بررسی احساس تعلق و معنا نسبت به خانه از دیدگاه هایدگر و بوردیو (در پی جابهجایی و کوچهای درونشهری در بعد مسافت کوتاه)
محورهای موضوعی : مطالعات جامعه شناختی شهری
طاهره اکبری
1
,
طلیعه خادمیان
2
,
پروین سوادیان
3
1 - دانشجوی دکتری گروه علوم اجتماعی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
2 - دانشیار گروه علوم اجتماعی، واحد تهران شمال، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران (نویسنده مسئول).
3 - استادیار گروه علوم اجتماعی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
کلید واژه: احساس در خانه نبودن, هایدیگر, پیر بوردیو, کوچ, جابجایی درون شهری ,
چکیده مقاله :
جابجایی مکانی فرآیندی جدایی ناپذیر از بدوخلقت انسان است. اما در بافت شهری جوامع درحال توسعه، جابجایی به شکل کوچهای اجباری و ورود به محلههای نوظهور، رخدادی قابل تامل در بستر فرهنگی است.تاثیرات دگرگونیهای ناشی از توسعه به شکل مهاجرتهای درون شهری در بعد مسافت کم، با تکیه بر دیدگاه هایدیگر و بورودیو درقالب تئوری های احساسی و عاطفی جامعه شناسی در چارچوب مفاهیم «احساس جداافتادگی» و«احساس درخانه بودن یا نبودن»، برای رمزگشایی ذهنیت و تجربه زیسته کوچندهها درمسیرحرکت آنها مورد توجه است. پیتربرگر و توماس لاکمن از احساس جداافتادگی به عنوان مکانیسمهای یاد میکنند که منجر به «بحران معنا» شدهاند. سوال قابل طرح این است آیا شهروند دارای تجربه مهاجرت درشهرموطن (با بعد مسافت کم)، با احساس جداافتادگی، عدم تعلق، «احساس در خانه نبودن» مواجه است؟ فرض ما این است که کنشکرشهری در پیجابجایی درون شهری» و رهآورد تغییرات ناشی از توسعه شهری، غم غربت و گذشته نگری را در موطن خود تجربه میکند. جامعه تحقیق، در اینجا شهروند دارای تجربه کوچ و جابجایی از محلههای سنتی از غرب، جنوب غربی و هسته مرکزی تهران که وارد محلههای ترکیبی و نوظهوری همچون باغ فیض(منطقه 5 شهرداری تهران)،میباشد به سخنی محلههایی که از قالب روستا شهر، بدرآمده و تن به ساختار و بافت امروزی دادهاند. از این رو برای برای فهم ذهنیت و تجربه زیسته کوچندهها ،با تکیه بر دیدگاه فلسفی هایدیگر و نظریات بورودیو به دلیل تغییر در سبک زندگی در چارچوب مفاهیم «احساس جداافتادگی» و«احساس درخانه بودن یا نبودن» جامعه شناسی احساس رمزگشایی نماییم
Habit movement is inseparable process . But in the urban context of developing societies, displacement in the form of forced migration and entry emerging neighborhoods is an event worthy of consideration in the cultural context. The emotional theories of sociology of the concepts of "feeling of isolation" and "feeling of being at home or not" are of interest to interpret the mentality and lived experience during people movement. Peter Berger and Thomas Luckman refer feelings of alienation as mechanisms that led to a "crisis of meaning". The question that be asked, does the citizen with the experience of migration in the hometown (in a short distance dimension) face the feeling of isolation, lack of belonging, "feeling not at home"? Our assumption is that the urban citizen experiences the sadness of homesickness and retrospection in his homeland through "intro-urban relocation" by urban developing. The research community, here, the citizen has the experience moving from the traditional neighborhoods from the west, southwest and the central core of Tehran,and entered emerging neighborhoods, BaghFaiz (Area 5 of Tehran Municipality), in the words of the neighborhoods that have evolved from the township to the city, that have given to today's structure and texture. Therefore, in order to understand the mentality and lived experience of the displacing, relying on other philosophical views and Bourdieu's theories, due to the change in lifestyle, let's decipher the feeling in the framework of the concepts of "feeling of isolation" and "feeling of being at home or not" of sociology
