مکانیسمهای دفاعی در سطح معنا و تولید معنا
الموضوعات :شهرام وزیری 1 , فرح لطفی کاشانی 2 , ارش وزیری 3
1 - دپارتمان روان شناسی بالینی، واحد علوم پزشکی تهران، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
2 - دپارتمان روان شناسی بالینی، واحد علوم پزشکی تهران، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
3 - دپارتمان روان شناسی سلامت، پردیس بین الملل کیش، دانشگاه تهران، تهران، ایران
الکلمات المفتاحية: دفاعهای سطحِ معنا, تجربهی تجسمیافتهی هیجان, هیجانات بدنیِ پیشازبانی, یکپارچگیِ بدن و ناهشیار در فرایندِ معناسازی,
ملخص المقالة :
ما در این نوشته، استدلال میکنیم که انسان صرفاً «واقعیت» را تجربه نمیکند، بلکه در درونِ روایتی از واقعیت زندگی میکند و این روایت، پیش از هر چیز، محصولِ دفاع روانشناختی است و دفاع را صرفاً یک عملِ مکانیکی تصور نمیکنیم، بلکه آن را فرایندی بالقوه خلاق، بازسازنده و حتی شاعرانه میفهمیم که معنا را میسازد، بازنویسی میکند و شکل میدهد. از دید ما، دفاع نهفقط در سطحِ نمادها، بلکه در سطحِ روایت و تفسیر عمل میکند. دفاع الزاماً واقعیت را نابود نمیکند؛ بلکه آن را به شیوهای بازصورتبندی میکند که تجربه را قابلتحمل و از نظر روانشناختی قابل زیستن سازد. ما از این موضع حمایت میکنیم که مغز در وهلهی نخست، ارگانی حقیقتجو نیست؛ بلکه نظامی پیشبینیگر است که در جهتِ انسجام، بقا و تنظیم عمل میکند. از این منظر، ابهام، بیمعنایی و ازهمگسیختگی بهعنوان تهدیدهایی زیستی تجربه میشوند. بر این اساس، معنا عمدتاً پسینی است، پس از واقعه ساخته میشود و بیشتر در نقشِ توجیه عمل میکند تا علتِ پیشین. در این مقاله، تلقیهای کلاسیک از دفاع را از سطحِ مکانیسمهای درونروانی به حوزههای معنا و روایت گسترش میدهیم و پیشنهاد میکنیم که فرایندهای دفاعی معاصر صرفاً بازنماییها را تحریف نمیکنند، بلکه بهطور فعال روایتهای مربوط به خود و تجربه را تولید و تنظیم میکنند. ما چهار خانوادهی اصلی از دفاعهای سطحِ معنا را شناسایی میکنیم. تحریفِ معنا (زیباسازی و اخلاقیسازیِ رنج)، حذفِ معنا (خاموشسازی و خنثیکردن تجربه)، معناگریزی (حلکردنِ تجربه در انتزاع و ابهامِ فلسفی)، و جایگزینیِ معنا (خلقِ انسجامِ موهوم، افسانههای شخصی و نظمِ خیالی). همچنین مفهومِ «گریز از آگاهی» را بسط میدهیم و استدلال میکنیم که دفاع دیگر صرفاً آگاهی را خاموش نمیکند؛ بلکه آگاهی را روشن نگه میدارد، اما تصویری بدیل پیشِ روی آن میگذارد. در چنین وضعیتی، آگاهی حفظ میشود، اما حقیقت جایگزین میگردد ـ و فرد ناآگاه میماند از اینکه ناآگاه است. این شکل، گونهای پیشرفتهتر و در عین حال خطرناکتر از دفاع را نشان میدهد؛ شکلی که بر ادعای ما تأکید میگذارد که دفاعها نه پدیدههایی ثانویه یا طفیلی، بلکه نیروهایی ژرفاً خلاق در درون رواناند.
