اراده معطوف به معنا در غزل های حافظ و معنادرمانی ویکتور فرانکل
محورهای موضوعی : شاهنامه
1 - استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه یاسوج
کلید واژه: حافظ, غزل, ویکتور فرانکل, معنادرمانی, اندیشه های روانشناسانه,
چکیده مقاله :
[1]معنادرمانی اصطلاحی است معادل لوگوتراپی (logotherapy) که ویکتور فرانکل، روانپزشک اتریشی، نظریه پرداز آن است. وی با پشت سر نهادن تجربه کشنده جنگ جهانی دوّم و خشونت های آن، با ژرف اندیشی درباره انسان و زندگی و چیستی آن، نگاهی دیگرگون به رنج، زندگی، انسان و دیگر عوامل موثر بر این مفاهیم یافت و به این ترتیب، آفریننده مکتب معنادرمانی در روانشناسی شد. حافظ، شاعر غزلسرا و اندیشمند ادب فارسی نیز که پیامدهای خانمان سوز هجوم مغول و روزگار ویرانگریهای تیمور لنگ و حاکمان بی ثبات و ستم پیشه را در شیراز دیده بود، در آن شرایط تاریخی در پی دریافتی از معنا و چیستی زندگی، هستی و انسان بوده است. سیر ذهنی وی و تجربه تلخ تاریخی اش، سبب همگونی با ویکتور فرانکل روان پزشک نامدار در مکتب معنادرمانی شده است. در این مقاله، ضمن تبیین چگونگی پیدایش مکتب معنادرمانی و مفهوم آن، همگونی های فکری حافظ و این نظریه را در زمینههای گوناگون و از این قرار نشان داده ایم: رنج و زندگی، کوشش و رنج و پاداش، انسان ساز بودن رنج ها، کارکرد معنادرمانی عشق از نظر حافظ و فرانکل، دین پاسخی برای معنای زندگی، خویشتن پذیری و گذرایی زندگی و فرصت ها.
Logo therapy is an expression that means meaning therapy. It theorized by Victor Frankl , an Austrian psychiatrist. He experienced the Second World War and saw a lot of violence in it. This deadly experience cause him to think very deeply about the human, suffering , life and other factors that affects these concepts which finally led to the creation of a new school in the psychology ;namely, the school of meaning therapy. Hafez, the lyrical poet of Persian literature, also had experienced the destructive invasion of Mongol in Iran as well as the tyrant government in Shiraz. He was also in the search of finding the meaning of life and the philosophy of human existing. Both Hafez and Frakl have had the same unpleasant experience in their lives. In this article first of all the school of logo therapy and its meaning is explained and then the similarities of Hafez and Frankl in this regard are examined
