای ملّی گذشتند؛ آرمانهایی که به گسترش آزادیهای مدنی و استقلال سیاسی در سراسر اروپا و نیز در بخشهای دیگر از جهان منجر شدند (بشیریه،1390: 160). افزون بر این، دستاورد ایدئولوژیکی انقلاب فرانسه محدود به قرن نوزدهم میلادی نگردید، بلکه به قرن بیستم میلادی هم کشیده شد؛ بهگونهای که باید گفت همۀ انقلابها بهاستثنای انقلاب مجارستان، پیرو راه انقلاب فرانسه بودند (آرنت،1361: 155).
از دستاوردهای مهم ایدئولوژی انقلاب فرانسه این بود که موجب ورود مفاهیم و اصطلاحات متعددی به ادبیات و فرهنگ سیاسی مدرن شده است. برای نمونه، مفهوم دموکراسی20 (به شکل امروزی) که ذاتاً برگرفتهشده از مفهوم «حاکمیت مردم»21 روسو میباشد؛ بهطوریکه انقلاب فرانسه را «الهامبخش دموکراسیها» میخوانند (اطهری و زمانی،1392: 183) و یا مفهوم «لیبرالیسم»22 که در واقع انقلاب فرانسه را زیربنای رشد آن میدانند؛ بهویژه در قالبی که حاکمیت و اصالت را از خدا و پادشاهان گرفت و به انسان و فرد داد (محمدی، 1390: 185 و 180) که بهتبع آن، دانشواژه «اندیویدوالیسم»23 ظاهر گردید و در واکنش به ظهور این اصطلاح، اندیشه «سوسیالیسم»24 مطرح میشود. لذا چنانکه مشاهده میشود ایدئولوژی واحدی که در انقلاب فرانسه بهکار گرفته شد، خود منشأ ظهور فرهنگواژهها و ایدئولوژیهای متعددی گردید که بعدها هرکدام زمینهساز تحولاتی شگرف در تاریخ شدند.
یکی دیگر از دستاوردهای عینی انقلاب فرانسه این بود که ایدئولوژی آن بهواسطۀ نشر و صدور آرمانهای رهاییبخش به سراسر دنیا (مخصوصاً در اروپا و آمریکای لاتین) تحولاتی گسترده را در مسئله مربوط به مرزها ایجاد کرد؛ بهویژه پس از تشکیل کنگرۀ وین25 در سال 1815 م که نقشۀ جغرافیای سیاسی جهان تغییر یافت (ماله و ایزاک، 1364: 708). البته این تغییرات بیشتر در میان جوامع اروپایی و آمریکای لاتین مشهودند که تحتتأثیر آرمانهای جهانوطنیخواهانه انقلاب فرانسه، نهضتهای ملّیگرایانه و جنبشهای استقلالطلبانه را تشکیل داده بودند.
با توجه به مطالب آمده باید گفت انقلاب فرانسه، بهرغم سرنوشت تلخی که در داخل مرزهای ملّی داشت، توانست در تاریخ جهان دستاوردهایی را ایجاد کند؛ دستاوردهایی که بهطورکلی شامل مواردی نظیر گسترش جنبشهای انقلابی در جهان، تغییر نقشۀ جغرافیای سیاسی اروپا، پرورش مکتب اومانیسم و سکولاریسم در نگاه به امور اجتماعی - سیاسی و رشد ادبیات سیاسی میشوند.
دو. انقلاب اسلامی ایران
ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران، صبغۀ دینی- معنوی و خصلتی جهانشمول دارد که رویکرد آن مبتنی بر پیام رهاییبخشی دین اسلام است (تاجیک و دهقانی،1382: 66). به اعتقاد پیروان انقلاب اسلامی، ایدههای برخاسته از ایدئولوژی دینی انقلاب ایران، باید به سراسر جهانگسترش یابند تا ملل مختلف با اخذ پیامهای فراملی آن، خود را از دایرۀ سلطۀ استثمارگران و مستکبران بیرون آورند و با پاکسازی و آبادکرن دنیایی عاری از ظلم و ظالم، زمینه را برای یک انقلاب جهانی و متعاقباً پایهگذاری حکومتی جهانی، مستعد نمایند. بر همین اساس بود که با وقوع انقلاب و تأسیس نظام جمهوری اسلامی ایران، سیاستمداران آن کوشیدهاند ابتدا مبانی ایدئولوژیک و ارزشهای انقلاب را در داخل کشور نهادینه کنند و سپس درصدد بازتاب و صدور ارزشهای آن به خارج از مرزهای ملّی بر آیند (اسپوزیتو، 1378: 63). از سویی، پیروزی انقلاب 1357 ه.ش و سپس تأسیس نظام جمهوری اسلامی ایران منبعی الهامبخش برای رفتارهای مبارزان دیگر و عامل روحیهبخش و کسب اعتماد به نفس آنان بوده است. بنابراین، در نقش یک عامل تقویتکننده و تکرار کنندۀ رفتارهای مشابه، عمل کرده است (برزگر، 1394: 157).
بازتاب انقلاب ایران در زمانها و مکانهای مختلف، متفاوت بوده است که البته در این میان، تأثیر انقلاب بر کشورهای همسایه بیشتر بوده است. با توجه به این نکته، میتوان به بازتاب و تأثیرات ایدئولوژیِ رهاییبخش انقلاب اسلامی ایران در خاورمیانه، جهان اسلام و جهان سوم و بعضی از دستاوردهای آن اشاره کرد:
1- تاثیرات ایدئولوژیکی – فکری. بازتاب و نفوذ انقلاب ایران دامنۀ وسیعی از الهامبخشی را در بر میگیرد، اما مهمترین نوع بازتابی و میزان تأثیرگذاری ایران انقلابی، بهویژه در جهان اسلام، در سطح افکار و ایدئولوژی نمایان است (اسپوزیتو، 1393: 331). در این راستا، بارزترین دستاورد ایدئولوژیک انقلاب اسلامی ایران، ظهور ابعاد معنوی- مذهبی در عرصۀ سیاسی و حاکمیت است. بهعبارتی، از نظر تاریخی مهمترین پیامد انقلاب اسلامی، در اثبات ظهور مذهب، بهعنوان یک نیروی مهم سیاسی میباشد (استمپل، 1377: 427). به این معنا که برخلاف ایدئولوژی سایر انقلابها که به بُعد ماتریالیستی زندگی جامعۀ بشری توجه داشتهاند، باورمندان به ایدئولوژی دینیِ انقلاب اسلامی همواره بر دو بُعد مادی و معنوی انسان تأکید کردهاند و معتقدند که این ایدئولوژی به یک اندازه دغدغۀ آباد کردن و دنیا را با هم دارد. سازگاری انقلاب اسلامی ایران با فطرت انسانی از حیث مباحث هستیشناسی و معرفتشناسی، این نوید را میدهد که این انقلاب میتواند نیازهای روحی و جسمی، این جهانی و آن جهانی مخاطبانش را تأمین نماید. لذا این نیاز در دراز مدت نگرش سیاسی آنان را دگرگون خواهد کرد؛ مشروط به آنکه نظام جمهوری اسلامی ایران و کارگزاران آن در داخل بتوانند کارآمدی خود را به خوبی نشان دهند (برزگر، 1394: 133).
2- تاثیرات بر بیداری انسانی- اسلامی. یکی دیگر از دستاوردهای اندیشههای رهاییبخش نهفته در ایدئولوژی انقلاب ایران، القای روحیۀ بیداری و انتشار افکار انقلابی در میان جامعۀ بشری و بهویژه مسلمانان است. بهعبارتی، پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اعتقاد به نفس را به مسلمانان و سایر محرومان جهان بازگرداند و آنان را از میزان قدرت و توانایی که در اندیشههای اسلامی است، آگاه کرد (برزگر، 1394: 78؛ امرایی، 1383: 238)؛ بدین گونه که با وقوع انقلاب اسلامی ایران و بازتاب ایدههای جهانی آن، روحیۀ اعتراضی انسانها به وضعیت موجود گسترش یافت و از شمال آفریقا تا جنوب شرقی آسیا را درنوردید (Heywod, 2013: 53؛ محمّدی،1392: 139). در واقع، میزان تأثیر ایدئولوژی رهاییبخشِ انقلاب اسلامی ایران تا اندازهای است که میتوان گفت آموزههای معنوی و رهاییبخش را در کشورهای دیگر، از جمله آمریکای لاتین با اهمیت نشان داده است (ملکوتیان،1382: 278). در خصوص، بازتاب ایدههای انقلاب اسلامی در کشورهای جهان سوم و غیرمسلمان و جوامع مسلمان جنوب شرق آسیا میتوان این نکته را افزود که تعداد بسیاری از مردم در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیای دور در تحتسلطۀ استعمارگران بودند، ولی پیروزی انقلاب ایران و تأثیر اندیشههای آن بر این مناطق، آموزههای دینی و رهاییبخشِ مسیحی را در برابر دولتهای مسلط غربی قرار داد (خرمشاد و همکاران،1393: 275). برای نمونه، میتوان به خیزشهای اجتماعی نیروهای مردمی در نیکاراگوئه، بولیوی، اکوادور، شیلی، برزیل، پاراگوئه و اروگوئه اشاره نمود که متأثر از ابعاد معنوی و دینی انقلاب اسلامی، قدرت سیاسی را به دست گرفتند (محمّدی،1392: 141).
3- سازماندهی و تقویت مخالفان و معترضان. دستاورد دیگر برای ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران این است که ارزشهای دینی آن به عامل محرکهای مبدل گشته است که از طریق آن، جنبشهای آزادیخواهانه در کشورهای مسلمان و غیرمسلمان، بهویژه در کشورهای جهان سوم، از حالت مسکوت و راکد بیرون آمدهاند و انفعال را کنار گذاشتهاند. خاورمیانه آشکارترین نمونۀ تأثیر مستقیم و غیرمستقیم ایران بر رویکردهای اعتراضی مسلمانان را به دست میدهد. همانطور که دیوید لانگ در «بازتاب انقلاب ایران بر شبهجزیرۀ عربستان و کشورهای خلیج فارس» خاطرنشان میسازد، بسیاری در منطقه و در پایتختهای غربی، همه، پادشاهیهای محافظهکار خلیج را ایرانهای کوچکی میپنداشتند که در معرض انقلابند (اسپوزیتو، 1393: 19). حتی در مصر تأثیر پذیری از انقلاب اسلامی ایران بی آنکه مداخلۀ مهمی کرده باشد، به تقویت مخالفان اسلامی موجود انجامید؛ به این صورت که در سالهای اولیۀ انقلاب، اخوان المسلمین، گروههای رادیکال، سازمانهای دانشجویی و چپ اسلامی به این نتیجه رسیدند که مصر نیز همچون ایران میتواند سامان سیاسی خود را از اساس تغییر دهد (همان، 22). بر این اساس، صدور ایدئولوژی انقلاب ایران در اوایل، تعدادی از جنبشهای اسلامی را که در سالیان قبل وجود داشتند، اما منفعل بودند را فعال نمود؛ نظیر حزب الدعوه الاسلامی در عراق. سپس تعدادی از نهضتهای اسلامی را برای مبارزه با استعمار و استثمارگرایی پدید آورد؛ همانند حزبالله و جنبش توحید اسلامی در لبنان. در مالزی و اندونزی انقلاب ایدئولوژی و عقاید اسلامی را برانگیخت و یا در فیلیپین که ایران با حمایت معنوی و پشتیبانی از مبارزۀ جبهه آزادیبخش «مورو»، گرایشهای سیاسی از پیش موجود را تقویت کرده است (اسپوزیتو، 1393: 26؛ محمّدی،1392: 141). البته چنانکه اشاره گردید باید گفت که بیشترین بازتاب و نفوذ مستقیم، نیرومند و پایدار آموزههای رهاییبخش انقلاب ایران در خاومیانه، بهویژه در کشور لبنان بوده است. در طول دهۀ 1970م، امام موسی صدر به تفسیر دوبارهای از نمادگرایی شیعه پرداخت که با تفسیر انقلابی امام خمینی از اسلام مشابهت داشت. این رویکرد، مؤید شکلگیری جنبش فعالانۀ اصلاحات اجتماعی و سیاسی بود؛ جنبشی که گروه امل از دورن آن نضج گرفت. این جنبش در سال 1978م، با تهاجم اسرائیل به لبنان و ناپدید شدن امام موسی صدر گسترش یافت. پس از حملۀ دوم اسرائیل به لبنان در 1982م، ایران موفق شد نمونهای ازعمل انقلابی را عرضه نماید و الهامبخش و هدایتکنندۀ مبارزۀ مسلحانه علیه سرکوب امپریالیسم و استبداد شود (اسپوزیتو، 1393: 21).
4- عدالت اجتماعی – رفاه اقتصادی. با توجه به پیشبینی تأثیرات انقلاب اسلامی ایران از سوی حکومتهای منطقه، مسئولان آنها کوشیدند تا با اصلاح رویهها و عملکردهای خود نسبت به شهروندانشان، زمینههای نارضایتی را از بین ببرند. در واقع، این خود از بزرگترین آثار انقلاب بر کشورهای منطقه است که حکومتگران آنها را به سوی مردمسالاری و توجه به عدالت اجتماعی که یکی از اهداف رهایشی ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران است، سوق دهد (برزگر، 1394: 180). برای مثال، میتوان به بازتاب آموزههای جهانشمول و رهاییبخش ایدئولوژی انقلاب اسلامی در عربستان اشاره نمودکه به اعتراضهای شیعیان در قطیف و شورش العتیبی در مسجدالحرام در 1979م و شعارهای ضد سلطنتی دانشجویان دانشگاه ریاض انجامید. پس از این اعتراضها، دولت عربستان برای بهبود ساختارهای رفاهی و اقتصادی این مناطق، هزینههای میلیارد دلاری انجام داد. هدف این دولت، مصونسازی این مناطق از انقلاب اسلامی ایران، با بهبود وضعیت رفاهی و اقتصادی، بود (همان، 102 - 101).
5.3. رویکرد تطبیقی در مبانی ایدئولوژیک
مبانی ایدئولوژیک انقلابهای نامبرده، ضمن داشتن شباهتهایی، اما بهدلیل بروز در اوضاع خاص تاریخی، موقعیتهای نسبی جغرافیایی و محیطهای منحصر به فرد فرهنگی، تفاوتهایی را نیز با هم دارند. مهمترین نکتۀ افتراقی در مبحث رهاییبخشی ایدئولوژیهای انقلاب فرانسه و ایران، این است که در انقلاب فرانسه ارادۀ عمومی، بالاترین مرجع قانونی و مهمترین معیار برای اعتبار قوانین به شمار میآید؛ درحالیکه انقلاب اسلامی ایران در سیاستگذاریها و فرایند تصمیمگیری، احکام الهی و دینی را بر ارادۀ مردمی ارجحیت داده است؛ با این استدلال که بشریت برای سعادت دنیوی و اخروی باید قوانین الهی را در زندگی پیاده کند. بهعبارت دیگر، ایدئولوژی انقلاب اسلامی در بستری دینی تعریف میشود؛ حالآنکه ایدئولوژی انقلاب فرانسه با ارزشهای اومانیسم و سکولاریسم مطابقت دارد. برای نمونه، انقلابیون فرانسه با استناد به اصول یکم، ششم، دهم و یازدهم از اعلامیۀ حقوق بشر و شهروند (که در تاریخ 27اوت1789 به تصویب رسید)، بر نقش قانون صرفاً بهعنوان مظهر ارادۀ عمومی تأکید داشتند (پین، 1375: 117؛ سوبول، 1375: ج 1/ 259)؛ در حالی که بر طبق اصل پنجاه و ششم از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. براساس این اصل، حاکمیت بلامنازع از آن خداوند است و انسان بهعنوان اشرف مخلوقات نقش خلیفۀ الهی را بر روی زمین دارد و همین نقش باعث شده که خداوند آدمی را بر سرنوشت خودش حاکم بسازد.
از دیگر تفاوتها دربارۀ انقلاب فرانسه و انقلاب اسلامی ایران، این است که در ایدئولوژیهای آنها، جهان به دو بخشِ متفاوت تقسیم شده است. با توجه به داعیههای نجاتبخشی که انقلابهای یاد شده مطرح کردهاند، این دستهبندی براساس نژاد و ملیت واقع نگردیده است، بلکه با تأکید بر ارزشهای رهاییبخش و مفاهیمِ جهانپسند، به دو گونۀ خیر و شر تعریف میشود. این دو اردوگاه در انقلاب فرانسه در دو طبقۀ «اشرافیگری و پابرهنهگان» جای گرفته میشود و در انقلاب اسلامی ایران جهان در دو بخش «مستضعفین و مستکبرین» قابل تقسیم است (اخوان کاظمی و رستمی، 1396: 23 -22؛ خرمشاد و همکاران، 1393: 136). بنابراین، ایدئولوژی انقلابی فرانسه در پیگیری اهداف فراملّی خویش به مباحث ناسیونالیستی توجه کرده و در مقابل، ایدئولوژی رهایشی انقلاب ایران، بر ارزشهای ضدامپریالیستی و ضداستعماری تأکید بیشتری داشته است.
مبانی ایدئولوژیک در دو انقلاب فرانسه و ایران، علاوهبر تفاوتهای یاد شده، شباهتهایی نیز با هم دارند که عمدتاً شامل سه محور زیر است:
1- جهانوطنیگرایی: یکی از ویژگیهای همگونِ ایدئولوژیهای رهاییبخش در دو انقلاب فرانسه و ایران، در طرح ایدههای فراملّی و جهانمیهنی از سوی آنها است. درواقع، این انقلابها آرمانها و ارزشهایی را مطرح کردند که بهواسطۀ درهم شکستنِ مرزهای جغرافیایی و نفی تبعیضهای قومی و نژادی، مضمونی رهاییبخش و جهانشمول دارند؛ ارزشهای و آرمانهایی همچون آزادی، برابری، عدالت که تمامی آنها در سطح ملّی و منطقهای محدود نمیشوند، بلکه سایر جهانیان را نیز مورد مخاطب خود قرار میدهند.
2- نفی وضع موجود: از دیگر شباهتهای اساسی این است که ایدئولوژیهای دو انقلاب ذکر شده، نظم بینالمللی موجود را به چالش کشیدهاند. در مورد ایدئولوژی انقلاب فرانسه میتوان اظهار کرد این انقلاب با گسترش تحولات بنیادین از یکسو، در محدودۀ مرزهای ملّی فرانسه، نظم اجتماعی- سیاسیای را درهم شکست که بر پایۀ ارادۀ پادشاه و سلطۀ مطلق او بر زندگیِ فرانسویان استوار شده بود. از سوی دیگر، ایدئولوژی فراملّی و نجاتبخش انقلاب، عامل محرکهای گردید برای ظهور تحولات در سایر مناطق جهان که از ارزشهای جهانی انقلاب فرانسه الهام گرفته بودند. در ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران نیز ضمن آن که وضعیت نامطلوب موجود در سطح ملی به چالش کشیده شد، در مقیاس منطقهای و جهانی، مکتبهای مادی شرق و غرب همزمان مورد هجوم گفتمان معنوی آن قرار گرفتند. بنابراین، در ایدئولوژی انقلابهای فرانسه و ایران نظام جهانی و بازیگران اصلی آن، بهعنوان مسببان وضعیت نامطلوب موجود، مورد سؤال واقع شدند.
3- آرمانگرایی: یکی دیگر از نکتههای همسان در انقلاب فرانسه و انقلاب اسلامی ایران در طرح نظرات ایدهآلیستی و دیدگاه آرمانگرایانۀ آنها است. بهعبارتی، کارکرد واحد ایدئولوژیِ رهاییبخش در انقلابهای بزرگ فرانسه و ایران این بود که فرایندی را در جهت نجات از وضعیت نابهسامان موجود و دستیابی به وضعیت آرمانی ترسیم کرد. در واقع، این انقلابها خود را گسستی عظیم بین دنیای فاسد موجود و جهان جدید و سرشار از امید در آینده معرفی میکردند که با تحقق اندیشهها و اهداف جهانیشان، زمینههای لازم بهمنظور رهایی انسانها از رنجها و ناکامیها و نیل به سعادت فراگیر برای آنان، فراهم میشود. بدین ترتیب، ایدئولوژیهای بهکارگرفته شده در انقلاب فرانسه و انقلاب اسلامی ایران، با کاربست نوعی آیندهنگریِ ایدهآلیستی، بر رفع تنگناها و رنجهای موجود بشری تأکید دارند تا بدین گونه فصلی نوین در تاریخ رقم بخورد که در آن تمامی انسانها در سراسر جهان به سعادت و خوشبختی دست پیدا میکنند.
نمودار: تبیین مضامین رهاییبخش در مبانی ایدئولوژیک انقلابهای بزرگ فرانسه و ایران(منبع: نگارندگان)
نتیجه
بر اساس یافتههای مقاله، نشان داده شد که اساسیترین کارکرد پدیدۀ انقلاب در چهارچوب مبانی ایدئولوژیک آن، بهویژه مضامین رهاییبخشاش، صورت میگیرد؛ چرا که با نفی نظام نامطلوب موجود و طرد اصول آن، ویژگیهای یک جامعۀ ایدهآل را برمیشمرد تا شرایط لازم بهمنظور دستیابی به نوعی زندگی سعادتمند فراهم گردد؛ بیگمان این ویژگی در انقلابهای بزرگ بهواسطۀ ایدئولوژی فراملّی و پیامهای جهانشمولی که دارند، قابل ملاحظه است. در واقع، مبانی ایدئولوژیک این انقلابها با طرح و اجرای مضامین رهاییبخش، انسانهای محروم را در سراسر دنیا مشتاق میکنند تا از طریق انجام تحولات اجتماعی نظیر انقلاب، تمهیدات لازم را برای رهایی خویش از وضعیت نامطلوب موجود فراهم کنند. انقلابهای 1987م فرانسه و 1357 ه.ش ایران، از جملۀ انقلابهای بزرگیاند که به دلیل وجود مضامین جهانوطنیگرایانه در مبانی ایدئولوژیک آنها، جوامع بشری را بدون توجه به نژاد، زبان و مکان به یکدیگر پیوند زدهاند و به محرومان و مظلومان نوید رهایی از اوضاع نامطلوب موجود و دستیابی به جامعهای آرمانی را دادهاند. در این خصوص، انقلاب فرانسه با تأثیرپذیری از جریانهای فکری قرن هجدهم در فرانسه که موسوم به اندیشۀ روشنگری است، توانست ایدئولوژی خود را برای هدایت فکری و عملی نیروهای انقلابی شکل دهد. مبانی ایدئولوژیک انقلاب اسلامی ایران نیز برگرفته از مؤلفههای اسلام شیعی میباشدکه نقش آن در رویدادهای منتهی به پیروزی انقلاب و تحولات پس از آن قابل توجه است. این دو ایدئولوژی علاوه بر داشتن تفاوتهایی ماهوی، بهدلیل ماهیت رهاییبخشی و ابعاد فراملّیشان، واجد تشابهاتی نیز میباشند. در زمینۀ بازتابها و دستاوردهای ایدئولوژیکی انقلابهای نامبرده، باید گفت که حکومتهای برآمده از انقلابهای بزرگ فرانسه و انقلاب اسلامی ایران با تعقیب سیاست صدور انقلاب در چهارچوب ایدئولوژیهای خود، درصد بودند تا ضمن عملیاتیکردن ایدههای رهایشی در درون مرزهای ملّی، همچنین بتوانند بهوسیلۀ بازتاب و اجرای اهداف جهانیشان، به منبعی الهامبخش در میان مردم سراسر جهان تبدیل شوند و در ادامه ساختار ناعادلانۀ جهانی را متحول کنند. از اینرو، در مقابل ایدئولوژی جهانشمول انقلابهای فرانسه و ایران و اندیشههای رهاییبخش آنها که ضمن مقابله با قواعد حاکم بر نظام بینالملل، نظم نوینی را براساس معیارهای انقلابی خود ارائه دادهاند، نوعی تفکر ضد انقلابیگری توسط عناصر اصلی نظام بینالملل شکل گرفته است که بازیگران اصلی آن همواره سعی کردهاند با ابزارهای سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی مانع تثبیت و تحکیم موقعیت رژیم انقلابی شوند تا در نهایت رژیم انقلابی را وادار به تسلیم و پذیرش اصول و هنجارهای حاکم بر نظام بینالملل کنند. با این حال، بهرغم مانعتراشیهای بهوجود آمده در سطح ملّی، منطقهای و جهانی توسط قدرتهای جهانی علیه آنها، به نتایج و دستاوردهای آشکاری رسیدهاند.
منابع
1. آرنت، هانا. (1361). انقلاب. (ع، فولادوند. مترجم). تهران: خوارزمی.
2. اسپوزیتو، جان، ال. (1378). «انقلاب ایران؛ چشمانداز دهساله.» (ن، قیصری. مترجم). نامه پژوهش. ش 13 و 12، 74-51.
3. اسپوزیتو، جان، ال. (1392). جنبشهای اسلامی معاصر؛ اسلام و دموکراسی. (ش، احمدوند. مترجم). تهران: نی.
4. اسپوزیتو، جان، ال. (1393). انقلاب ایران و بازتاب جهانی آن. (م، مدیر شانهچی. مترجم). تهران: انتشارات باز. (مرکز بازشناسی اسلام و ایران).
5. استمپل، جان. (1370). درون انقلاب ایران. (م، شجاعی. مترجم). تهران: موسسۀ خدمات فرهنگی رسا.
6. اخوان کاظمی، مسعود.(1390). «ضدانقلابیگری در نظام بینالملل؛ مبانی تئوریک.» فصلنامۀ مطالعات انقلاب اسلامی. ش 25، 266-239.
7. اخوان کاظمی، مسعود.)1395( . «بازشناسی انقلابهای بزرگ با تأکید برشاخصهها و ابعاد بینالمللی آنها.» مجله مطالعات اجتماعی ایران. دورۀ 10، ش 1، 35-5.
8. اخوان کاظمی، مسعود.؛ رستمی، سجاد.(1396). ایدههای نجاتبخش بشریت در انقلابهای بزرگ. تهران: یاردانش.
9. اطهری، سیدحسن ؛ زمانی، سمیه.(1392). «تحلیل انتقادی گفتمان صدور انقلاب.» فصلنامۀ مطالعات انقلاب اسلامی. سال 10، ش 34، 200-181.
10. اکلشال، رابرت و همکاران.(1385). مقدمهای بر ایدئولوژیهای سیاسی. (م، قائد. مترجم). تهران: نشر مرکز.
11. امرایی، حمزه. (1383). انقلاب اسلامی ایران و جنبشهای اسلامی معاصر. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
12. بارانی، محمّدرضا ؛ دهقانی، محمد.(1391). «نقش الگوی شیعی در پیروزی انقلاب ایران از دیدگاه خاورشناسان.» فصلنامۀ سخن تاریخ. سال 6، ش 17، 38-21.
13. برزگر، ابراهیم. (1394). نظریههای بازتاب جهانی انقلاب اسلامی ایران. تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق.
14. بشیریه، حسین. (1390). انقلاب و بسیج سیاسی. تهران: دانشگاه تهران.
15. پناهی، محمّدحسین. (1388). «تئوری انقلاب و انقلاب در تئوری؛ تأثیر فرهنگی انقلاب اسلامی ایران بر تئوریهای انقلاب.» مجلۀ سوره اندیشه. ش 42، صص 51-48.
16. پین، تامس. (1375). حقوق بشر؛ برگ پر ماجرایی از انقلاب کبیر فرانسه. (ا، مبشری. مترجم). تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
17. تاجیک، محمّدرضا ؛ دهقانی فیروزآبادی، سیدجلال. (1382). «الگوهای صدور انقلاب در گفتمانهای سیاست خارجی ایران.». مجله راهبرد. ش 27، 80-61.
18. جمالزاده، ناصر. (1391). «قدرت نرم انقلاب اسلامی ایران و نظریۀ صدور فرهنگی انقلاب.» فصلنامۀ پژوهشنامۀ انقلاب اسلام. سال اول. ش 4، 86-61.
19. خلیلی، محسن. (1390). «مقایسۀ مفهوم صدور انقلاب در انقلابهای فرانسه و روسیه.» فصلنامۀ جستارهای سیاسی. سال دوم. شماره1، 72-47.
20. خرمشاد، محمّدباقر و همکاران. (1393). بازتابهای انقلاب اسلامی ایران. تهران: سمت.
21. دوتوکویل، آلکسی. (1365). انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن. (م، ثلاثی. مترجم). تهران: نقره.
22. روده، جرج. (1380). انقلاب کبیر فرانسه و پیامدهای آن. (م، امین مؤید. مترجم). تهران: اشاره.
23. روسو، ژان ژاک. (1348). قرارداد اجتماعی یا اصول حقوق سیاسی. (م، کیا. مترجم). تهران: انتشارات دریا.
24. سعیدی، روحالامین. (1394). «چشماندار رهایی بشر در نظریۀ اسلامی و نظریۀ انتقادی روابط بینالملل: رویکرد تطبیقی.» فصلنامۀ مطالعات انقلاب اسلامی. ش 40، 48-27.
25. سوبول، آلفرد. (1375). انقلاب فرانسه. (ع، مخبر ؛ ن،کسائیان.، مترجم). تهران: انتشارات شباهنگ.
26. سیار، غلامعلی. (1387). «انقلاب فرانسه در زیر ذرهبین.» اطلاعات سیاسی – اقتصادی. ش 250 و 249، 127-106.
27. شجاعی زند، علیرضا. (1383). «نقش و عملکرد دین در وضعیت انقلابی؛ بررسی تطبیقی فرانسه و ایران.»، جامعهشناسی ایران. دورۀ 5، ش 2، 66-28.
28. شیرودی، مرتضی. (1390). «انقلاب اسلامی؛ پروژۀ جهانیشدن و مسئلۀ مهدویت.» فصلنامۀ موعود. ش 17، 120-97.
29. طلوعی، محمود. (1390). فرهنگ جامع سیاسی. تهران: علم.
30. عالم، عبدالرحمن. (1391). بنیادهای علم سیاست. تهران: نی.
31. علیزادۀ سوده، فرشته. (1389). ((انقلاب کبیر فرانسه؛ علل و نتایج.)) رشد آموزش تاریخ. ش 38، 54-51.
32. فوکو، میشل.(1393). ایران؛ روح یک جهان بیروح. (ن، سرخوش ؛ ا، جهاندیده. مترجم). تهران: نی.
33. فوکو، میشل.(1393). ایرانیها چه رویایی در سر دارند؟. (ح، معصومی همدانی. مترجم). تهران: هرمس.
34. کاسیرر، ارنست. (1389). فلسفۀ روشنگری.(ی، موقن. مترجم). تهران: انتشارات نیلوفر.
35. لوییس، برنارد. (1386). «انقلابی به سبک خودش.» (ف، فرهمندفر. مترجم). خردنامه همشهری. ش 23، 38-36.
36. ماله، آلبر و ژول ایزاک. (1364). تاریخ قرن هجدهم، انقلاب کبیر فرانسه و امپراتوری ناپلئون. (ر، یاسمی. مترجم). تهران: امیرکبیر.
37. محمّدی، منوچهر. (1387). بازتاب جهانی انقلاب اسلامی. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی.
38. محمّدی، منوچهر. (1390). انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلابهای فرانسه و روسیه. تهران: معارف.
39. محمّدی، منوچهر. (1392). دستاوردهای کلان انقلاب اسلامی. تهران: معارف.
40. مطهری، شهید مرتضی. (1385). آیندۀ انقلاب اسلامی ایران. تهران: صدرا.
41. ملکوتیان، مصطفی. (1381). «انقلاب از آغاز تا فرجام: مروری بر ویژگیهای هفتگانۀ انقلاب.» حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران. ش 57، 264-247.
42. ملکوتیان، مصطفی. (1382). «تأثیرات منطقهای و جهانی انقلاب اسلامی ایران.» حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران. ش 61، 90-71.
43. هابز باوم، اج. (1374). عصر انقلاب (اروپا 1848 – 1789). (ع، مهتدیان. مترجم). تهران: انتشارات ما.
44. Chan, Stephen. (1991). "Small Revolutions and the Study of International: the Problematique of Affiliation." Political Science. Volume 43, Number.
45. Erikson RS, Tedin KL.(2003). American Public Opinion. New York: Longman. 6th ed.
46. Freeden, Michel, (2006). "Ideology and Political Theory." Journal of Political Ideologies. Volume 11, Number 1.
47. Hamilton, Malcolm B. (1978). "the Elements of the Concept of Ideology." Political Studies. Volume35, Number1.
48. Halliday,Fred. (1990). "Iranian Foreign Policy Since 1979: Internationalism and Nationalism in the Islamic Revolution.” in keddie, Nikki; Cole Joan R.I.shi’ism and Social Proteste, New Hawen, Yale University Press
49. Hermassi, Elbak.(1974). Comparative Revolutionary Movements. Hall New Jersey.
50. Heywood, Andrew. (2013). politics; political ideas and Ideologies. New York: Palcrave Macmillan, 4th ed.
51. Kinder, DR. (1998). Opinion and action in the realm of politics. In The Handbook of Social Psychology. ed. DT Gilbert, ST Fiske, G Lindzey Boston, MA, McGraw-Hill.
[1] 1 استاد تمام گروه علوم سیاسی، دانشگاه رازی، کرمانشاه. Mak392@yahoo.com
[2] دانشجوی دکتری علوم سیاسی، دانشگاه رازی، کرمانشاه. Sajadrostami.iran@gmail.com
[3] 2. Hannah Arendt
[4] 3. The Ideology of the Revolution
[5] 5. National Ideology
[6] 6. Transnational Ideology
[7] 1. Great Revolutions
[8] 3. Secularism
[9] 1- Guerrilla Revolutions
[10] 1- French Revolution
[11] 2- The Russian Revolution
[12] 3. Ideology
[13] 4- Antoine Destutt de Tracy
[14] 1. Age of Enlightenment
[15] 1. Encyclopedists
[16] 2. Montesquieu
[17] 3. Voltaire
[18] 4. Jean-Jacques Rousseau
[19] 1. Napoleon Bonaparte
[20] 2. Democracy
[21] 3. Sovereignty of the People
[22] 4. Liberalism
[23] 5. Individualism
[24] 6. Socialism
[25] 7. Congress of Vienna