ارائه مدل هوشمندسازی سازمانی با تمرکز بر اصلاح نظام اداری در سازمان های دولتی
محورهای موضوعی : منابع انسانی
شهرام صادر
1
,
سراج الدین محبی
2
,
حسن سلطانی
3
1 - گروه مدیریت دولتی، واحد بین المللی کیش، دانشگاه آزاد اسلامی، جزیره کیش، ایران
2 - گروه مدیریت، واحد شیراز، دانشگاه آزاد اسلامی، شیراز، ایران
3 - گروه مدیریت، واحد شیراز، دانشگاه آزاد اسلامی، شیراز، ایران
کلید واژه: اصلاح نظام اداری, سازمان های دولتی, هوشمندسازی سازمانی,
چکیده مقاله :
این تحقیق با روش تحقیق آمیخته، در گام اول که کیفی بود، مدل هوشمند سازی سازمانی با تمرکز بر اصلاح نظام اداری شناسایی شد و سپس در گام دوم اهمیت مولفه ها و ابعاد مشخص شد و نهایتاً مدل استخراج شده آزمون شد. با استفاده از مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۷ خبره ، مؤلفههای کلیدی هوشمندسازی سازمانی با تمرکز بر اصلاح نظام اداری شناسایی شد. پایایی پرسشنامهها با آلفای کرونباخ و روایی با CVR تأیید شد. با نمونهگیری تصادفی از 333 مدیران و کارشناسان وزارت امور اقتصادی و دارایی و سازمانهای تابعه، مدل بهدست آمده با نرم افزار Smart-PLS آزمون شد. حاصل تحلیل مضمون مصاحبه های انجام شده شناسایی 83 مولفه از متن مصاحبه های انجام شده بود، که این 83 مولفه در 8 مضمون اصلی خلاصه شدند. که عبارتند بودند از : 1- امنیت و شفافیت هوشمندسازی 2- انگیزش، توانمندسازی و مشارکت کارکنان 3- پیش نیازهای قانونی و حقوقی هوشمند سازی 4- تعیین اولویت و فرایندها هوشمند سازی 5- زیرساخت فناوری 6- مقاومت سازمانی 7- هماهنگی بین سازمانی در هوشمند سازی 8- یکپارچه سازی سامانه ای . متغیر مهم در مدل پیشنیازهای قانونی و حقوقی هوشمند سازی است که به عنوان پایه مدل در نظر گرفته شد. متغیر زیرساخت فناوری و یکپارچهسازی سامانهها ی هوشمندسازی در این مدل به عنوان محور اصلی هوشمندسازی مدل عمل میکند. همچنین یکپارچهسازی سامانهها و ادغام سامانه های پراکنده، شرط بهینه سازی فرایندها و کاهش موازی کاری است. همچنین متغیر هماهنگی بین سازمانی هوشمندسازی نقش ساز وکار همکاری را دارد. این متغیر هماهنگی بین بخشهای مختلف، یکپارچهسازی سامانهها ی هوشمند سازی و کاهش موازیکاری را ممکن میسازد و به نوبه خود بر اصلاح نظام اداری تاثیرگذار است. از سویی انگیزش، توانمندسازی و مشارکت کارکنان به عنوان موتور محرکه تغییرات سازمانی عمل میکند. همچنین متغیر مقاومت سازمانی و فرهنگی به عنوان عامل بازدارنده یا تسهیلگر در مدل ظاهر میشود.
This research was conducted of presenting an organizational smartening model focusing on administrative reform in government organizations. Using a mixed-methods research approach , the first qualitative step identified the components, dimensions, and model of organizational smartening with a focus on administrative reform. Then the importance of the components and dimensions was determined..
Through semi-structured interviews with 17 experts he key components of organizational smartening with a focus on administrative reform were identified. By random sampling of 333 managers and experts from the Ministry of Economic Affairs and Finance and its affiliated organizations, the obtained model was tested using Smart-PLS software.
The result were summarized into 8 main themes:
-
Smartening security and transparency
-
Employee motivation, empowerment, and participation
-
Legal and regulatory prerequisites for smartening
-
Smartening prioritization and processes
-
Technology infrastructure
-
Organizational resistance
-
Inter-organizational coordination in smartening
-
System integration
The key variable in the model is the legal and regulatory prerequisites for smartening, which was considered the foundation of the model. The variables of technology infrastructure and system integration function as the core of smartening in this model. Strengthening and reforming technology infrastructure and integrating smartening systems are prerequisites for achieving smartening goals . Additionally, system integration and merging scattered systems are necessary for process optimization and reducing parallel tasks.
Furthermore, the variable of inter-organizational coordination in smartening plays a collaborative mechanism role. This variable enables coordination between different sectors, integrates smartening systems, and reduces parallel tasks, ultimately influencing administrative reform .
On the other hand, employee motivation, empowerment, and participation act as the driving force for organizational change. Also, the variable of organizational and cultural resistance appears as a deterrent or facilitator in the model. Resistance may stem from fear of change or lack of awareness, and this variable inversely affects all other variables in the model .
