ردیابی آفت کش دیازینون در آب و خاک شالیزارهای استان مازندران با استفاده از Gas chromatography–mass spectrometry (GC-MS)
محورهای موضوعی : آلودگی های محیط زیست (آب، خاک و هوا)
شینا انصاری همدانی
1
*
,
رضا ارجمندی
2
,
سعید متصدی زرندی
3
,
محمدعلی باغستانی
4
,
رضا عزیزی نژاد
5
1 - دانشجوی دکتری مدیریت محیط زیست دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، تهران، ایران. *(مسوول مکاتبات)
2 - هیئت علمی گروه مدیریت محیط زیست دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، تهران، ایران.
3 - هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی.
4 - هیئت علمی سازمان حفظ نباتات کشور.
5 - هیئت علمی دانشکده علوم کشاورزی و صنایع غذایی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، تهران، ایران.
کلید واژه: آلودگی محیط زیست, دیازینون, مزارع برنج, سموم ارگانوفسفره, آفت کش ها,
چکیده مقاله :
زمینه و هدف: مصرف گسترده آفت کش دیازینون به عنوان یکی از آفت کش های شاخص ارگانوفسفره، برای کنترل کرم ساقه خوار برنج، مشکلات عدیده محیط زیستی در استانهای شمالی کشور در پی دارد. این تحقیق با هدف تعیین غلظت آفت کش دیازینون، وضعیت بالفعل شالیزارهای استان مازندران را از منظر آلودگی آب و خاک بررسی می کند. روش بررسی: در مجموع 50 نمونه آب و خاک برای کشت اول و 30 نمونه آب و خاک در کشت دوم نمونه برداری گردید و پس از انتقال به آزمایشگاه توسط دستگاه گاز کروماتوگرافی مورد اندازه گیری قرار گرفت. نمونه برداری در سه فصل بهار، تابستان و اوایل پاییز (برای کشت دوم برنج) انجام شد. یافته ها: بیشترین غلظت دیازینون در نمونه های آب کشت اول در ساری45/0 و آمل46/0 میلی گرم در لیتر و در کشت دوم،53/2 میلی گرم در لیتر در محمودآباد و سرخرود 36/2 میلی گرم در لیتر و در نمونه های خاک سیاهکلا 147 و بابل 80 نانوگرم بوده که بنظر می رسد بخش های واجد غلظت بالاتر در بخشهای مرکزی و شمالی استان متمرکز هستند. بحث و نتیجه گیری: نتایج حاصله بیانگر آن است که در طی دوره کشت برنج بالاخص کشت دوم با توجه به افت دما در پاییز و بارندگی،مردم منطقه در معرض غلظت بیشتری از این آفت کش قرار دارند که ضرورت توجه بیش از پیش به اعمال روش های مدیریت تلفیقی آفات بمنظور کاهش مصرف آفت کش های ارگانوفسفره بویژه جایگزینی دیازینون را اجتناب ناپذیر می سازد.
Background and Objective: Today, women are present in society like men. But they do not have enough power to choose their desired territory and as vulnerable groups, their value and position in urban spaces are ignored and they do not have a favorable environmental territory to use and enjoy urban spaces. This research seeks to introduce the components that affect the creation of a desirable territory for women. Material and Methodology: The research method is phenomenological and has an explanatory-inferential approach. The type of study is qualitative and the studies have been done in both field and library methods and semi-in-depth interviews have been used. The sampling method is purposeful and we do not have a fixed sample size and sampling of people with different views after starting with the minimum number, continued until it reached theoretical saturation. Accordingly, the total number of interviewees in the three parks of Ail Goli, Valiasr Park and Shams Women's Park in Tabriz was 18 people. Findings: Based on women's statements, general phenomena were identified and extracted and their relationship was determined. Finally, the most important indicators that cover the most components in their subset were extracted, which include 9 indicators of quality, interaction, vitality, security, privacy, determinism, mind-psyche, sense of belonging, choice. Discussion and Conclusion: As a result, according to the research findings, eliminating the deficiencies needed by women in urban parks in terms of extracted components, will be of great help in improving the desirability of the environmental territory of this particular group.
_||_